اندیشه اسلامی1- درس پنجم/ بیداری فطرت

درس5

بیداری فطرت

خداشناسی فطری؛

اهمیت بیداری فطرت و رشد آن؛

راه های تذکر و یاد آوری فطرت؛

توجه به آیات انفسی؛

توجه به آیات آفاقی؛

نمونه هایی از آیات در آفاق؛

مقدمه

هر انسان سالمی درک مي کند که برای زنده ماندن، احتياج به آب و غذا دارد و همچنين روح هر انسان سلیمی درک مي کند که احتياج فراواني به غذاي روح دارد، اين احساس درونی عبارت است از ديني که اولين انسان به آن هدايت شد. دليل اين مطلب اينکه: اگر بچه اي را از وحشي ترين اقوام دنيا بگيريم و او را آزاد بگذاريم که هر گونه که مي خواهد زندگي کند و حتي هيچ ديني به او تلقين نکنيم، وقتي بزرگ شد و به رشد و کمال رسید، مشاهده مي کند که دنبال گمشده اي مي گردد و دائما روي اصل غريزه و انديشه فطرتش به اين طرف و آن طرف مي زند تا در مغز و روح خود چيزي تصور کند که ما آن را عقيده يا دين مي ناميم. (سقراط حکيم)

شورش عشق تو در هيچ سري نيست که نيست منظر روي تو زيب نظري نيست که نيست

نه همين از غم تو سينه ما صد چاک است داغ تو لاله صفت، بر جگري نيست که نيست

(حاج ملا هادی سبزواری)[1]

- راه های تذکر و یاد آوری فطرت:

1: دچار حادثه ی ناگهانی و قطع امید از زندگی.

((وچون در دریا به شما صدمه ای برسد هرکه را جز او می خوانید و چون خداوند شما را به سوی خشکی رهانید روی گردان می شوید و چقدر انسان همواره ناسپاس است)) .[2]

2: توجه به نظام خلقت

آیا به شتر نمی نگرید که چگونه آفریده شده است وبه آسمان که چگونه گسترده شده است وبه زمین که چگونه گسترده شده است وبه کوه ها که چگونه بر پا شده است پس تذکر ده که تو تنها تذکر دهنده ای[3].

- اگر وجود خدا ذاتی انسان است، چرا برخی از خدا بی خبرند ؟

1 - توجه به همه ی امیال نمی کنند 2 محیط آنان نامناسب است.

- خدا شناسی از راه دل:

به سئوالات زیر پاسخ دهید :

- مقصود از خداشناسی از راه دل چیست؟

مقصود شناخت خدا از راه دل است نه عقل نظری. مثال: انسان به مانند کودکی که خود به خود جویای مادر است ( بدون آنکه خودش بداند بدنبال مادر است.)

چنان که از علی (ع) پرسیدند: آیا خدای خود را دیده ای ... ؟ در جواب فرمودند : خدایی را که نبینم عبادت نمی کنم . . .« قلبها او را با حقیقت ایمان در می یابند .»

- عرفا و راه دل:

عرفا: توسل به غیرخدا برای اثبات اوکاری است ناصواب.[4]

فروغی بسطامی می گوید:

کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را کی بوده ای نهفته که پیدا کنم تو را

غیبت نکرده‌ای که شوم طالب حضور پنهان نگشته‌ای که هویدا کنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدی که من با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

چشمم به صد مجاهده آیینه‌ساز شد تا من به یک مشاهده شیدا کنم تو را[5]

نتیجه اینکه؛ در انسان نوعی غریزه ی خدا خواهی معنوی وجود دارشته بطوری که میان کانون دل و کانون هستی جذبه ای وجود دارد که همانند اجرام و اجسام میباشد و انسان تحت تأثیر این نیروی مرموز و اسرار آمیز الهی است.

شعور ظاهری و باطنی

دسته ای ازدانشمندان شعور ظاهری را مولود شعور باطنی می دانند ( فروید) و بعضی شعور ظاهری را معلول شعور باطنی می دانند. یونگ شاگرد فروید؛ به احساس مذهبی اعتقاد دارد.

انیشتین و احساس مذهبی

انیشتین: او ضمن انتقاد از کتب مذهبی تورات و انجیل از این نظر که مسئله ی خدا را به شکل درستی معرفی نکرده اند، می گوید: یک عقیده و مذهب ثالث بدون استثناء در بین همه وجود دارد اگر چه با شکل خالص یکدست در هیچ کدام یافت نمی شود ، من آن را احساس مذهبی آفرینش می دانم[6] .

میل به خدا و الکسیس کارل

الکسیس کارل: دعا پرواز روح است. او می گوید در عمق وجدان انسان شعله ای فروزان است که بوسیله ی آن انسان خود را آن چنان که است در می یابد و زشتی های خود را می شناسد و برای انجام تکالیف اخلاقی رام می شود . . . در همین حال باب آمرزش و توبه برای او باز می شود. ویلیام جیمزو میل یا غریزه دینی.

ویلیام جیمز می گوید:

. . . غالب میل های ما از عالم ماوراء طبیعت سرچشمه گرفته است. به این دلیل که غالب آنها با محاسبات مادی و عقلانی سازگار نمی باشد.[7]

نشانه های خداوند در آفاق

- زمین:

خدای متعال می‌فرماید: ان فی السموات و الارض لایات للمومنین[8] بدون شک در آسمانها و زمین نشانهای فراوانی (خداشناسی) برای اهل ایمان هست.

و نیز فرمود: و فی الارض آیات للموقنین؛ و در زمین نشانه هایی برای اهل یقین هست[9].

در قرآن حدود 80 مرتبه درباره آفرینش زمین بحث شده و از پیروان قرآن دعوت به شناخت عظمت خلقت زمین شده است. امام صادق علیه السلام خطابه به مفضل می‌فرمایند: فکر کن در خصوصیات آفرینش این زمین که بگونه ای قرار داده شده که محکم و استوار محل استقرار اشیاء باشد و مردم بتوانند در احتیاجاتشان بر آن کوشش کنند و هنگام آرامش و استراحت بروی زمین نشسته و یا بخواب روند و عبرت بگیر، از آنچه هنگام زلزله‌ها به مردم می‌رسد که دیگر زمین آرامشی ندارد و مردم ناچار به ترک خانه‌ها شده و فرار می‌کنند[10].

ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف الیل و النهار لایات لاولی الالباب 2 همانا در آفرینش آسمانها و زمین و رفت و آمد شب و روز نشانه هایی برای اندیشمندان هست. (سوره آل عمران، آیه 191).

قالت رسلهم أ فی الله شک فاطر السموات و الارض 3 رسولان آنها گفتند: آیا در خدا شک است؟! کسی که آسمانها و زمین را آفریده است؟!( سوره ابراهیم، آیه 10).

تعجب اینجاست که این سفینه فضایی با این عظمت و میلیاردها مسافر و با سرعتی فوق العاده مانند گهواره ای با قرار و آرام می‌باشد.

بفرموده مولا علی علیه السلام در دعای صباح: یا من ارقدنی فی مهاد امنه و امانه، ای کسی که مرا بخواب بردی در گهواره امن و آرام. قسمت عمده زمین را اقیانوسها و دریاها گرفته، عجایبی در آنها وجود دارد که خود احتیاج به بحث مفصل و جداگانه ای دارد؛ یا من فی البحار عجایبه؛ ای کسی که شگفتیهای قدرتت در دریاهاست[11].

از حضرت علی علیه السلام در مناجات دیگری آمده: انت الذی فی السماء عظمتک و فی الارض قدرتک و فی البحار عجائبک خدایا تو هستی که عظمتت در آسمان و قدرتت در زمین و شگفتیهای خلقتت در دریاهاست[12].

امام صادق علیه السلام خطاب به مُفضّل می‌فرماید: اگر می‌خواهی وسعت حکمت آفریدگار و کوتاهی دانش مخلوقات را بدانی نظر کن به آنچه در اقیانوسها از انواع ماهیان و جنبندگان آب و صدفها وجود دارد انواعی که شماره ندارد و منافع آن تدریجا برای بشر روشن می‌شود[13].

- خورشید و ماه:

و من آیاته اللیل و النهار و الشمس و القمر و از نشانه های خداوند شب و روز و خورشید و ماه است[14]. و در سوره یونس می‌فرماید: او خدایی است که خورشید را روشنایی و ماه را نور قرار داد و برای آنها جایگاه هایی قرار داد تا تعداد سالها و حساب را بدانید و خداوند این را جز به حق نیافریده، او نشانه‌ها را برای گروهی که اهل دانش هستند بیان می‌کند.

خورشید با نور جهانتاب خود نه تنها بستر موجودات را گرم و روشن می‌سازد بلکه سهم بزرگی در پرورش گیاهان و زندگی حیوانات دارد امروز این حقیقت ثابت شده که هر حرکت و جنبشی در کره زمین از برکت تابش نور خورشید است.

کره خورشید یک میلیون و سیصد هزار مرتبه از زمین بزرگتر است، حرکت منظم خورشید در برجهای آسمانی، و طلوع و غرب حساب شده آن که با نظم دقیقی صورت می‌گیرد علاوه بر تشکیل فصلهای مختلف به پیدایش تقویم و حساب منظم زمان که برای زندگی اجتماعی بشر فوق العاده اهمیت دارد کمک می‌کند. ماه در هر ساعت 3600 کیلومتر به دور زمین می‌گردد که در هر ماه قمری (کمی بیش از 29 روز) یک بار به دور زمین گردش می‌کند و همراه زمین سالی یکبار به دور خورشید می‌چرخد.

برای حرکت هر یک از ماه و خورشید و زمین خواص فوق العاده ای است که فکر و درک بشر از آن عاجز است. آنچه ما می‌یابیم اینست که این حرکت منظم و دقیق وسیله محاسبه زمان و سبب پیدایش شب و روز و ماه و سال است.

امام صادق علیه السلام در روایت مفضل می‌فرماید: در طلوع و غروب خورشید اندیشه کن که خداوند حاکمیت روز و شب را با آن برپا می‌کند.

اگر طلوع خورشید نبود نظم جهان به کلی به هم می‌خورد و زندگی یا نبودن نور خورشید و آثار آن ناگوار می‌شد و اگر غروب آ «نبود مردم آرامش و قرار نداشتند با اینکه احتیاج زیادی برای آسایش جسم و آرامش روح دارند.

1 سپس در ارتفاع و انخفاض خورشید که سبب پیدایش فصول چهارگانه است و منافع و آثاری که برای آنست بیندیش بوسیله ماه خدا را بشناس که مردم با نظام مخصوصش ماه‌ها را می‌شناسند و حساب سال را نگه می‌دارند. بین چگونه شبهای تاریک را روشن می‌سازد و چه فایده ای در آن نهفته است[15]. ستارگان: انا زینا السماء الدنیا بزینه الکواکب ؛ ما آسمان پایین را به زیور ستارگان زینت دادیم. (سوره صافات، آیه 6).

علی علیه السلام در حدیثی می‌فرمایند: این ستارگانی که در آسمانند شهرهایی همچون شهرهای روی زمینند که هر شهری از آن با شهر دیگر با ستونی از نور مربوط است[16].

- نظام کهکشان ها و بزرگی آنها:

یکی از نشانه های بزرگ خداوند این است که: با ستونهای نامرئی و نظاماتی که بر قانون جاذبه و دافعه حکمفرماست کرات آسمانی را برپا داشته که اگر کمترین تغییری در این موازنه پیدا شود و تعادل آنها به هم بخورد یا با شدت به یکدیگر برخورد می‌کنند و متلاشی می‌شوند و یا به کلی دور می‌شوند و رابطه آنها از هم گسسته می‌شود.

تا آنجا که دانشمندان تحقیق کرده اند کهکشانی که منظومه شمسی ما در آن واقع شده است یکصد میلیارد ستاره در آن می‌باشد که خورشید یکی از ستارگان متوسط آن محسوب می‌شود. برپایه آخرین تحقیقات حداقل یک میلیارد کهکشان در عالم وجود دارد، اینجاست که عقل و دانش بشری با تحیر وصف ناپذیری اعتراف می‌کند که عظمت و بزرگی از آن خداوندی است که این عالم بی نهایت بزرگ را آفریده است.

دقت در آفرینش آسمانها

در حدیث معروفی در ذیل آیه 191 آل عمران رسیده است، شبی از شبها پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم پس از استراحت کوتاهی از جا برخاسته وضو گرفت و مشغول نماز شد آنقدر در نماز اشک ریخت که جلوی لباس آن حضرت تر شد سپس سر به سجده گذاشت و چندان گریست که زمین از اشک چشمش مرطوب شد و همچنان تا طلوع صبح منقلب و گریان بود هنگامیکه بلال موذن مخصوص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را به نماز صبح خواند حضرت را گریان دید عرض کرد یا رسول خدا چرا گریه می‌کنی در حالیکه مشمول لطف و عفو خداوند هستی؟ فرمود آیا من بنده شاکر خداوند نباشم؟ چرا نگریم؟ در حالیکه در این شب آیت تکان دهنده ای بر من نازل شد، سپس آیه فوق از سوره آل عمران و چهار آیه پشت سر آن را تلاوت فرمود و در پایان فرمود: ویل لمن قراها و لم یتفکر فیها وای بر کسی که آنها را بخواند و در آن اندیشه نکند[17].

اولین نکته ای که در مطالعه فضا مورد توجه واقع می‌شود وسعت حیرت آور آن می‌باشد اگر شبی تاریک که نور ماه در آسمان نمی‌درخشد نظری به آسمان بیندازیم منطقه ای طولانی مانند قوسی که از افق تا افق کشیده شده ملاحظه می‌کنیم که به سفیدی آب نهری در سیاهی زمین شباهت دارد و به آن کهکشان گفته می‌شود. در هر کهکشان ستارگان بی شماری وجود دارد، قطر کهکشان ما (که منظومه شمسی ما در آن قرار دارد) یکصد هزار سال نوری است یعنی اگر بخواهند با سرعت سیصد هزار کیلومتر در ثانیه از طرفی تا طرف دیگر این کهکشان مسافرت کنند صد هزار سال طول می‌کشد و خورشید با سرعت فوق العاده ای که دارد و به دور این کهکشان در حرکت است 250 میلیون سال طول می‌کشد که یک دور گرد این کهکشان بچرخد[18] (قبلا بیان کردیم که طبق آخرین تحقیقات دانشمندان حداقل یک میلیارد کهکشان در عالم وجود دارد و تنها در کهکشان ما یکصد میلیارد ستاره وجود دارد)[19].

در هر صورت یکی از آیات و نشانه های با عظمت خداوند متعال آفرینش آسمانهاست که قرآن هم با عظمت خاصی از آن یاد نموده و 313 مرتبه نام آسمان به لفظ مفرد و جمع در آیات قرآن آمده است و در مواردی آشکارا بشر را دعوت کرده که در خلقت آسمانها دقت کند تا بر معرفت او افزوده شود.

در سوره (ق آیه 6) می‌فرماید: أَ فَلَمْ يَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ كَيْفَ بَنَيْناها وَ زَيَّنَّاها وَ ما لَها مِنْ فُرُوجٍ؛ آیا به آسمانی که بر فراز آنان است توجه نکردند که چگونه آن را بنا کردیم و بوسیله ستارگان زینت بخشیدیم و هیچ شکافی در آن نیست. مخصوصا در روایات اسلامی آمده است که سحر خیزان وقتی برای نماز شب بر می‌خیزند نخست به آسمان نگاه کنند و آیات آخر سوره آل عمران را بخوانند.

- توجه و نظر معصومین: به آفرینش آسمانها:

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله آنگاه که برای نماز شب بر می‌خاست نخست مسواک می‌کرد و سپس نظری به آسمان می‌افکند و این آیات را تلاوت می‌کرد: ان فی خلق السموات و الارض (آل عمران/190-199)

- مناجات علی علیه السلام هنگام مشاهده آسمان:

یکی از اصحاب امیر المومنین علیه السلام بنام حبه عرنی می‌گوید شبی من با نوف در حیاط دار الاماره کوفه خوابیده بودیم اواخر شب ناگهان متوجه شدیم علی علیه السلام در صحن دار الاماره مانند افراد واله و حیران دستها را به دیوار نهاده و این آیات را تلاوت می‌فرمود:

«ان فی خلق السموات و الارض و اختلاف اللیل و النهار لایات لاولی الالباب یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم و یتفکرون فی اخلق السموات و الارض ربنا ما خلقت هذا باطلا سبحانک فقنا عذاب النار انک من تدخل النار فقد اخزیته و ما للظالمین من انصار ربنا اننا سمعنا منادیا ینادی للایمان ان آمنوا بربکم فامنا ربنا فاغفر لنا ذنوبنا و کفر عنا سیئاتنا و توفنا مع الابرار ربما و اننا ما وعدتنا علی رسلک و لا تخزنا یوم القیمه انک لا تخلف المیعاد».[20]؛

حبه می گوید: حضرت چنان مجذوب مشاهده و مطالعه آسمان زیبا بود که حضرت این آیات را مکرر تلاوت می‌فرمود و چنان مجذوب مطالعه آسمان زیبا و خالق این زیبائیها بود که گویا هوش از سرش پریده بود کم کم بالای سرم رسیده و پرسیدند حبه خوابی یا بیدار؟، جواب دادم بیدارم، آقا شما که با این جهاد و کوشش و با آن همه سوابق درخشان و آن همه زهد و تقوی، چنین اشک می‌ریزی ما بیچارگان چه کنیم؟ حضرت چشمها را به پایین انداخته و شروع به گریه کردند و فرمودند: ای حبه همگی ما در برابر خداوند ایستگاهی داریم که هیچ یک از اعمال ما بر او پوشیده نیست ای حبه بطور قطع خداوند از رگ گردن به من و تو نزدیکتر است، ای حبه هیچ چیز نمی‌تواند من و تو را از خدا پنهان دارد آنگاه حضرت رفیقم نوف را مورد خطاب قرار داده و فرمود: ای نوف خوابی؟ جواب داد: نه یا علی حالت حیرت انگیز و شگفت آور شما موجب شد که امشب فراوان بگریم حضرت فرمود: ای نوف اگر امشب از خوف خدا فراوان گریه کردی فردا در پیشگاه خدا چشمانت روشن خواهد شد، ای نوف: هیچ قطره اشکی از دیدگاه کسی از خوف خدا جاری نمی‌شود مگر آنکه دریایی از آتش را خاموش می‌کند. آخرین جمله حضرت به ما این بود که: از خداوند در ترک انجام مسئولیتها بترسید آنگاه در حالی که زمزمه می‌کرد از جلوی ما گذشت و فرمود: خدایا ای کاش می‌دانستم هنگامی که غافلم تو از من اعراض نموده ای یا به من توجه داری و ای کاش می‌دانستم با این خواب طولانی ام و کوتاهی در سپاسگزاری نعمتهایت حالم در نزد تو چگونه است. نوف می‌گوید به خدا قسم حضرت تا صبح در همین حال بود[21].

امام سجاد علیه السلام: برای نماز شب بیدار شدند دست در آب نموده که وضو بگیرند به آسمان نظر نموده و مشغول تفکر در اوضاع آنها می‌شد و همچنان مبهوت عظمت آسمانها شده و فکر می‌کردند تا صبح شد و موذن اذان گفت و هنوز دست حضرت در آب بود.

امیر المومنین علیه السلام می فرماید: «سبحانک ما اعظم ما نری من خلقک و ما اصغر کل عظیمه فی جنب قدرتک و ما اهول ما نری من ملکوتک و ما احقر ذلک فیما غاب عنا من سلطانک و ما اسبغ نعمک فی الدنیا و ما اسغرها فی نعم الاخره» خداوندا منزهی تو چقدر بزرگ است آنچه از آفرینش تو مشاهده می‌کنیم و چقدر هر بزرگی کنار قدرت تو کوچک است و چقدر شگفت انگیز است آنچه از ملکوت تو می‌بینیم و چقدر اینها نسبت به آنچه از سلطنت تو بر ما پنهان است کوچک می‌باشد و چقدر نعمتهای تو در دنیا فراوان است و چه اینها نسبت به نعمتهای آخرت اندک می‌باشد[22].

تمرین برای تفکر

- سوالاتی برای تمرین و تحقیق و پژوهش:

1- منظور از آیات آفاقی و آیات انفسی چه می باشد؟

2- امام صادق علیه السلام درباره آفرینش زمین چه می‌فرماید؟

3- تعداد کهکشانها و قطر کهکشان ما و تعداد ستاره های آن چقدر است؟

4- امام صادق علیه السلام درباره خورشید چه می‌فرمایند؟

5- گریه پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله برای چه بود و به بلال چه فرمودند؟

6- خلاصه داستان حبه عرنی درباره مناجات علی علیه السلام را بنویسید.


[1] . دیوان اشعار حکيم سبزواری، غزل شما ره 42.

[2] . آیه ی 67 سوره ی اسراء.

[3] . آیه ی 17 -21 سوره ی غاشیه 88.

[4] . توجه نمایید به دعای عرفه؛ مفاتیح الجنان، صفحه ی 60 .

[5] . فروغی بسطامی؛ دیوان اشعار، غزل شمارهٔ ۹.

[6] . رجوع کنید: 1 ) روش رئالیسم ، ج 5 ، ص 77 و 76 ؛ 2 ) رساله ی دنیایی که من می شناسم ، ص 53.

[7] . کتاب دین و روان به نقل از روش رئالیزم، ص75 .

[8] . سوره جاثیه، آیه 3.

[9] . سوره ذاریات، آیه 20.

[10] . بحارالانوار، جلد 3، صفحه 121.

[11] . دعای جوشن کبیر.

[12] . جلد 97، بحارالانوار، صفحه 97.

[13] . بحارالانوار، جلد 3، صفحه 103.

[14] . سوره فصلت، آیه 37.

[15] . بحارالانوار، جلد 55، صفحه 175.

[16] . بحارالانوار، جلد 55، صفحه 91.

[17] . پیام قرآن، جلد دوم، صفحه 62 (با نقل از تفاسیر متعدد).

[18] . راه تکامل، جلد 6، صفحه 103.

[19] . پیام قرآن، جلد 2، صفحه 176.

[20] . سوره آل عمران/،آیات 190 تا 194.

[21] . مجمع البیان ذیل آیه مذکور.

[22] . سفینه البحار، جلد 1، صفحه 95 بحارالانوار 41، صفحه 22.

اندیشه اسلامی1- برهان علیت و برهان نظم/ درس ششم

درس 6

برهان علیت و برهان نظم

برهان علیت در اثبات خدا؛

تعریف برهان عِلّی؛

اصل علیت؛

تعریف علت و معلول و ویژگی های آن؛

علت تامه و علت ناقصه و علل مُعِدّه؛

علل اربعه؛

دور و تسلسلل؛

برهان نظم؛

- علّت و معلول:

هرگاه الف و ب ای داشته باشیم و ببینیم الف موجودی است که تحقّق موجود دیگر متوقّف بر آن است، وجود الف را« علت» و وجود ب را« معلول» می گوییم.

علت بر چند دسته تقسیم می شوند؟

1 : علت ناقصه: آنگاه که وجود معلول به نحوی به آن وابسته است .

2 : علت تامّه: آنگاه که وجود دهنده و هستی بخش است. به تعبیر دیگر ، علت تامّه شرط لازم و کافی برای تحقق معلول است ولی علت ناقصه ،فقط شرط لازم است .

مثال: وجود حرارت وابسته به وجود آتش است، پس حرارت معلول و آتش علت است.[1]

بنابراین با توجه به ویژگی های فوق برای پیداش عالم، علتی لازم است که فقر وجودی نداشته باشد، یا لاحقۀ نیستی ( موجودی که به نحوی وابستگی به غیر دارد. ) نباشد. با توجه به این که جهان ما و موجودات این جهان سابقه و لاحقه ی نیستی دارند و اجزای آن به هم وابسته هستند، بنابر این جهان معلول خواهد بود، چنان که علی (ع) در خطبه ی 186 نهج البلاغه می فرمایند: هر چیزی غیر از خداوند معلول است .

1) هر شیء با وجود، رابطه دارد و این رابطه از دو حال خارج نیست:

الف: واجب الوجود: شیء به گونه ای است که موجود بودن برای آن ضروری است، طوری که جدا شدن آن از وجود ( موجود نبودن ) قابل تصور نیست. مثال: شکر شیرین است.

ب: ممکن الوجود: رابطه ی شیء با وجود رابطه ی امکانی است؛ یعنی موجود ذاتی است، نه از وجود إبا دارد نه از عدم. مثال: آب شیرین. در نظر نظر متکلمان و فیلسوفان واجب الوجود همان خداوند است و موجودات دیگر ممکن الوجود هستند. )

2) اصل علیّت: مفاد اصل علیّت آن است که هر موجود ممکنی نیازمند علت است. مثال: آب شیرین برای شیرین شدن به موجودی به مانند شکر نیازمند است. ( آب شیرین معلول و شکر علت است.)

تعریف دیگری از واجب الوجود: ( وجود غیر وابسته ) و ممکن الوجود: ( وجود وابسته)

4) تسلسل: سلسله ی علت ها و معلول ها که تا بی نهایت پیش رود .

5) امتناع تسلسل: سلسله ی علت ها و معلول ها داشته باشیم که تا بی نهایت پیش رود، هیچ وقت به علت نخستین ختم نشود. مثال: الف علت ب و ب علت ج و ج علت س و ...

6) دور: اگریک شیء با چند وابسته علت خودش شود.

7) دور صریح، دور مضمَر:

آیا تسلسل و دور در سلسله علل تا بی نهایت صحیح است؟

ج: خیر. تسلسل علل تا بی نهایت محال است. بدیهی است وجود وابسته، بدون وجود مستقل تحقق نخواهد یافت پس ناگزیر باید ورای این سلسله ی وابستگی ها وجود مستقلی باشد که همگی آن ها در پرتو آن،تحقق یابند. زیرا مجموع بی نهایت محتاج و وابسته هرگز غیر محتاج و غنی نخواهد شد. ( طباطبایی ) و اما دور: دور به معنای این است، معلول علت خودش باشد. در اینجا به عنوان مثال می توان گفت آیا جهان می تواند علت خودش باشد.

دور نیز مستلزم آن است که موجود بر خود مقدم باشد و لازمه ی آن اجتماع متناقضین است. ( یعنی موجود چون علت خود است باید سابق برخود نیز باشد. و چون معلول است باید سابق بر خود نباشد . ) اجتماع تناقض محال است . بنابراین نمی توان فرض کرد که جهان خود علت خود است چون دور، محال است ، بلکه محتاج علتی خارج از خود است .

در این زمینه قرآن می فرماید:

أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْ‌ءٍ أَمْ هُمُ الْخالِقُونَ «طور / 35»

آيا از هيچ آفريده شده‌اند يا خود آفريدگار خويشند؟!

خلاصه برهان امکان و وجوب

خلاصه ی برهان امکان و وجوب ( برهان علّی ) چنین است:

1 : موجوداتی در جهان وجود دارند .

2 : موجود به حکم عقل یا واجب است یا ممکن .

3 : ممکن در وجود خود نیازمند به علت است .

4 : سلسله ی علل ممکنات باید به واجب منتهی شود ، زیرا تسلسل و دور محال است .

برهان نظم

از مباحث گذشته روشن شد که نظم خاصی در همه موجودات جهان به چشم می‌خورد و تصور نمی‌شود هیچ عاقلی در وجود نظمی که در موجودات گوناگون برپاست تردید کند. از کوچکترین موجود مادی جهان (اتم) تا بزرگترین کهکشانها و سحابی ها در همه جا و بر همه چیز نظامی حساب شده و دقیق فرمان می‌راند، از انسان تا جانوران و از گیاهان تا جمادات و از موجودات زمین تا آسمانها همه و همه بر اساس هدفی خاص بوجود آمده و یک رشته قوانین دقیق بر همه آنها حکومت می‌کند. روشن است که اگر نظم بر جهان حکومت نمی‌کرد علم در دنیا یافت نمی‌شد چرا که علوم عبارت از کشف همان نظام و قوانین عمومی است که بر جهان حکمفرماست. اگر جنب و جوش سلولهای بدن انسان و گردش چرخهای جسم بر یک روال و نظام خاصی صورت نمی‌گرفت فیزیولوژی و تشریح و علم طب چگونه پدید می‌آمد؟ و یا اگر گردش سیارات و حرکت کرات بر اساس نظمی دقیق استوار نبود علم نجوم و ستاره شناسی چگونه پدید می‌آمد؟ و یا اگر نظم دقیق نبود منجمین چگونه می‌توانستند خوف و کسوف را پیشی بینی کنند؟ و چگونه تقویم همیشگی برای طلوع و غروب خورشید می‌نوشتند؟ و در اثر همین نظم که بر جهان حاکم است دانشمندان با استفاده از محاسبات ریاضی و فیزیکی سفینه ای را بدون سرنشین برای سفری طولانی به کرات بالا می‌فرستند. در نتیجه علم تبیین همان نظام است که در هر رشته ای وجود دارد و رابطه نظم و علم از بدیهیات است. قرآن مجید در آیات فراوانی برای مساله خداشناسی روی برهان نظم تکیه کرده که به مواردی از آنها قبلا اشاره کردیم یعنی از نظر قرآن بهترین و روشنترین راه برای شناخت خداوند مطالعه نظام آفرینش و آثار هستی است.

1) ساختار مشترک برهان نظم ( استدلال قیاسی ):

در جهان پدیده های منظم وجود دارند ، هر نظمی بر اساس بداهت عقلی ناظم با شعور دارد ، پس جهان به عنوان مجموعه ی منظم ناظمی با شعور دارد.

2 ) تعریف مجموعه ی منظم: قبل از آنکه از مجموعه ی منظم تعریفی بدست آوریم، باید از خود پرسید، یک چیز یا یک دستگاه باید چه ویژگیهایی داشته باشد تا آن را منظم بنامیم:

1 : دارای اجزاء باشد.

2 : اجزاء برای تأمین یک هدف با همدیگر همکاری داشته باشند.

3 : همه ی اجزاء کار خود را به درستی انجام دهند. با وجود سه شرط قبلی یک دستگاه به وجود می آید. با توجه به نکات فوق می توان به شکل زیر مجموعه ی منظم را تعریف کرد: مجموعه ای است که از همکاری و هماهنگی کلیه اجزای آن، یک یا چند هدف تأمین شود.

- ویژگی های نظم آفرین:

حال که، با ویژگی های مجموعه ی منظم آشنا شدیم، سئوالاتی پیش می آید، اولاً چگونه از میان این همه اشیاء مختلف در جهان، تنها اشیاء خاصی دریک مجموعه گرد هم آمده اند! ثانیاً، چرا از میان حالات مختلفی که هر یک از آنها می توانست به خود بگیرد (از نظر جنس، شکل، اندازه، مکان و زمان) تنها حالت خاصی از آنها در مجموعه فراهم آمده است!

سئوال: از دقت در ویژگی های مجموعه ی منظم ، عقل برای نظم آفرین، چه ویژگی ها یا صفاتی را نسبت می دهد؟

ج: ابتدا پدید آورنده مجموعه ی منظم باید علم و هدف داشته باشد و برای رسیدن به آن هدف اندیشیده است. سپس بر اساس طرح و نقشه ی خود از میان اشیاء بیشمار، اشیاء خاصی را برگزیده و از میان حالات گوناگون آنها، حالت خاصی از آن ها را انتخاب کرده است.

- برهان نظم و چند سؤال:

سئوال: آیا شما می توانید بپذیرید که یک کودک بی سواد مدتی با ماشین تحریر بازی بکند، و سرانجام یک مقاله ی علمی درباره ی موضوعی پدید آید؟

سئوال: آیا در اثر انفجار یک معدن ، امکان دارد فلزات خالص پس از انفجار به صورت بسته بندی در اندازه های معین بوجود بیایند؟

سئوال: آیا شما می توانید بپذیرید سروده های سعدی و حافظ تصادفی سروده شده اند؟

اثر همواره نشان دهنده ی ویژگی های مؤثر است.

- پس از تفکر، درباره ی سئوالات بالا، به این نتیجه می رسیم:

هر اثری نشان دهنده ی خصوصیات مؤثر خویش است، هر نظمی نیز نشانه ی ناظم با شعور خویش است.

سئوال: وقتی که، یک مقاله ی چند صفحه ای هرگز نمی تواند بدون دخالت شعور و آگاهی بوجود آید، چگونه عقل سلیم می تواند جهان را بدون ناظم آگاه بداند؟

- مقایسه ی سازه های طبیعی با ساخته های بشر:

سئوال: نیاز به ناظم با شعور برای جهان آفرینش در چه شرایطی آشکار تر می شود؟

1 : قابل مقایسه نبودن نظم جهان با نظم ساخته های بشر

2 : بیشتر اختراعات بشر از طبیعت الهام گرفته است.

سئوال: آیا فرضیه تکامل می تواند نتایج برهان نظم را ابطال نماید ؟ در صورت منفی بودن دو دلیل بیان کنید.

سئوال : نظم موجود در جهان چه نوع نظمی است؟

- تقریر ها ی برهان نظم:

1: برهان هدف مندی که بر هدف مندی موجودات منظم تأکید می کند و نهایتاً آن ها را نیازمند ناظم با شعور معرفی می کند. سوره ی انعام آیه ی 99 ( اوست کسی که از آسمان آبی فرود آورد پس بوسیله ی آن از هر گونه، گیاهی در آوردیم . . . قطعاً در اینها برای مؤمنان نشانه هایی است.)

برهان نظم در مواد جزئی

2: برهان نظم در موارد جزئی: این نوع براهین ما را به بررسی اجزاء جهان دعوت می کند تا از روابط بسیار دقیق در ساختمان یک شیء پی به ناظم آن ببریم.

منابع اسلامی بر این نوع هدفمندی تأکید دارند . (... برای مؤمنان نشانه هایی است) قرآن و علی ( ع ) به موجوداتی نظیر طاووس ، مورچه اشارت دارند . خطبه ی 64

- اساس برهان نظم:

این برهان بر دو پایه اصلی (صغری و کبری) و یک نتیجه قرار گرفته است: 1 جهان هستی بر اساس یک نظام دقیق و حساب شده ای آفریده شده و بر هر ذره ای از موجودات یک سلسله قوانین تغییر ناپذیری حکومت می‌کند.

2 هر جا نظم و تدبیر حساب شده ای هست ممکن نیست زاییده رویدادهای تصادفی باشد و حتما باید از علم و قدرتی سرچشمه گرفته شده باشد.

نتیجه: نظم و تدبیر جهان آفرینش گواه این است که صانعی توانا و سازنده ای دانا با محاسباتی دقیق نقشه آن را طرح و سپس کاخ عظیم عالم هستی را بر پایه آن بنا نهاده است.

- پدیده نشانگر پدیدآورنده:

اگر وجود اتومبیل گواه سازنده آن و کتاب شاهنامه حاکی از سراینده آن است و اگر وجود ساختمانی گواه سازنده آن است این نظام بزرگ و این خلقت عظیم جهان آفرینش نشانه بزرگی بر وجود حکیمی دانا و مقتدر یعنی خداوند متعال است.

برای ساختن یک قمر مصنوعی صدها دانشمند مدتها تلاش می‌کنند و سپس با محاسبات دقیق ریاضی آن را به فضا پرتاب کرده و به حرکت در می‌آورند آیا وجود میلیونها کهکشان که هر کدام دارای میلیونها منظومه شمسی که هر کدام دارای میلیونها کره و ستاره است و همگی در فضا بدون کوچکترین انحراف و تصادم با نظمی دقیق حرکت می‌کنند دلیل بر وجود خدای قادر متعال نیست؟!

مباحثه نیوتن با دانشمند مادی

نیوتن منجم و ریاضی دان مشهور به یک مکانیک ماهر دستور داد که ماکت کوچکی از منظومه شمسی بسازد سیارات این منظومه توپهای کوچکی بودند که با تسمه به یکدیگر پیوسته بودند و برای آن هندل کوچکی قرار داده که با حرکت آن تمام توپها به طرز بسیار جالبی در مدار خود حرکت می‌کردند و دور هسته مرکزی به گردش در می‌آمدند. یک روز نیوتن کنار میز مطالعه خود نشسته بود و این ماکت هم در مقابلش قرار داشت در این هنگام دوتس او که یک دانشمند ماتریالیست بود وارد شد هنگامیکه چشمش به آن ماکت زیبا افتاد تعجب کرد و زمانیکه نیوتن هندل ماکت را حرکت داد و آن سیارات با سبکی جالب به دور هسته مرکزی حرکت کرد تعجب آن دانشمند بیشتر شد و فریاد زد: وه! چه چیز جالبی چه کسی این را ساخته است؟! نیوتن جواب داد هیچکس، خودش تصادفا بوجود آمده است. دانشمند مادی گفت آقای نیوتن فکر کردید من احمقم چگونه ممکن است این ماکت با این سبک جالب خودش تصادفا بوجود آمده باشد نه تنها سازنده دارد بلکه سازنده اش نابغه بوده است، اینجا بود که نیوتن به آرامی برخاست و دست روی شانه آن مادی گذاشت و گفت دوست من آنچه شما می‌بینید جز یک ماکت کوچک نیست که از روی سیستم واقعی عظیم منظومه شمسی ساخته شده است با این حال شما حاضر نیستید بپذیرید که تصادفا و خودبخود بوجود آمده باشد پس چگونه اعتقاد دارید خود «منظومه شمسی با همه وسعت و پیچیدگی که دارد آفریننده ای عاقل و قادر نداشته و بدون سازنده است اینجا بود که دانشمند مادی شرمنده شد و جوابی برای گفتن نداشت آری این همان برهان نظم برای وجود آفریدگار قادر و تواناست[2].

برهان وزیر موحد برای پادشاه منکر

پادشاهی منکر خدا وزیری موحد داشت هر چه وزیر برایش استدلال توحید و خدا شناسی می‌کرد اثری نداشت تا اینکه بدون اطلاع پادشاه دستور داد در مکانی خوش آب و هوا قصری با شکوه و جالب ساختند و انواع و اقسام درختان میوه و گلهای مختلف در آن قرار دادند روزی پادشاه را به بازدید قصر دعوت نمود، پادشاه بسیار خوشش آمد و پرسید مهندس و بناهای این قصر چه کسانی هستند؟ وزیر گفت: پادشاها! این قصر هیچ مهندسی و سازنده ای ندارد ما ناگاه دیدیم این قصر اینجا پیدا شده است پادشاه گفت مرا مسخره می‌کنی مگر ممکن است چیزی در عالم خودش بوجود بیاید؟ وزیر گفت اگر ممکن نیست این قصر کوچک بدون سازنده باشد چگونه ممکن است این جهان بزرگ با همه عظمتش از آسمان و زمین و دریاها و آن همه موجوداتی که در آنهاست بدون آفریدگار باشد پادشاه متنبه شد و بر وزیر آفرین گفت و خداشناس گردید.

سنت نظم در آفرينش:

آفرينش براساس نظم استوار است و در دستگاه خلقت، هر پديده اي جاي خاصي دارد و مأموريت و كار ويژه اي به عهده دارد. كرات آسماني در مدار معيّني حركت مي كنند، فصول سال و گذشت شب و روز نظم خاصي دارد و خلقت اشيا از اندازه، حدّ و ميزان خاصي برخوردار است. خداي تعالي در این زمینه مي فرمايد:

«إِنَّا كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ»[3]

ما هر چيزي را به اندازه ( از روي مقدار و حساب) آفريديم.

حكمت خداوندي در هر چيز تجلّي يافته و موجودات عالم نيز روي حساب و نظم دقيق و نيز براساس هدف معيّني قدم به عرصه هستي نهاده اند.

جهان چون خط و خال و چشم و ابروست كه هر چيزي بجاي خويش نيكوست

اگر یک ذره را برگیری از جای فرو ریزد همه عالم سراپای[4]

نظم شگفت انگیز و محيرالعقولي كه در همه مخلوقات، حركت سياّره ها و ستارگان، گياهان، موجودات دريايي و صحرايي، بدن انسان، گردش خون و... وجود دارد، همه و همه معلول تدبير خداوند حكيم، مدبّرو تواناست.

خداي توانا و حكيمي كه نظم را در دستگاه پهناور و عظيم خلقت قرار داده است، همين نظم را در زندگي انسانها و روابط اجتماعي آنان مي پسندد. از اين رو، شايسته است كه انسان در زندگي فردي و اجتماعي خويش، نظم و ترتيب و تدبير در امور را مراعات كند؛ زيرا به گفته روانشاسان:

«احتياج به نظم و ترتيب، جزء احتياجات اساسي رواني محسوب مي گردد، رنگ و شكل خاصي به زندگي مي دهد، افراد ميل دارند زندگي فردي و جمعي خود را تحت نظم و قاعده مشخصي در آورند.»[5]

نگاهي گذرا به حجم زياد كتابهاي قوانين و مقررات و بودجه هاي هنگفتي كه صرف قانونگذاري و تنظيم آنها مي شود و اهميتي كه همه ملل جهان به آنها مي دهند ضرورت و لزوم نظم فردي و اجتماعي را در زندگي بشر آشكار مي سازد.

اسلام نيز به عنوان دين جهاني و كامل به نظم و برنامه ريزي در زندگي اهميت فراوان داده و به پيروان خويش سفارش كرده كه تمام كارهاي خود را طبق قانون و به صورت منظم انجام دهند و از بي برنامگي بپرهيزند. چرا كه تمام احكام اسلامي؛ واجبات، مستحبات، محرّمات، مكروهات و... در اين راستا و در جهت برنامه دقيق و منظم دادن به مسلمانان قرار داده شده كه آنان را تحت نظم خاصّي در آورد.

در دنياي كنوني نيز حركت قطارها، هواپيماها، ساعات كار ادارات و كارخانجات و... روي نظم خاصي و با دقيقه و ثانيه سنجيده مي شود و با ورود كامپيوتر در عرصه زندگي نظم و ترتيب دقيقتر و بهتر صورت مي گيرد و مي توان گفت امروزه منظّم زندگي كردن جزء ضروريات زندگي بشر شده و مورد پسند عقل و دين است و اگر بخواهيم خود را از دايره نظم كه امروزه همه جامعه ها را تا حدّ زيادي فرا گرفته و احاطه كرده، خارج كنيم، با مشكلات زيادي رو به رو مي شويم.

لذا بخش عظيمي از دستورات و سفارشات قرآن كريم و روایات معصومین علیهم السلام در راستاي تنظيم انديشه و اعمال انسان پرداخته شده است. اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:

«الا انّ فيه علم ما يأتي و الحديث عن الماضي و دواء دائكم و نظم ما بينكم»[6]

آگاه باشيد كه آگاهي از آينده، خبر از گذشته، داروي درد (ناداني و گمراهي) و نظم و ترتيب زندگي روزمرّه شما در قرآن (آمده) است.

بيان قرآن كريم را درباره نظم مي توان به دو بخش تقسيم كرد:

الف ـ نظم در تكوين:

قرآن در اين بخش، نظم حاكم بر جهان آفرينش را تشريح كرده و به انسانها سفارش مي كند كه درباره آن بينديشند. تا به طرّاح زبردست آن(خداي تعالي) پي ببرند و در اين راستا، گاه از فرود آمدن باران و رويش گياهان ياد مي كند و گاهي از عظمت آسمان، كوهها و درياها سخن مي گويد. زماني شگفتيهاي آفرينش موجودات و از جمله انسان را تذكر مي دهد و در بسياري از مواقع نيز آمد و شد شب و روز، فراواني پديده هاي هستي و بي شماري نعمتهاي الهي را در لا به لاي آيات بيان مي كند و انسان را به تفكر در نظم شگفت آور آن وا مي دارد. به عنوان نمونه مي فرمايد:

«إِنَّ فِي خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لآياتٍ لِأُولِي الْأَلْبابِ»[7]

همانا در آفرينش آسمانها و زمين و آمد و شد و شب و روز، نشانه هايي براي خردمندان است.

ب ـ نظم در تشريع:

همه آياتي كه درباره قوانين و مقررات الهي نازل شده، برقرار كننده نظم و برنامه در زندگي فردي و اجتماعي مسلمانان است. با اين بيان، قرآن همواره پيروان خويش را به داشتن يك برنامه صحيح و منظّم دعوت مي كند و خواستار آن است كه مسلمانان در زندگي به اصول و مقررات الهي پاي بند بوده، طبق برنامه اي كه خدا براي آنان تنظيم كرده، زندگي كنند و هيچ گاه از حدود الهي گام فراتر ننهند. چرا كه: «مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ»[8]

آنان كه از حدود الهي تجاوز كنند، همانان ستمكارانند.

از اين رو، مي توان گفت يكي از اهداف مهمّ پيامبران الهي، تنظيم برنامه زندگي انسانها در تمام ابعاد آن بوده و در صدد بودند تا جامعه طبق برنامه تنظيمي از جانب پروردگار به زندگي خويش ادامه دهد و از آن تخطّي نكند.

به عنوان مثال قرآن براي انجام عبادتهاي اسلامي وقت و برنامه اي تنظيم كرده، تا همه مسلمانان در آن وقت معين به عبادت بپردازند. چنان كه براي روزه گرفتن، ماه مبارك رمضان را معلوم كرده و ابتداء و انتهاي روزه هر روز را معلوم كرده است و مي فرمايد:

«... كُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الْأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيامَ إِلَى اللَّيْلِ »[9]

بخوريد و بياشاميد تا رشته روشن صبحدم در تاريكي شب آشكار شود و روزه را به شب برسانيد.

و در جاي ديگر افرادي را كه در امور اجتماعي خود، منظم و هماهنگ و با اجازه رهبري عمل مي كنند، در زمره مؤمنان قرار داده و آنان را چنين مي ستايد:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ إِذا كانُوا مَعَهُ عَلى أَمْرٍ جامِعٍ لَمْ يَذْهَبُوا حَتَّى يَسْتَأْذِنُوهُ»[10]

مؤمنان كساني هستند كه به خدا و پيامبرش ايمان آورده اند و چون با پيامبر در كاري همگاني باشند، تا از او رخصت نطلبيده اند نبايد بروند.

در آيه اي ديگر نيز، رزمندگان راهش را كه منظم، محكم و استوار وارد پيكار مي شوند، مورد محبت خود قرارداده، مي فرمايد:

«إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»[11]

خداوند دوست دارد كساني را كه در راه او در صفي، همانند ديواري كه اجزايش را با سرب به هم پيوند داده باشند، مي جنگند.

- نظم در روايات:

نظم و انضباط در روايات اسلامي نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. به عنوان نمونه، اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ كه بارها نتايج زيانبار بي نظمي و تشتّت را در فكر و عمل مسلمانان ديده بود، در بستر شهادت و در آخرين پيامش، فرزندان خود و مسلمانان را به تقواي الهي و نظم در كارها فراخوانده، و مي فرمايد:

«اوصيكما و جميع اهلي و ولدي و من بلغه كتابي بتقوي الله و نظم امركم»[12]

شما را (اي حسن و حسين) و همه خانواده و فرزندانم و هر كس را كه نوشته من به او مي رسد، به تقواي الهي و نظم در كارهايتان سفارش مي كنم.

- خلاصه و نتیجه بحث

بنابراین مجموعه کل آفرینش از:

1 . کهکشانها، منظومه‌ها و کرات

2 . انسان با تمام رموزی که در خلقتش بکار رفته

3 . اتمها، ملکولها و سلولها

4 . جهان حیوانات با انواع بی شمار آنها

5 . جهان گیاهان با خواص و ترکیبات آنها

6 . اقیانوسها، دریاها با عجایب موجود در آنها

7 . نظام ها و قوانین دقیق که در کل جهان آفرینش هست .....

و آنچه در جهان هستی عقل و علم بشر هنوز به آن نرسیده است، همگی دلالت بر خداوندی دانا و توانا و حکیمی قادر و متعال خواهند داشت.

تمرین و تفکر و پژوهش

1. تعریف برهان نظم و ضرورت آن را بنویسید.

2. چگونه علم زائیده نظم جهان است؟

3. اساس برهان نظم چیست؟

4. خلاصه ای از مباحثه نیوتن با دانشمند مادی را بین کنید؟

5. برهان وزیر موحد برای پادشاه منکر چه بود؟

6. انواع تقریر های مختلف برهان نظم را با ذکر مثال بنویسید.


[1] . نهایه الحکمه صفحه ی 138 الی 140.

[2] . (هستی بخش)، صفحه 149، شهید هاشمی نژاد.

[3] . سوره قمر، آيه 49.

[4] . شیخ محمود شبستری، گلشن راز، بخش 50.

[5] . مقدمه روانشناسي، شريعتمداري، ص 149.

[6] . نهج البلاغه، فيض، خطبه 157.

[7] . آل عمران، آيه 190.

[8] . بقره، آيه 229.

[9] . بقره، آيه 187.

[10] . نور، آيه 62.

[11] . صف، آيه 4.

[12] . نهج البلاغه، فيض، نامه 47، ص 977.

اندیشه اسلامی1- صفات خداوند متعال/ درس هفتم

درس 7

صفات خداوند متعال

بحث صفات خداوند؛

راههای شناخت صفات خداوند؛

انواع صفات خداوند؛

صفات ثبوتی، صفات سلبی، صفات ذات و صفات فعل؛

تعریف صفات سلبی؛

انواع صفات سلبی؛

اهمیت شناخت صفات سلبی؛

ویژگی صفات سلبی؛

راه شناخت خداوند از طریق صفات سلبی؛

مقدمه

به آن اندازه که شناخت خداوند و پی بردن به اصل وجودش آسان است پی بردن به صفات او آسان نیست. زیرا در مرحله شناخت خداوند، به تعداد ستارگان آسمان، برگهای درختان، انواع گیاهان و جانداران بلکه به تعداد ذرات اتم دلیل بر وجود او داریم (خود اینها آیه‌ها و نشانه های وجود و عظمت او هستند) اما در راه شناسایی صفات خداوند باید دقت کنیم تا از خطر تشبیه و قیاس در امان باشیم و نخستین شرط شناخت صفات، نفی تمام صفات مخلوقات از خداوند و تشبیه نکردن او به مخلوقات است زیرا هیچیک از صفات خداوند با صفات مخلوقات قابل مقایسه نیست و هیچ صفتی از صفات ماده در ذات مقدسش راه ندارد، چون هر صفت و کیفیت مادی موجب محدودیت است و خداوند نامحدود است. او هستی محض است و هیچ مرزی برایش تصور نمی‌شود و دارای همه مراتب کمال است بنابراین ما هرگز به ذات خداوند پی نخواهیم برد و نباید چنین انتظاری داشته باشیم.

- چرا عقل به کنه ذات و صفات خداوند نمی‌رسد؟

ج زیرا او وجودی است از هر نظر بی نهایت، علم و قدرت و همه صفات خداوند مانند ذات او بی نهایت است و از سوی دیگر ما و هر چه مربوط به ما می‌شود) علم و قدرت و حیات و زمان و مکانی که در اختیار داریم) همه محدود و متناهی است، بنابراین با این همه محدودیت چگونه می‌توانیم به کنه آن وجود نامحدود و صفاتش برسیم و چگونه می‌توانیم به کنه وجودی پی ببریم که هیچ گونه مثل و مانندی ندارد.

صفات ثبوتیه و سلبیه

صفات خداوند را به دو بخش تقسیم می‌کنند: صفات ثبوتیه و صفات سلبیه، اما در حقیقت، صفات سلبی را نمی‌توان صفت نامید زیرا موصوف به آنها متصف نیست مثلا لیس بجسم را نمی‌شود یک صفت نامید.

صفات ثبوتیه یا جمالیه:

عالم و قادر و حی است و مرید مدرک هم سمیع است و بصیر و متکلم صادق

یا: هم قدیم و ابدی دان متکلم صادق

خداوند متعال بی نهایت کمال است و آنچه به عنوان صفات ثبوتیه گفته می‌شود اصول صفات اوست نه اینکه منحصر در آنها باشد.

صفات سلبیه

صفات سلبیه یا جلالیه:

نا مرکب بود و نه جسم و نه مرئی نه محل بی شریک است و معانی تو غنی دان خالق

(بی معانی یعنی صفات او عین ذات اوست و زاید بر ذات او نیست)

- تعریف صفات سلبی

در یک جمله می‌توان گفت منظور از صفات سلبیه این است که خداوند از هر گونه عیب و نقصی و عوارض و صفات ممکنات پاک و منزه است، ولی قسمتهای مهمی از این صفات مورد بررسی قرار گرفته از جمله اینکه او مرکب نیست، جسم ندارد، قابل رویت نمی‌باشد، مکان و زمان و محل و جهت برای او نیست، از هر گونه نیاز و احتیاج مبرا است، هرگز ذات او محل حوادث و عوارض و تغییر و دگرگونی نمی‌باشد، و صفات خداوند عین ذات اوست و زائد بر ذاتش نیست.

امیر المومنین علیه السلام در آغاز خطبه ای می‌فرماید: لا یشغله شان و لا یغیره زمان و لا یحویه مکان و لا یصفه لسان هیچ چیزی او را به خود مشغول نمی‌دارد و گذشت زمان در او دگرگونی ایجاد نمی‌کند هیچ مکانی او را در بر نمی‌گیرد و هیچ زبانی را یارای توصیفش نیست. (نهج البلاغه، خطبه 178).

در حدیث دیگری از امام صادق علیه السلام آمده است که فرمود:

نمی شود بلکه او خالق زمان و مکان و حرکت و سکون و انتقال است، خداوند بسیار برتر است از آنچه ظالمان و ستمگران در حق او می‌گویند[1].

- توضیح صفات سلبی

خداوند مرکب نیست یعنی اجزاء ترکیبی ندارد زیرا هر مرکبی محتاج اجزاء خویش است در حالیکه خداوند احتیاج به هیچ چیز ندارد. در بحث یگانگی خداوند گفتیم خداوند کمال مطلق است و هیچ حد و مرزی در او راه ندارد. پس باید دقت کنیم که آنچه موجب محدودیت و یا نیاز است مخصوص ممکنات است و خداوند از آنها منزه است تعالی الله عن ذلک علوا کبیرا.

1. خداوند جسم نیست و دیده نمی‌شود.

لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار و هو اللطیف الخبیر چشمها او را درک نمی‌کنند ولی او همه چشمها را درک می‌کند و او لطیف و آگاه است. (سوره انعام، آیه 103).

چرا دیدن خداوند محال است؟

پاسخ آنکه؛ زیرا لازمه دیده شدن اموری است که هیچیک از آنها در مورد خداوند امکان پذیر نیست یعنی اگر بخواهد دیده شود باید جسم داشته باشد، مکان داشته باشد، جهت داشته باشد، دارای اجزاء باشد، زیرا هر جسمی دارای اجزاء و عوارضی مانند رنگ و حجم و ابعاد است. بعلاوه همه اجسام در حال تغییر و دگرگونی بوده و احتیاج به مکان دارند و تمام اینها از ویژگیهای ممکنات است و موجب نیاز و احتیاج بوده و خداوند از آنها منزه است. در نتیجه خداوند متعال نه جسم است و نه دیده می‌شود) گروهی از اهل تسنن می‌گویند خداوند روز قیامت تجسم پیدا کرده و دیده می‌شود در این زمینه مطالبی از آنها نقل شده که مضحک است و یا هیچ منطقی سازگار نیست).

از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمودند: کسی که گمان کند خداوند متعال جسم است از ما نیست و ما در دنیا و آخرت از او بیزاریم[2].

2. بی محل است و در همه جا هست

شناختن یک وجود مجرد از ماده برای انسانهائی که همیشه در زندان عالم ماده اسیرند و به آن خو گرفته اند بسیار مشکل است و نخستین گام در شناختن خداوند منزه شمردن او از ویژگیهای مخلوقات است و تا خداوند را بی مکان و بی محل ندانیم او را به درستی نشناخته ایم اصولا محل و مکان داشتن لازمه جسمانی بودن است و قبلا بیان کردیم که خداوند جسم نیست.

صفات ذات و صفات فعل الهی

صفات ثبوتیه بر دو قسم است:

- صفات ذات:

که عین ذات خداوند است و نمی‌شود آنها را از خداوند متعال سلب نمود. صفات ذات عبارتند از علم و قدرت و حیات و هر چه به این سه بازگشت کند مانند: سمیع، بصیر، قدیم، ازلی، ابدی، مدرک، حکیم، غنی، کریم، عزیز و

- صفات فعل:

صفات فعل صفاتی اند که به افعال خداوند بستگی دارند یعنی تا آن فعل از او صادر نشود آن وصف بر او اطلاق نمی‌گردد. مانند خالق و رازق و راحم و مانند آن که گاه خداوند به آنها متصف می‌شود و گاهی هم از او سلب می‌شود مانند:

کان الله و لم یخلق شیئا ثم خلق اراد الله شیئا و لم یرد شیئا آخر شاء و لم یشاء؛[3]

یعنی خداوند بود و خلق نکرده بود و سپس خلق کرد. خداوند چیزی را اراده کرد و چیز دیگری را اراده نکرد، خواست و نخواست، تکلم مع موسی و لم یتکلم مع فرعون یحب من اطاعه و لا یحب من عصاه؛ با موسی علیه السلام تکلم کرد و با فرعون تکلم نکرد، دوست می‌دارد هر کس که اطاعتش کند و دوست نمی‌دارد هر کس را که معصیتش کند. در صفات فعل اذا و ان داخل می‌شود مانند: اذا اراد شیئا و ان شاء الله و در صفات ذات نمی‌توان گفت؛ اذا علم الله یا ان علم.[4]

صفات ثبوتی خداوند

- صفات ذات الهی:

تعریف علم الهی؛

مراتب علم الهی؛

قدرت الهی؛

حیات الهی؛

مقدمه

هستی بی نهایت علم بی نهایت دارد، نظم و هماهنگی حیرت انگیزی که در همه جای عالم است دلیل علم بی نهایت اوست، نسبت به علم خداوند، گذشته و حال و آینده یکی است، آگاهی بر او ازل و ابد یکسان و احاطه علمی او به میلیونها سال گذشته و یا آینده همچون آگاهی از او امروز است. همچنین از این رو که آفریدگار همه هستی، خداوند متعال است تعداد تمام موجودات و اسرار و دقایق آنها را می‌داند، از افعال خوب و بد انسان و حتی از نیات و مقاصد و راز دل او نیز کاملا آگاه است، علم خداوند عین ذات اوست و از ذات او جدا نیست.

و اعلموا ان الله بکل شیء علیم بدانید خداوند به هر چیزی آگاه است.( سوره بقره، آیه 331).

و عنده مفاتح الغیب لا یعلمها الا هو و یعلم ما فی البر و البحر و ما تسقط من ورقه الا یعلمها و لا حبه فی ظلمات الارض و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین؛ کلیدهای غیب فقط نزد اوست و جز او کسی نمی‌داند، آنچه در خشکی و دریاست می‌داند هیچ برگی نمی‌افتد مگر اینکه از آ �آگاه است و هیچ دانه ای در مخفیگاه زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی آشکار (علم خداوند) ثبت است.(سوره انعام، آیه 59).

و هو الله فی السموات و فی الارض یعلم سرکم و جهرکم و یعلم ما تکسبون اوست خداوند در آسمانها و در زمین، پنهان و آشکار شما را می‌داند و از آنچه انجام می‌دهید با خبر است.( سوره انعام، آیه 3).

الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخبیر آیا کسی که موجودات را آفرید از حال آنها آگاه نیست در حالیکه او لطیف خبیر است.( سوره ملک، آیه 14).

و یعلم ما فی السموات و ما فی الارض از آنچه که در آسمان و زمین است آگاه است.( سوره آل عمران، آیه 28).

مراتب علم خدا

متکلمان علم خدا را به سه صورت تصویرکرده اند:

- علم به ذات؛

- علم به موجودات پیش ازآفرینش آنها؛

- علم به مخلو قات بعد از آفرینش؛

در توضیح اولی می دانیم که خدا به ذات خود آگاه است همان طور که ما انسان ها به ذات خود اگاهی داریم، خداوند نیز به ذات خود آگاه است.

در توضیح دومی نیز، همانطوری که انسانها قبل از ساختن چیزی بدان آگاهی دارند به طریق اولی، خداوند به مخلوقات پیش از آفرینش آگاه است.آیا کسی که آفریده است نمی داند. أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ آيا آن كسي كه موجودات را آفريده از حال آنها آگاه نيست؟! در حاليكه او )از اسرار دقيق( با خبر و آگاه است.(ملک/ 14)

در بیان سومی خداوند به هرممکنی آگاه است ، در غیر این صورت استقلال آن موجود لازم می آید که این امر نشدنی است.

- علم خداوند از نگاه آیات:

اللّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَلِيمٌ (بقره/282)

كليدهاي غيب، تنها نزد اوست، و جز او، كسي آنها را نمي داند. او آنچه را در خشكي و درياست مي داند،هيچ برگي ) از درختي ( نمي افتد، مگر اينكه از آن آگاه است، و نه هيچ دانه اي در تاريكي هاي زمين،نه هيچ تر و خشكي وجود دارد، جز اينكه در كتابي آشكار [= در كتاب علم خدا ] ثبت است. (انعام 59 ص103)

- گستره �علم الهي� از زبان امام علي(ع):

امام علي(ع) در خطبه 163 �نهج البلاغه� به شرح �علم خداوند� نسبت به همه چيز در هر زمان و هر مكان پرداخته و با عباراتى پر معنا و زيبا آن را بيان مى كند؛ مى فرمايد: (نه نگاه هاى خيره بندگان از او پنهان است و نه تكرار الفاظ [بر زبان آنان]، نه نزديك شدن به تپه ها و بالا رفتن از آنها و نه برداشتن گام هاى بلند در شب هاى ظلمانى)؛ �وَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مِنْ عِبَادِهِ شُخُوصُ[5] لَحْظَةٍ، وَ لَا كُرُورُ لَفْظَةٍ، وَ لَا ازْدِلَافُ[6] رَبْوَةٍ[7]، وَ لَا انْبِسَاطُ خُطْوَةٍ فِي لَيْلٍ دَاجٍ[8]‏ وَ لَا غَسَقٍ[9]‏ سَاجٍ[10]�.

امام علي(ع) درباره گستره �علم الهي� فرموده اند؛

�نه نگاه هاى خيره بندگان از او پنهان است و نه تكرار الفاظ [بر زبان آنان]، نه نزديك شدن به تپه ها و بالا رفتن از آنها و نه برداشتن گام هاى بلند در شب هاى ظلمانى، شب هايى كه ماه درخشان بر آن مى تابد و به دنبال آن، خورشيدِ نورانى از طلوع تا غروب بر آن مى گذرد، آگاهى او به آنچه در آسمان هاى بالاست مثل آگاهى اش به چيزهايى است كه در زمين هاى پايين قرار دارد، علمش در تغييرات زمانها از روى آوردن شب و پشت كردنِ روز نافذ است، علم خدا به مردگانِ پيشين مثل علم او به زندگان موجود است و ...�.

امام(عليه السلام) براى اينكه مشخص كند پنهان ترين حركات و اشياء از ديد علم خداوند مخفى نمى ماند، مسافرى را فرض كرده كه در شبى تاريك از بيابانى مى گذرد، چشم هاى او به بيابان خيره شده و زمزمه هايى زير لب دارد، به تپه هايى نزديك مى شود و از آنها بالا مى رود و براى رسيدن به مقصد با عجله گام هاى بلند بر مى دارد و در آن ظلمت و تاريكى به پيش مى رود. خداوندى كه حركات چشم و لب ها و پاهاى چنين مسافرى بر او مخفى نيست به يقين، اعمال بندگانش در روزهاى روشن و در شهرها و آبادى ها بر او پنهان نمى ماند.

سپس در وصف اين شبِ تاريك چنين مى افزايد: (شب هايى كه [سرانجام] ماه درخشان بر آن مى تابد [و از ظلمت آن مى كاهد] و به دنبال آن، خورشيدِ نورانى از طلوع تا غروب بر آن مى گذرد [و تاريكى ها را بر مى چيند])؛ �يَتَفَيَّأُ[11] عَلَيْهِ الْقَمَرُ الْمُنِيرُ، وَ تَعْقُبُهُ الشَّمْسُ ذَاتُ النُّورِ فِي الْأُفُولِ وَ الْكُرُورِ[12]�. اشاره به اينكه علم خداوند نسبت به موجودات و اعمال انسانها نه تنها در دل شب هاى تاريك وجود دارد؛ بلكه شامل شب هاى مهتابى و روزهاى روشن نيز مى شود و در يك كلمه، هيچ مكانى در اين جهان نيست؛ مگر اينكه در پيشگاه علمِ خداوند آشكار است؛ درست شبيه چيزى كه در ادامه خطبه مى آيد: �عِلْمُهُ بِمَا فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى كَعِلْمِهِ بِمَا فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى‏�؛ (آگاهى او به آنچه در آسمان هاى بالاست همچون آگاهى اش به چيزهايى است كه در زمين هاى پايين قرار دارد).

و در تكميل اين سخن مى فرمايد: (علم او در تغييرات و دگرگونى هاى زمانها و روزگاران از روى آوردن شب و پشت كردنِ روز نافذ است)؛ �وَ تَقَلُّبِ الْأَزْمِنَةِ وَ الدُّهُورِ مِنْ إِقْبَالِ لَيْلٍ مُقْبِلٍ، وَ إِدْبَارِ نَهَارٍ مُدْبِرٍ�. اين جمله نيز مانند تعبير زيبايى است كه در ادامه خطبه آمده است: �عِلْمُهُ بِالْأَمْوَاتِ الْمَاضِينَ كَعِلْمِهِ بِالْأَحْيَاءِ الْبَاقِينَ�؛ (علم خدا به مردگانِ پيشين همچون علم خدا به زندگان موجود است). تمام اين گفتار، اشاره به وسعتِ علم خدا در پهنه زمان و مكان و در تمامى جهان و در همه قرون و اعصار است.

در اينجا اين سؤال پيش مى آيد كه چرا امام علي(عليه السلام) بر �آمدنِ شب� و �پشت كردنِ روز�، تكيه كرده؛ با اينكه شب و روز هر يك اقبال و ادبارى دارند؟

ممكن است اين تعبير، تأكيدى باشد بر اينكه علم خداوند در اعماق تاريكى ها و ظلمات نفوذ دارد نه فقط در روشنايى روز. بعضى از شارحان �نهج البلاغه� گفته اند: تكيه امام(عليه السلام) بر خصوصِ روى آوردن شب و پشت كردنِ روز شايد اشاره به اين باشد كه امورِ دنيا غالباً بر خلاف ميل انسان است.[13]

در ادامه اين سخن مى فرمايد: ([و دامنه علمش به قدرى گسترده است كه] پيش از پايان و سرآمد هر چيز و قبل از احصاء و شمارش آنها از همه آگاهى داشته، و چيزى بر او مخفى و پنهان نيست)؛ �قَبْلَ كُلِّ غَايَةٍ وَ مُدَّةٍ وَ كُلِّ إِحْصَاءٍ وَ عِدَّةٍ�. در واقع جمله �وَ لَا يَخْفَى عَلَيْهِ مِنْ عِبَادِهِ ...� كه به گسترش علم خداوند در پهنه زمان و مكان و نسبت به همه چيز و همه كس اشاره دارد، اين معنا را نيز شامل مى شود كه خداوند از پايان عمر هر كس و هر موجود آگاه است؛ پيش از آنكه عمرش پايان گيرد و از شمارش و تعداد موجوداتِ انبوه آگاه است، پيش از آنكه آن را بشمارند و احصاء كنند.[14]،[15]

قدرت الهی

هستی مطلق قدرت بی نهایت دارد، جهان هستی با پدیده های عظیم و شگرفش، کرات عظیم آسمانها، کهکشانها، منظومه ها، اقیانوسها و دریاها و موجودات مختلفی که در آ �هاست نشانه هایی از قدرت خداوند است. خداوند بر هر چیزی قادر است و قدرت او بر تمام اشیاء یکسان است.

تبارک الذی بیده الملک و هو علی کل شیء قدیر پر برکت و زوال ناپذیر است خداوندی که حکومت جهان هستی بدست اوست و او بر همه چیز قادر است(سوره ملک، آیه 1). لله ملک السموات و الارض و ما فیهن و هو علی کل شییء قدیر حکومت آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست از آن خداوند است و او بر هر چیزی توانا است(سوره مائده، آیه 120). فلا اقسم برب المشارق و المفارب انا لقادرون سوگند به پروردگار مشرق‌ها و مغرب‌ها که ما قادریم(سوره معارج، آیه 40).

از آیات فراوانی که در قرآن قدرت خداوند را بیان می‌کند فهمیده می‌شود که قدرت خداوند هیچ گونه حد و مرزی ندارد هر زمان اراده کند انجام می‌دهد و هر زمان اراده محو و نابودی چیزی را بکند آن چیز از میان می‌رود و بطور کلی هیچ گونه ضعف و ناتوانی در او تصور نمی‌شود، آفرینش کرات عظیم آسمانها با خلقت موجود کوچکی برای او یکسان است.

عن علی علیه السلام: و ما الجلیل و اللطیف و الثقیل و الخفیف و القوی والضعیف من خلقه الاسواء آشکار و نهان، سنگین و سبک، قوی و ناتوان، از جهان آفرینش در برابر قدرت خداوند یکسان و مساوی است( نهج البلاغه، خطبه 80.).

امام صادق علیه السلام فرمود: وقتی موسی علیه السلام به سوی طور رفت گفت پروردگارا خزائنت را به من نشان ده پس خداوند فرمود: همانا خزائن من چنین است که هر زمان اراده کنم به چیزی بگویم بوده باش پس آن چیز خواهد بود[16].

- سوال در مورد قدرت خداوند:

گاهی سوال می‌شود آیا خدا می‌تواند موجودی مانند خودش بیافریند؟ اگر بگویید می‌تواند پس تعدد خدایان ممکن است و اگر بگویید نمی‌تواند قدرت خداوند را محدود کرده اید و یا اینکه خداوند می‌تواند این جهان پهناور را درون تخم مرغی جای دهد بدون اینکه جهان را کوچک کند یا تخم مرغ را بزرگ؟ در جواب باید گفت در اینگونه مواردنه کلمه نمی‌شود بکار می‌رود نه کلمه نمی‌تواند و به عبارتی روشن تر طرح سوال نادرست است زیرا وقتی می‌گوییم آیا خداوند می‌تواند موجودی مانند خودش بیافریند کلمه آفریدن معنایش این است که آن شیء ممکن الوجود و مخلوق است و هنگامی که می‌گوییم مثل خداوند معنایش این است که آن شیء واجب الوجود باشد.

و نتیجه اش این می‌شود که آیا خداوند می‌تواند چیزی بیافریند که هم واجب الوجود باشد و هم نباشد، هم ممکن الوجود باشد و هم نباشد) هم خالق باشد و هم مخلوق). طرح این سوال نادرست است و خداوند بر هر چیزی قادر است.

همچنین وقتی گفته می‌شود آیا خدا می‌تواند جهان ار در تخم مرغی قرار دهد به طوری که نه جهان کوچک شود و نه تخم مرغ بزرگ؟ معنایش این است که جهان در همان حال که بی نهایت بزرگ است بی نهایت کوچک باشد و با توجه به غلط بودن این سوال نوبتی به جواب نمی‌رسد زیرا تعلق به محال محال است.

همین سوال را مردی از امیر المومنین علیه السلام نمود حضرت فرمودند: ان الله تبارک و تعالی لا ینسب الی العجز و الذی سالتنی لا یکون به درستی که خداوند تبارک و تعالی به عجز و ناتوانی نسبت داده نمی‌شود ولی آنچه تو می‌پرسی نشدنی است[17].

و در روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده که فرمود: بله خدا می‌تواند و در کوچکتر از تخم مرغ هم می‌تواند، خداوند دنیا را در چشم تو قرار داده در حالیکه از تخم مرغ کوچکتر است (البته این یک نوع جواب اقناعی است زیرا سوال کننده قدرت تحلیل این گونه مسائل را نداشته است)[18].

حیات الهی

- خداوند حیّ و قیّوم است.

خداوند دارای حیات جاویدان و ثابت و برقرار است او به ذات خویش قائم است و موجودات دیگر قائم به او هستند حیات در مورد خداوند با آنچه در مورد موجودات دیگر گفته می‌شود متفاوت است زیرا حیات خداوند عین ذات اوست نه عارضی است و نه موقت، حیات خداوند به معنی علم و قدرت اوست. حیات خداوند ذاتی، ازلی، ابدی، تغییر ناپذیر و خالی از هر گونه محدودیت است. قیوم است یعنی امور مختلف موجودات بدست اوست ارزاق و عمر حیات و مرگ مخلوقات به تدبیر اوست. الله لا اله الا هو الحی القیوم معبودی جز خداوند یگانه، زنده و پایدار و نگهدارنده کائنات نیست. (سوره آل عمران، آیه 2).

و عنت الوجوه للحی القیوم همه چهره‌ها در برابر خداوند حی قیوم خاضع می‌شوند. (سوره طه، آیه 111).

بعد از آنکه علم و قدرت خداوند ثابت شد حی و قیوم بودن هم ثابت است زیرا همه صفات به حیات بر می‌گردد اگر علم محدود و قدرت ناچیز انسان دلیل بر حیات اوست خداوندی که عملش بی پایان و قدرتش بی انتهاست دارای برترین و کاملترین حیات است بلکه حیات عین ذات اوست به این ترتیب ذکر یا حی یا قیوم یکی از جامعترین ذکرهاست زیرا حی اشاره به عمده ترین صفات ذات یعنی علم و قدرت و قیوم مجموعه صفات فعل می‌باشد. لذا امیر المومنین علیه السلام می‌فرماید: فلسنا نعلم کنه عظمتک الا انا نعلم انک حی قیوم لا تاخذک سنه و لا نوم. ما هرگز کنه عظمت تو را درک نمی‌کنیم تنها این را می‌دانیم که تو حی و قیوم هستی و هیچگاه از حال بندگان خود غافل نیستی.( نهج البلاغه، خطبه 160).

از علی علیه السلام نقل شده که روز جنگ بدر آمدم ببینم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم چه می‌کند دیدم سر بر سجده گذاشته و پیوسته می‌گوید یا حی یا قیوم چند مرتبه رفتم و برگشتم و او را در همین حال دیدم تا خداوند پیروزی را نصیب او ساخت[19].

آنچه بین شد اصول صفات خداوند متعال است و صفات دیگر به آنها بر میگردد که تنها به ترجمه ای از آنها اکتفا می‌کنیم.

قدیم و ابدی: یعنی همیشه بوده و همیشه خواهد بود. برای او آغاز و پایانی تصور نمی‌شود، هو الاول و الاخر و الظاهر و الباطن و هو بکل شیء علیم اول و آخر و ظاهر و باطن اوست و او از هر چیز آگاه است.(سوره حدید، آیه 3).

مُرید: یعنی صاحب اراده می‌باشد و در کارهایش مجبور نیست و هر کاری انجام می‌دهد دارای هدف و حکمت است. (حکیم است)

مُدرِک: همه چیز را درک می‌کند همه را می‌بیند و همه صداها را می‌شنود) سمیع و بصیر است). متکلم: یعنی خداوند می‌تواند امواج صدا را در هوا ایجاد کند و با پیامبران خود سخن بگوید نه اینکه تکلم از زبان و لب و حنجره باشد. صادق: یعنی هر چه خداوند می‌گوید راست و عین واقعیت است زیرا دروغ یا از جهل و نادانی و یا از ضعف می‌باشد و خداوند منزه است.

- خدایی همه جایی! :

و لله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم مشرق و مغرب از آن �خدا است و به هر سو رو کنید خدا آنجاست,؛ البته خداوند بی نیاز و داناست. (سوره بقره، آیه 115).

و هو معکم اینما کنتم و الله بما تعلمون بصیر او با شماست هر جا که باشید و خداوند به آنچه انجام می‌دهید بصیر است. (سوره حدید، آیه 4).

قال موسی ابن جعفر علیه السلام: به درستی که خداوند متعال همیشه وجود داشت بدون زمان و مکانی و الان نیز همانگونه است هیچ مکانی از او خالی نیست و در عین حال هیچ مکانی را اشغال نمی‌کند و در هیچ مکانی حلول نکرده است[20].

شخصی از علی علیه السلام پرسید پروردگار ما قبل از آنکه آسمان و زمین را بیافریند کجا بود؟! حضرت فرمودند: کجا، سوال از مکان است خداوند وجود داشت و هیچ مکانی وجود نداشت[21].

در کتاب ارشاد و احتجاج آمده است که یکی از دانشمندان یهود نزد یکی از خلقا آمد (ابوبکر با عمر) و گفت تو جانشین پیغمبری؟ گفت آری پرسید خداوند کجاست آیا در آسمان یا در زمین است؟ خلیفه گفت در آسمان بر عرش قرار دارد، یهودی گفت بنابر این زمین از او خالی است. خلیفه گفت از من دور شو و الا تو را به قتل می‌رسانم. یهودی با تعجب برگشت و اسلام را مسخره می‌کرد. علی علیه السلام با خبر شد و به او فرمود: من از سوال تو و از جوابی که شنیدی با خبرم ولی ما می‌گوییم خداوند متعال مکان را آفرید بنابراین ممکن نیست خودش مکانی داشته باشد و برتر از آن است که مکانی او را در خود جای دهد آیا در یکی از کتابهای خود ندیده ای که روزی موسی با عمران علیه السلام نشسته بود فرشته ای از شرق آمد حضرت موسی فرمود از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، سپس فرشته ای ازغرب آمد فرمود: تو از کجا آمده ای؟ گفت از نزد پروردگار، فرشته ای دیگر از آمد فرمود: تو از کجا آمده ای؟ گفت از زمین هفتم از نزد پروردگار، در اینجا فرمود منزه است کسی که هیچ مکانی از او خالی نیست و هیچ مکانی به او نزدیکتر از مکان دیگر نمی‌باشد: یهودی گفت: من گواهی می‌دهم که، حق مبین همین است و تو از همه شایسته تر به مقام پیامبرت هستی[22].

- چرا هنگام دعا دست به سوی آسمان بر می‌داریم؟

هشام بن حکم می‌گوید: کافری خدمت امام صادق علیه السلام آمد و از تفسیر آیه الرحمن علی العرش استوی سوال کرد، امام علیه السلام ضمن توضیحی فرمودند: خداوند متعال نیاز به هیچ مکانی و هیچ مخلوقی ندارد که هنگام دعا دست به سوی آسمان بلند کنید یا به سوی زمین فرود آورید، حضرت فرمود: این موضوع در علم و احاطه و قدرت خدا یکسان است ولی خداوند متعال دوستان و بندگان خود را دستور داده که دستهای خود را به سوی آسان به طرف عرش بردارند زیرا معدن رزق آنجاست ما آنچه را قرآن و اخبار رسول خدا صلی الله علیه و آله اثبات کرده است تثبیت می‌کنیم آنجا که فرمود: دستهای خود را به سوی خداوند متعال بردارید و این سخنی است که تمام امت بر آن اتفاق نظر دارند[23].

علی علیه السلام فرمود: هنگامیکه یکی از شما نمازش را تمام می‌کند دست به سوی آسمان بردارد و مشغول دعا شود، مردی گفت مگر خداوند همه جا نیست فرمود آری پرسید پس چرا بندگان دست به سوی آسمان بر می‌دارند؟ فرمود آیا (در قرآن) نخوانده ای (در آسمان رزق شماست و آنچه به شما وعده داده می‌شود) پس از کجا انسان روزی را بطلبد جز از محلش، محل رزق و وعده الهی آسمان است[24].

در نتیجه خداوند کمال بی نهایت است و هیچ گونه نقصی در ذات اقدسش راه ندارد و ما باید درباره شناخت صفات هم به عجز خود اعتراف کنیم و با کمال ادب عرض می‌کنیم:

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم وز هر چه خوانده ایم و شنیده ایم و گفته ایم

مجلس تمام گشت و به آخر رسید عمر ما همچنان در اول وصف تو مانده ایم (سعدی)

تفکر در ذات خداوند

بعد از بیان مختصری که درباره صفات داشتیم باید بدانیم صفات خداوند عین ذات اوست بنابراین نه درباره ذات و نه درباره صفات خداوند نباید هیچ تفکری داشته باشیم زیرا موجب تحیر و سرگردانی است و فقط در مخلوقات فکر کنیم.

قال ابوجعفر علیه السلام: تکلموا فی خلق الله و لا تکلموا فی الله فان الکلام فی الله لا یراد صاحبه الا تحیرا امام باقر علیه السلام فرمود: در آفرینش خدا تکلم کنید و در خدا تکلم نکنید زیرا تکلم در خدا زیاد نمی‌کند مگر تحیر صاحبش را.

مرحوم علامه مجلسی و دیگران گفته اند منظور منع تفکر و تکلم در ذات و صفات خداوند و در کیفیت است. و فرمود بر حذر باشید از تفکر در خداوند و لکن هر وقت خواستید عظمتش را بنگرید به بزرگی جهان خلقت بنگرید[25].

اثبات �نامتناهی بودن� ذات خداوند

چگونه مي توان �نامتناهی بودن� ذات خداوند را اثبات کرد؟

مهمترین مطلب در باب �صفات خداوند�، اثبات �عدم محدودیت� اوست؛ برای این کار ابتدا باید توجه کرد كه محدوديتِ وجود، يعنى آلوده بودن به �عدم�؛ اگر چيزى ذاتاً مقتضى وجود باشد نمى تواند مقتضى عدم گردد. از طرفی ثابت شده زنجیره علل جهان باید به يك نقطه ثابت و ازلی(واجب الوجود) برسد؛ این نقطه، وجودش از درون ذاتش است؛ لذا نمی تواند ذاتا محدود باشد؛ و اگر چیزی بتواند او را محدود کند به این معناست كه علتى در بيرون وجود دارد و او معلول آن علت است؛ در اين صورت واجب الوجود نخواهد بود. پس نتيجه اينكه خداوند باید نامحدود باشد.

توضیح آنکه؛ نخستين و مهمترين مطلبى كه در باب �صفات خدا� بايد اثبات شود تا هم مفهوم توحيد مشخص شود و هم صفات ديگر او همچون علم و قدرت و مانند آن، بحث �نامتناهى بودن� ذات پاك اوست؛ چرا كه اگر اين مطلب به خوبى اثبات و درك شود راه براى همه �صفات جمال� و �صفات جلال� او (�صفات ثبوتيّه� و �صفات سلبيّه�) هموار مى گردد.

براى اثبات اين معنا كه او يك وجود بى انتهاست بايد امور زير مورد توجّه قرار گيرد:

1. محدوديت وجود يعنى آلوده بودن به �عدم�؛ زيرا اگر پاى عدم در ميان نباشد، محدوديت مفهومى نخواهد داشت. مى گوييم: عمر فلان كس محدود است؛ يعنى عمر او سرانجام به عدم منتهى مى گردد و به نيستى آلوده است؛ همچنين درباره محدوديتِ قدرت و علم و مانند آن.

2. �وجود�، ضد �عدم� است و اگر چيزى ذاتاً مقتضى وجود باشد نمى تواند مقتضى عدم گردد.

3. در �برهان علّت و معلول�، اين مطلب ثابت شده كه سلسله زنجير مانند علت و معلول اين جهان بايد به يك نقطه ثابت و ازلى برسد كه آن را واجب الوجود مى ناميم؛ يعنى وجودش از درونِ ذات اوست؛ نه از بيرون؛ بنابراين، علت نخستين جهان، ذاتاً اقتضاى وجود دارد و بنابراين نمى تواند به عدم آلوده گردد.

يك بار ديگر اين سه مقدمه را با دقت بخوانيد و در آن خوب بينديشيد. با توجّه به اين مقدمات، روشن مى شود اگر محدوديتى در ذات واجب الوجود حاصل شود بايد از بيرون وجود او باشد؛ چرا كه محدوديت، طبق مقدماتِ فوق به معناى آلودگى به عدم است و چيزى كه ذاتش اقتضاى هستى دارد و عين هستى است هرگز مقتضى عدم و نيستى نخواهد بود؛ پس اگر محدوديتى در او باشد بايد يك عاملِ بيرونى، او را محدود كند و لازمه اين سخن، آن است كه او واجب الوجود نباشد؛ چون از نظر حدِّ وجودى، معلولِ ذات ديگرى واقع شده است.

به عبارت ديگر، بدون شك جهان، منتهى به �واجب الوجود� مى شود. حال اگر واجب الوجود، نامحدود باشد مشكلى در كار نيست؛ ولى اگر محدود باشد اين محدوديت، هرگز مقتضاى ذات او نيست؛ چون ذاتِ او مقتضى وجود است؛ نه آلودگى به عدم؛ پس بايد از بيرون بر او تحميل شده باشد. مفهوم اين سخن آن است كه علتى در بيرونِ او وجود دارد و او معلولِ آن علت است؛ در اين صورت، واجب الوجود نخواهد بود؛ نتيجه اينكه او وجودى است نامحدود از هر نظر.

برهان مذكور با بيان لطيفى در روايتى از امام سجاد(عليه السلام) نيز نقل شده است: �إِنَّ اللهَ لَا يُوصَفُ بِمَحْدُودِيَّةٍ عَظُمَ رَبُّنَا عَنِ الصِّفَةِ فَكَيْفَ يُوصَفُ بِمَحْدُودِيَّةٍ مَنْ لَا يُحَدُّ�[26]؛ (خداوند به هيچ محدوديتى وصف نمى شود [و ذات پاكش هيچ حدّى را نمى پذيرد] او برتر از چنين توصيفى است و چگونه ممكن است كسى كه هيچ حدّى ندارد وصف به محدوديت شود). در حديث ديگرى از امام على بن موسى الرضا(عليهما السلام) مى خوانيم: �هُوَ أَجَلُّ مِنْ أَنْ تُدْرِكَهُ الْأَبْصَارُ أَوْ يُحِيطَ بِهِ وَهْمٌ أَوْ يَضْبِطَهُ عَقْلٌ�؛ (او برتر از آن است كه چشم ها او را ببيند و انديشه به او احاطه پيدا كند و عقل، او را به قيد و شرطى درآورد). سؤال كننده اى پرسيد: پس حدّ او را براى من بيان فرما. امام(عليه السلام) فرمود: �قَالَ إِنَّهُ لَا يُحَدُّ قَالَ: لِمَ؟ قَالَ(عليه السلام): لِأَنَّهُ كُلُّ مَحْدُودٍ مُتَنَاهٍ إِلَى حَدٍّ فَإِذَا احْتَمَلَ التَّحْدِيدُ احْتَمَلَ الزِّيَادَةُ وَ إِذَا احْتَمَلَ الزِّيَادَةُ احْتَمَلَ النُّقْصَانُ فَهُوَ غَيْرُ مَحْدُودٍ وَ لَا مُتَزَايِدٍ وَ لَا مُتَجَزِّئٍ وَ لَا مُتَوَهَّمٍ�[27]؛ (قطعاً حدّى ندارد. گفت: چرا؟ فرمود: زيرا هر محدودى بالأخره متناهى به حدّى است؛ بنابراين اگر وجودش حدّى را بپذيرد قابل زيادى است و اگر قابل زيادى بود، قابل نقصان است [و اگر قابل زيادى و نقصان باشد ممكن الوجود خواهد بود] بنابراين او نامحدود است؛ نه زيادى را مى پذيرد نه تجزيه مى شود و نه در وهم مى گنجد).[28]

تمرین و تفکر

- سوالاتی برای تمرین و تحقیق و پژوهش :

1- منظور از صفات سلبیه چیست؟

2- صفات سلبیه کدامند؟ و از چه ویژگی هایی برخوردارند؟

3- چرا با صفات سلبیه خدا را بهتر می توان شناخت؟

4 ـ چرا عقل به کنه ذات و صفات خداوند نمي رسد؟ و چرا تفکر در ذات خداوند ممنوع است؟

5 ـ صفات ثبوتيه کدامند و چه ویژگی هایی را بيان می کنند؟

6- چرا دیدن خداوند محال است؟

7- حضرت علی علیه السلام در جواب دانشمند یهودی که پرسیده بود خداوند کجاست چه فرمودند؟

8- چرا هنگام دعا دست به آسمان بر می‌داریم؟

9 ـ فرق صفات ذات و صفات فعل چيست؟

10. نشانه های قدرت خداوند چیست؟

11. تعریف علم الهی و مراتب آن را بنویسید.

12. منظور از حیات الهی چیست؟ و چه تفاوتی با حیات مخلوقات دارد؟


[1] . بحار، جلد 3، صفحه 309.( ان الله تبارک و تعالی لا یوصف بزمان و لا مکان و لا حرکه و لا انتقال و لا سکون بل هو خالق الزمان و المکان و الحرکه و السکون و الانتقال تعالی الله عما یقول الظالمون علوا کبیرا خداوند توصیف به زمان و مکان و حرکت و انتقال و سکون)

[2] . توحید صدوق، باب 6، حدیث 20.( انه لیس منا من زعم ان الله عزوجل جسم و نحن منه براء فی الدنیا و الاخرة)

[3] . تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۶، ص۶۰۲ بحار الأنوار، ج۳۰، ص۱۰۱/ مجموعهْ ورام، ج۲، ص۵.

[4] . نقل از: اصول اعتقادات آقای قائمی،درس8.

[5] . �شخوص� به معناى خيره نگاه كردن به چيزى است.

[6] . �ازدلاف� به معناى نزديك شدن و بالا رفتن از نقطه مرتفعى است و �مشعر الحرام� را �مزدلفه� مى گويند، براى اين كه مردم از آنجا به �منى� نزديك مى شوند و يا در سايه اين عبادت به خدا نزديك مى شوند.

[7] . �ربوه� محل مرتفع را گويند.

[8] . �داج� از ماده �دجوّ� (بر وزن علوّ) به معناى تاريك شدن شب است و �ليل داج� به شب تاريك بدون ماه گفته مى شود.

[9] . �غسق� به معناى شدّت ظلمت است و از آنجا كه نيمه شب از هر زمانى تاريك تر است اين واژه به آن اطلاق مى شود.

[10] . �ساج� به معناى ساكن است و منظور از �غسق ساج� تاريكى طولانى و مستمر است.

[11] . �يتفيّأ� از ماده �فيئ� (بر وزن غيب) به معناى بازگشت گرفته شده و �تفيّأ� به معناى جابجا شدن و رفت و آمد كردن است.

[12] . �كرور� معناى مصدرى دارد و به مفهوم بازگشت است.

[13] . بهج ‏الصباغة في ‏شرح ‏نهج ‏البلاغة، شوشتري، محمد تقى، موسسه ‏انتشارات ‏اميركبير، تهران، 1376 شمسی، چاپ: اول‏، ج 1، ص 273.

[14] . اغلب شارحان نهج البلاغه اين عبارت را جمله مستقلى دانسته اند كه اشاره به نامحدود بودن ذات خدا مى كند؛ ولى اين تفسير، صحيح به نظر نمى رسد؛ زيرا اگر چنين بود مى بايست بفرمايد: �بعد كل غاية و مدة� يعنى ذات او بعد از هر نهايت و سررسيدى وجود دارد؛ همان گونه كه قبل از هر ابتداء و آغازى بوده است. از معدود كسانى كه جمله ياد شده را همانند ما تفسير كرده اند �محمّد عبده� دانشمند معروف اهل سنت در شرح ‏نهج ‏البلاغة، عبده، محمد‏، مصحح: عبد الحميد، محمد محيى ‏الدين‏، مطبعة الاستقامة، قاهره،‏ بی تا، ج 2، ص 82 است. او با صراحت، جمله را به �لا يخفى� پيوند مى دهد.

[15] . پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 6، ص 312.

[16] . توحید صدوق، باب 9، حدیث 17.

[17] . توحید صدوق، باب 9، حدیث 9.

[18] . پیام قرآن، جلد 4، صفحه 183.

[19] . تفسیر روح البیان، ذیل تفسیر آیه الکرسی.

[20] . توحید صدوق، باب 28، حدیث 12.( ان الله تبارک و تعالی کان لم یزل بلا زمان و لا مکان و هو الان کما کان لا یخلوا منه مکان و لا یشغل به مکان و لا یحل فی مکان)

[21] . همان منبع، حدیث 4.

[22] . پیام قرآن، جلد 4، صفحه 274.

[23] . پیام قرآن، به نقل از بحارالانوار، جلد 3، صفحه 330.

[24] . همان منبع، به نقل از بحارالانوار، جلد 90، صفحه 308.

[25] . اصول کافی، باب نهی از کلام در کیفیت، حدیث 1 و 7.( و قال علیه السلام: ایاکم و التفکر فی الله و لکن اذا اردتم ان تنظروا الی عظمته فانظروا الی عظیم خلقه)

[26] . الكافي، كلينى، محمد بن يعقوب بن اسحاق‏، محقق / مصحح: غفارى، على اكبر، آخوندى، محمد، دار الكتب الإسلامية، تهران، ‏ ‏1407 قمری، چاپ: چهارم، ج ‏1، ص 100، (باب النهي عن الصفة بغير ما وصف به نفسه تعالى).

[27] . علل الشرائع‏، ابن بابويه، محمد بن على‏، كتابفروشى داورى‏، قم‏، 1385 شمسی / 1966 میلادی، چاپ: اول‏، ج ‏1، ص 119، باب 98 (علة احتجاب الله جل جلاله عن خلقه) براى توضيح بيشتر به پيام قرآن‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ‏1386 شمسی‏، چاپ: نهم، ج 3، ص 224 به بعد مراجعه كنيد.

[28]. پيام امام اميرالمؤمنين(عليه السلام)‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، 1386 شمسی‏، چاپ: اول‏، ج 6، ص 315.

اندیشه اسلامی1- درس هشتم/ عدل الهی

درس 8

عدل الهی

بررسی صفات ثبوتی خداوند؛

تعریف عدل و ظلم؛

تعریف عدل الهی؛

دلایل عدل الهی؛

اقسام عدل الهی؛

مقدمه

عدل؛ از اصول اعتقادی اسلام و از صفات خداوند متعال است. عدل یکی از صفات جمالیه خداوند متعال است. مساله عدل الهی از یک سو با اصل ایمان به خدا ارتباط دارد و از سوی دیگر با مساله معاد، و از سویی با مساله نبوت و امامت و از طرفی با مساله فلسفه احکام، پاداش و جزا، جبر و تفویض مربوط می‌شود از این جهت اعتقاد به اصل عدالت یا نفی آن «می تواند چهره تمام معارف و اعتقادات دینی را دگرگون سازد، اضافه بر این بازتاب عدل الهی در مساله عدالت اجتماعی و عدالت اخلاقی و مسائل تربیتی نیز قابل انکار نیست به خاطر این ویژگی هاست که در بین صفات خداوند عدل از اصول اعتقادی شمرده شده است.

تاریخچه مساله عدل

طایفه ای از اهل سنت که اشعری نامیده می‌شوند به اصل عدل معتقد نیستند. البته اینها منکر عدالت خداوند نیستند ولی می‌گویند از این نظر که خداوند مالک جهان هستی است، اختیار دارد هر کاری بکند؛ حتی نیکوکاران را مجازات کرده و بدکاران را پاداش دهد، و عین عدالت است. اعتقاد این گروه این است، یعنی حسن و قبح در افعال خداوند راه ندارد و هر چه انجام دهد حسن و نیکو است. رئیس این طایقه ابوالحسن اشعری از نوادگان ابوموسی اشعری است. انگیزه اصلی پیدایش این عقیده از یک سو گرفتاری آنها در چنگال مساله جبر بود. زیرا اشاعره از طرفداران سر سخت جبر، و اختیار نداشتن بندگان در افعال خود بودند آنها می‌گویند انسان محکوم سرنوشت و اراده خداوند است و هر چه انجام دهد از قبل خواست خداوند بوده است، از طرف دیگر آنها در برابر این سوال قرار می‌گرفتند که چگونه انسانی که در کارهایش مجبور است عذاب می‌شود و چگونه با عدالت خداوند سازگار است. لذا ناچار شدند عدل الهی را انکار کرده و بگویند: خداوند هر کاری بکند عین عدالت است. در حالی که شیعه با الهام از قرآن و کلمات معصومین علیهم السلام عدالت خداوند را یکی از اصول اعتقادی اسلام معرفی نموده و می‌گوید اعتقاد به عدل از اصول دین است. لذا شیعه معتقد است که حسن و قبح عقلی الهی وجود دارد و مسلک جبریون را رد می‌کند.

امیر المومنین علیه السلام در عبارت فشرده و پر محتوایی توحید و عدل را در کنار هم قرار داده و می‌فرمایند: التوحید ان لاتتوهمه و العدل ان لاتتهمه؛ یعنی، توحید آنست که او را در وهم و اندیشه خویش نیاوری (زیرا هر چه در وهم آید محدود است) و عدل آن است که او را متهم نسازی (یعنی؛ اعمال قبیحی که از تو سر زده به او نسبت ندهی)[1].

دلائل عدل الهی

دلیل عقلی: ظلم قبیح است و خداوند حکیم هرگز کار قبیح انجام نمی‌دهد، زیرا عوامل ظلم چند چیز است و خداوند منزه از آنهاست؛ که در ادامه به شرح آنها می پردازیم.

- عوامل و ریشه های ظلم:

1 نیاز: کسی ظلم می‌کند که برای رسیدن به اموری نیازمند باشد و از راه ظلم بتواند به آنها برسد.

2 جهل و نادانی: کسی ظلم می‌کند که زشتی و قبیح بودن ظلم را نداند.

3 رزائل اخلاقی: کسی ظلم می‌کند که در وجودش کینه، عداوت، حسد، خودخواهی و هواپرستی باشد.

4 عجز و ناتوانی: کسی ظلم می‌کند که از دفع ضرر و خطر از خودش عاجز است و برای رسیدن به هدف راهی جز ظلم ندارد.

هر ظلمی در عالم واقع می‌شود در اثر یکی از این عوامل است و اگر این عوامل نبود هیچ ظلم و ستمی در هیچ کجا واقع نمی‌شد و هیچ یک از عوامل مذکور به ساحت قدس پروردگار راه ندارد زیرا خداوند:

الف غنی و بی نیاز مطلق است.

ب علمش نامحدود و بی پایان است.

ج تمام صفات کمال را دارا است و از تمام عیوب و نواقص پاک و مبری است.

د دارای قدرت نامتناهی و بی حد می‌باشد پس او عادل است.

در دعای چهل و پنجم صحیفه سجادیه چنین آمده است: و عفوک تفضل و عقوبتک عدل خدایا عفو تو تفضل است و مجازات تو عین عدالت می‌باشد.

و از ائمه معصومین علیهم السلام نقل شده که در پایان نماز شب این دعا خوانده شود:

و قد علمت یا الهی انه لیس فی نقمتک عجله و لا فی حکمک ظلم و انما یعجل من یخاف الفوت و انما یحتاج الی ظلم الضعیف و قد تعالیت یا الهی عن ذلک علوا کبیرا؛

«خدای من، من می‌دانم که در مجازات تو عجله نیست و در حکم تو ظلمی وجود ندارد کسی عجله می‌کند که می‌ترسد فرصت از دست برود و کسی ظلم می‌کند که ضعیف و ناتوان است و تو ای خدای من از اینها برتر و بالاتری»[2].

معنای عدالت خداوند

غیر از معنای مشهوری که برای عدل هست (خداوند عادل است و به کسی ظلم نمی‌کند) معنای وسیعتری هم وجود دارد:

1. عدل در خداوند یعنی دوری آفریدگار از انجام هر عملی که بر خلاف مصلحت و حکمت است.

2. عدل یعنی: همه انسانها در پیشگاه خداوند از هر جهت یکسان و برابرند و هیچ انسانی نزد او بر دیگری برتری ندارد مگر کسی که با تقوا و اعمال نیک خود را از فساد و تباهی دور بدارد. ان اکرمک عند الله اتقیکم ان الله علیم خبیر(سوره حجرات، آیه 14). همانا گرامی ترین شما نزد خداوند کسی است که پرهیزکارتر باشد به درستی که خداوند دانای خبیر است.

3. قضاوت و پاداش به حق: یعنی خداوند هیچ عملی را هر چند خیلی ناچیز و کوچک باشد از هیچ کس ضایع نکره و بی اجر و پاداش نیم گذارد و بدون تبعیض به هر کس جزای عملش را خواهد داد. فمن یعمل مثقال ذره خیره یره و من یعمل مثقال ذره شرا یره؛( سوره زلزال، آیه 7). پس هر کس ذره ای کار خوب انجام دهد آن را خواهد دید و هر کس ذره ای کار بد کند آن را نیز خواهد دید.

4. قرار دادن هر چیز در محل خودش: عادل کسی است که هر چیزی را در جای خود قرار می‌دهد[3].

خداوند هر پدیده و مخلوقی را در جای خود آفریده و مواد ترکیبی هر موجودی را به اندازه لازم آن معین کرده است و تعادل و تناسب در تمام پدیده های جهان آفرینش وجود دارد و انبتنا فیها من کل شیء موزون؛( سوره حجر، آیه 19). و رویاندیم در روی زمین از هر چیزی به اندازه و حساب شده.

جهان چون زلف و خط و خال و ابروست / که هر چیزی به جای خویش نیکوست[4]

5 عمل بر مبنای هدف: یعنی تمام آفرینش در جهان هستی بر مبنای هدف است و در ایجاد همه عالم اسرار و دلائلی نهفته است و هیچ چیز بیهوده و عبث نیست. افحبستم انما خلقانکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون؛( سوره مومنون، آیه 117).آیا گمان کردید ما شما را عبث و بیهوده آفریدیم و شما به سوی ما بازگشت نمی‌کنید.

اعتقاد و یقین به عدل با معانی مذکورش و پیاده کردن هر یک از معانی را در خویشتن آثار اخلاقی فوق العاده ای دارد) عادل عدالت خواه است).

اقسام عدل الهی

اقسام عدل؛ عدل تکوینی، عدل تشریعی و عدل جزائی است.

عدل الهي به اقسام كلي زير تقسيم می شود:

1. عدل تكويني؛ (تکوین یعنی در مقام آفرینش) یعنی خداوند به هر موجودي به اندازه شايستگي هاي او از مواهب و نعمت ها عطا مي كند. به بيان ديگر خداوند متعال به هر يك از بندگان خويش به اندازه ظرفيت وجودي و به قدر قابليتشان از كمالات بهرمند مي سازد. در روایات آمده است که جهان بر عدالت استوار شده است، که این معنا به عدالت تکوینی اشاره دارد.[5]

2. عدل تشريعي؛ یعنی خداوند از يك سو در وضع تكاليف و قوانيني كه سعادت انسان در گرو آن است فروگذاري نمي كند و از سوي ديگر هيچ انساني را به عملي كه بيش از حد طاقت و استطاعت اوست مكلف نمي سازد.( قبح تکلیف مالا یطاق ) پس شریعت الهی به هر دو معنا عادلانه است.

وَ لَا نُکلَِّفُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا وَ لَدَیْنَا کِتَابٌ یَنطِقُ بِالحَْقّ‏ِ وَ هُمْ لَا یُظْلَمُون‏؛[6]

و ما هیچ کس را جز به اندازه تواناییش تکلیف نمى‏کنیم و نزد ما کتابى است که (تمام اعمال بندگان را ثبت کرده و) بحق سخن مى‏گوید و به آنان هیچ ستمى نمى‏شود

3. عدل جزائي؛ یعنی اینکه خداوند در مقام پاداش و كيفر بندگان خود جزاي هر انساني را متناسب با اعمالش مقرر مي كند. در برابر کار نیک پاداش می دهد و در برابر کار بد مجازات می کند و انسانی که هیچ تکلیفی ندارد را مجازاتش نمی کند. بخشی از پاداش و کیفر در دنیا و برخی در آخرت اعمال می شود. لذا با توجه به حقیقت مجازات اخروی و رابطه تکوینی آن با اعمال عدل جزایی به عدل تکوینی بر می گردد.

وَ نَضَعُ الْمَوَازِینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیَمَةِ فَلَا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَیًْا؛[7]

ما ترازوهاى عدل را در روز قیامت برپا مى‏کنیم پس به هیچ کس کمترین ستمى نمى‏شود

أَمْ نجَْعَلُ الَّذِینَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ کاَلْمُفْسِدِینَ فىِ الْأَرْضِ أَمْ نجَْعَلُ الْمُتَّقِینَ کاَلْفُجَّار؛[8] آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام داده‏اند همچون مفسدان در زمین قرار مى‏دهیم، یا پرهیزگاران را همچون فاجران؟

مَّنِ اهْتَدَى‏ فَإِنَّمَا یهَْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیهَْا وَ لَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى‏ وَ مَا کُنَّا مُعَذِّبِینَ حَتىَ‏ نَبْعَثَ رَسُولا

هر کس هدایت شود، براى خود هدایت یافته و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است و هیچ کس بار گناه دیگرى را به دوش نمى‏کشد و ما هرگز (قومى را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبرى مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.[9]

تمرین و تفکر و پژوهش:

1- چرا عدل از اصول اعتقادی شمرده می‌شود؟

2 - دلیل عقلی عدل خداوند چیست؟

3 - عوامل و ریشه های ظلم چیست؟

4 - بطور فشرده معانی عدالت را بیان کنید.

5- اقسام عدل الهی را بنویسید و هر یک را تعریف نمایید.

منابع و مآخذ:

در بحث عدل از این کتابها استفاده و اقتباس شده است:

- اصول کافی؛

- نهج البلاغه؛

- پیام قرآن؛

- تفسیر نمونه؛

- اصول عقاید، آقایان: محمدی ری شهری، محمد یزدی، محسن قرائتی، جعفر سبحانی.


[1]. کلمات قصار، نهج البلاغه، حکمت 470.

[2]. مصباح المتهجد شیخ طوسی، صفحه 173، (دعاهای بعد از نماز شب).

[3]. مجمع البحرین، واژه عدل.( العادل الواضع کل شیء موضعه).

[4]. گلشن راز، شیخ محمود شبستری. بخش 50 در جواب سوال از معانی اصطلاحات شاعرانه عارفان.

[5] . میزان الحکمه ، حدیث 11955.

[6] . سوره مؤمنون / 62.

[7] . سوره انبیاء / 47.

[8] . سوره ص / 28.

[9] . سوره إسراء /15.

اندیشه اسلامی1- درس نهم / مسأله شرور

درس 9

مسأله شرور

شرّ و تعریف آن؛

راه حل های مسأله شر؛

آثار و فواید شر؛

فلسفه بلاها و مصائب؛

حوادث ناگوار و مجازات الهی؛

چرایی عمومیت مجازات؛

سنت بلا و امتحان الهی؛

مقدمه

بعد از بحث در اینکه خداوند عادل است و تمام کارهای او بر مبنای حکمت است بعضی مسائل ظاهرا ابهام دارد که باید پاسخ آنها روشن شود یعنی بدانیم چگونه آفات و بلاها، دردها و رنجها، ناکامی ها و شکست ها، نقص ها و کمبودها با عدالت خداوند سازگار است. با کمی دقت روشن می‌شود که این امور همه در مسیر عدل الهی بوده و مخالف عدالت نیست. در برابر سوالات مذکور دو پاسخ عمده وجود دارد: 1- پاسخ کوتاه و اجمالی؛ 2- پاسخ تفصیلی؛

پاسخ اجمالی

وقتی با دلائل عقلی و نقلی ثابت شد که خداوند حکیم و عادل است و تمام آفرینش او از روی هدف و حکمت است و اینکه خداوند هیچگونه نیاز به هیچ کس و هیچ چیز ندارد و از همه چیز آگاه است در نتیجه هیچ کاری بر خلاف حکمت انجام نمی‌دهد و ظلم که زائیده جهل و عجز است درباره ذات مقدس او تصور نمی‌شود پس اگر ما نتوانستیم فلسفه حوادث مذکور را بفهمیم باید اعتراف کنیم که این از محدودیت آگاهی ماست، هر کس خداوند را با صفاتش شناخت این پاسخ برایش کافی و قانع کننده است.

پاسخ تفصیلی (مصائب خود ساخته)

در زندگی مصائب زیادی دامن انسان را می‌گیرد که عامل اصلیش خود اوست عامل بسیاری از ناکامی ها، سستی و تنبلی و ترک تلاش و کوشش است، بسیاری از بیمارها ناشی از شکم پرستی و هوای نفس است، بی نظمی‌ها همیشه عامل بدبختی بوده و اختلاف و پراکندگی همیشه مصیبت زا و بدبختی آفرین است و عجب این است که بسیاری از مردم این روابط علت و معلولی را فراموش کرده و همه را به حساب دستگاه آفرینش می‌گذارند، علاوه بر اینها بسیاری از نقصها و کمبودها، از قبیل ناقص الخلقه بودن (کور، کر و لال، فلج شدن) بعضی از نوزادان در اثر سهل انگاری پدر و مادر و مراعات نکردن دستورات شرع و امور بهداشتی است، گرچه کودک بی تقصیر است ولی این اثر طبیعی ظلم و جهل پدر و مادر است، (خوشبختانه از پیشوایان معصوم علیهم السلام دستوراتی برای جلوگیری از نقصها رسیده، حتی برای خوش استعداد شدن و یا زیبایی نوزاد دستوراتی فرموده اند). طبیعی است اگر والدین این دستورات را مراعات نکنند مسئول نواقص خواهند بودن و هیچ یک از اینها را نمی‌شود به حساب کار خداوند گذاشت بلکه همه اینها مصائب خود ساخته است که انسان برای خودش یا دیگران فراهم ساخته است، قرآن در این رابطه می‌فرماید: ما اصابک من حسنه فمن الله و ما اصابک من سیئه فمن نفسک؛(سوره نساء، آیه 79).آنچه از حسنات (خوبیها و پیروزیها) به تو می‌رسد از ناحیه خداوند است و آنچه از بدیها (ناراحتیها و شکستها) دامنگیر تو می‌شود از ناحیه خود تو است. در جای دیگر می‌فرماید: ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس لیذیقهم بعض الذی عملوا لعلهم یرجعون فساد؛( سوره روم، آیه 41). در خشکی و دریا به خاطر کارهایی که مردم انجام می‌دهند آشکار شده خداوند می‌خواهد نتیجه بعضی از اعمال آنها را به آنها بچشاند شاید بازگردند.

- حوادث ناگوار و مجازات الهی:

در احادیث اسلامی نیز به طور گسترده چنین آمده: بخش زیادی از مصائبی که دامنگیر انسانها انسانها می‌شود جنبه مجازات و کیفر گناهان دارد.

در حدیثی از امام رضا علیه السلام رسیده: هر زمان بندگان گناهان تازه ای که قبلا نمی‌کردند انجام دهند، خداوند بلاهای تازه و ناشناخته ای بر آنان مسلط می‌سازد[1].

از امام صادق علیه السلام نقل شده: گاه انسان گناهی می‌کند و از نماز شب محروم می‌گردد تاثیر شوم عمل شر در صاحبش از کارد در گوشت سریعتر است[2].

علی علیه السلام می‌فرمایند: به خدا قسم رفاه و خوشی از ملتی زائل نمی‌گردد مگر به واسطه کردار زشتی که انجام دادند زیرا خداوند به بندگان ستم نمی‌کند[3].

در جای دیگر امیرالمومنین علیه السلام می‌فرمایند: از گناهان اجتناب کنید که تمام بلاها و کبود روزی به واسطه گناه است حتی خراش بدن و زمین خوردن و مصیبت دید، خداوند عزوجل می‌فرماید: هر مصیبتی که به شما می‌رسد نتیجه و اعمال خود شماست[4].

- سوال در مورد عمومیت مجازات:

از نظر قرآن و روایات و شواهد تاریخی بسیاری از مصائب و بلاها جنبه مجازات و کیفر دارد، سوالی که مطرح می‌شود این است که اقوام گرفتار عذاب و مجازات از دو طبقه ظالم و مظلوم، مومن و کافر بودند چرا همه گرفتار عذاب شده و هلاک شدند؟

پاسخ آنکه: از دیدگاه اسلام مصائب و گرفتاریهای مظلومین و یا مومنین به خاطر ترک نمودن نهی از منکر و مبارزه نکردن با فساد و ظالمین است، اتقوا فتنه لا تصبین الذین ظلموا منکم خاصه؛(سوره انفال، آیه 15). بپرهیزید از فتنه اینکه آثارش فقط برای ستمگران نیست بلکه همه را می‌گیرد؟

رسول خدا فرمود: حتما امر به معروف و نهی از منکر کنید و گرنه عذاب خداوند همه شما را فرا می‌گیرد[5].

سوال دیگر اینکه: گاهی ستمگران و گنهکاران را می‌بینیم وضع زندگی دنیوی آنها خیلی خوب است و هیچ گرفتاری و عذابی بر آنها نیست و در مقابل انسانها شایسته و مومنی را گرفتار می‌بینیم.

جواب: از آیات و روایات استفاده می‌شود که نعمتها و مهلتها برای، ستمگران و گنهکاران موجب شدت عذاب آنهاست: و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادو اثما و لهم عذاب مهین؛( سوره آل عمران، آیه 173). هرگز گمان نکنند کسانی که کافر شدند مهلتی که به آنها داده ایم خیر آنهاست ما به آنها مهلت دادیم تا گناهانشان را بیشتر کنند و برای آنها عذابی خوار کننده است.

علی علیه السلام فرمود: زمانیکه دیدی پروردگارت مرتب به تو نعمت می‌دهد و تو معصیت او را می‌کنی پس برحذر باش از او[6].

عن الصادق علیه السلام: اذا اراد الله بعید خیرا فاذنب ذنبا تبعه بنقمه فیذکره الاستغفار و اذا اراد الله بعبد شرا فاذنب ذنبا تبعه بنعمه لینسیه الاستغفار و یتمادی به و هو قال الله عزوجل: (سنستدرجهم من حیث لا یعلمون) بالنعم عند المعاصی هنگامیکه که خداوند خیر و سعادتی برای بنده ای بخواهد اگر گناهی کرد او را به ناراحتی مبتلا می‌کند و استغفار را به یاد او می‌آورد و زمانیکه برای بنده ای (بر اثر طغیانگری او) شری بخواهد اگر گناهی کرد نعمتی به او می‌دهد تا استغفار را فراموش کند و به راه خود ادامه دهد و این همان چیزی است که خداوند فرموده: ما آنها را از آنجا که نمی‌دانند تدریجا به سوی عذاب می‌بریم به اینگونه که هنگام معصیت به آنها نعمت می‌دهیم[7]. 11

بلاها و مصائب مومنین باعث زیاد شدن درجاتشان و گاهی برای تنبه و بیداری آنها و در مواردی کفاره گناهان آنهاست که تمامش لطف خداوند بر مومنین است: از امام صادق علیه السلام نقل شده که اجر زیاد با بلای زیاد است و دوست نمی‌دارد خداوند قومی را مگر اینکه آنها را مبتلا می‌کند[8].

از امام باقر علیه السلام است که: اگر مومن می‌دانست که چه اجری در مصائب وارده می‌برد، آرزو می‌کرد که با قیچی‌ها قطعه قطعه شود[9].

نصیب علی علیه السلام فرمود: هرکس در عمل کوتاهی کرد به غم و غصه مبتلا می‌شود و هر که در خودش و مالش مشکلی پیش نیاید مستحق لطف خداوند نیست[10].

از امام صادق علیه السلام نقل شده: ساعات درد می‌برد ساعات خطاها را (امراض کفاره گناهان است)[11].

و عنه علیه السلام: لا تزال الغموم و الهموم بالمومن حتی لا تدع له ذنبا از امام صادق علیه السلام نقل است که: مومن همیشه گرفتار غم و غصه است تا برایش گناهی نماند[12].

امام رضا علیه السلام فرمود: مریضی مومن باعث رحمت و پاک شدن اوست و برای کافر عذاب و لعنت برای اوست و همیشه برای مومن مریضی هست تا برایش گناهی نماند[13].

امام باقر علیه السلام فرمود: همانا مومن در دنیا به مقدار دینش مبتلا می‌شود[14].

هر که در این بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش می‌دهند

و در حدیثی دیگری از امام صادق علیه السلام می‌خوانیم: مومن چهل شب بر او نمی‌گذرد مگر اینکه حادثه غم انگیزی برای او رخ می‌دهد که مایه تذکر و بیداری او می گردد[15].

- سنت بلا و امتحان الهی:

حدود بیست مرتبه در قرآن از مساله آزمایش الهی سخن به میان آمده است، این آزمایش جهت آگاهی خداوند از وضع ما نیست زیرا خداوند از ابتدا بر همه چیز آگاه است بلکه آزمایش جنبه تربیتی دارد یعنی آزمون های الهی وسیله تکامل و پرورش روح و جسم انسان و از طرف دیگر استحقاق پاداش و کیفر بعد از امتحان است. و لنبلونکم بشیء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین؛ ( سوره بقره، آیه 155). قطعا شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، زیان مالی و جانی و کمبود میوه‌ها آزمایش می‌کنیم و بشارت ده صابران و استقامت کنندگان را.

و نبلوکم بالشر و الخیر فتنه و الینا ترجعون؛ (سوره انبیاء، آیه 35). ما شما را با بدیها و نیکیها آزمایش می‌کنیم و سر انجام به سوی ما باز می‌گردید.

از امیر المومنین علیه السلام چنین نقل شده: ... ولی خداوند بندگانش را به انواع شداید و سختی ها می‌آزماید و با اقسام مشکلات به عبادت فرا می‌خواند و به انواع گرفتاریها مبتلایشان می سازد[16].

خلاصه و نتیجه فلسفه مصائب

بسیاری از اشکالات در مورد عدل به خاطر جهل و درک نکردن فلسفه وقایع و مصائب است مثلا خیال می‌کنیم مرگ نابودی است و اشکال می‌گیریم که چرا فلانی جوان مرد و ناکام شد؟، خیال می‌کنیم دنیا جای ماندن است و می‌گوییم چرا سیل و زلزله عده ای را نابود کرد؟، و فکر می‌کنیم دنیا جای آسایش است و می‌گوییم چرا گروهی محرومند؟

مانند کسی که در کلاس شروع به ایراد و اشکال می‌کند که چای چطور شد؟ چرا غذا نمی‌آورند؟ چرا رختخواب نیست؟ که فقط باید به او گفت اینجا کلاس درس است نه سالن پذیرائی! در نتیجه بهترین راه برای حل اشکالات، شناخت دنیا و پی بردن به هدف خداوند از آفرینش موجودات است.

تمرین و تفکر و پژوهش

1 - پاسخ اجمالی که برای حوادث ناگوار هست بیان فرمائید.

2 - منظور از حوادث خود ساخته چیست؟

3 - مصائب و گرفتاریهای مظلومین و مومنین برای چیست حدیث پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را بیان کنید.

4 - استدراج یا عذاب تدریجی را تعریف کنید.

5 - چرا مومنین در دنیا گرفتار بلاها و مصیبتها می‌شوند؟

6 - آزمایش خداوند از بندگان برای چیست؟

7 - فلسفه سختی ها و مصائب را پژوهش نمایید.


[1]. بحارالانوار، جلد 70، صفحه 354.( کلما احدث العباد من الذنوب مالم یکونوا یعملون احدث لهم من البلاء مالم یکونوا یعرفون).

[2]. همان منبع، صفحه 358. (ان الرجل لیذنب الذنب فیحرم صلاه اللیل و ان عمل الشر اسرع فی صاحبه من السکین فی اللحم).

[3]. نهج البلاغه، خطبه 178.

[4]. سوره نساء آیه 79 بحارالانوار، جلد 83، صفحه 350 (برای توضیح بیشتر به تفسیر برهان، جلد 4، صفحه 127 و نور الثقلین ذیل آیه 78 و بحارالانوار، جلد 78، صفحه 52 مراجعه شود).

[5]. وسائل الشیعه، جلد 11، صفحه 407. (قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم: لتامرن بالمعروف و لتنهن عن المنکر او لیعمنکم عذاب الله).

[6]. شرح ابن ابی الحدید، جلد 19، صفحه 275.( قال علی علیه السلام: یابن آدم اذا رایت ربک سبحانه یتابع علیک نعمه و انت تعصیه فاحذره).

[7]. اصول کافی، جلد 2، باب استدراج، حدیث 1.

[8]. بحارالانوار، جلد 67، صفحه 207. (عن الصادق علیه السلام ان عظیم الاجر لمع عظیم البلاء و ما احب الله قوما الا ابتلاهم).

[9]. بحارالانوار، جلد 81، صفحه 192.(عن ابی جعفر علیه السلام: لو یعلم المومن ماله فی المصائب من الاجر لتمنی انه یقرض بالمقاریض).

[10]. همان منبع، صفحه 191. ( قال علی علیه السلام: من قصر فی العمل ابتلی بالهم و لا حاجه لله فیمن لیس الله فی نفسه و ماله).

[11]. همان منبع. (عن الصادق علیه السلام: ساعات الاوجاع یذهبن بساعات الخطایا).

[12]. بحارالانوار، جلد 67، باب ابتلاء المومن.

[13]. بحارالانوار، جلد 81، صفحه 183.( قال الرضا علیه السلام: المرض للمومن تطهیر و رحمه و للکافر تعذیب و لعنه و ان المرض لایزال بالمومن حتی لا یکون علیه ذنب).

[14]. همان منبع، صفحه 196. (قال ابوجعفر علیه السلام: انما یبتلی المومن فی الدنیا علی قدر دینه او قال علی حسب دینه)

[15]. بحارالانوار، جلد 67، باب ابتلاء المومن.

[16]. نهج البلاغه، خطبه 192. و لکن الله یختبر عباده بانواع الشدائد و یتعبدهم بانواع المجاهد و یبتلیهم بضروب المکاره.

اندیشه اسلامی1- درس دهم / توحید و یگانگی خداوند

درس10

توحید و یگانگی خداوند

تعریف توحید؛

تعریف شرک؛

مراتب توحید و شرک؛

معنای بزرگداشت اولیای الهی؛

مقدمه

توحید شعار اصلی همه پیامبران الهی بوده است و حضرت محمد صلی الله علیه و آله با این شعار از کوه حراء آمد: قولوا لا اله الا الله تفلحوا و در حدیثی فرمود: افضل العباده قول لا اله الا الله.

پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هیچ کلامی نزد خداوند عزوجل محبوبتر از گفتن لا اله الا الله نیست و هر کس صدایش را به لا اله الا الله بکشد گناهانش زیر قدمهایش می‌ریزد همانگونه که برگ درخت زیر آن می‌ریزد[1].

اشاره آیات الهی:

- الهکم اله واحد فله اسلموا؛[2]

خدای شما یکی است پس همه در برابرش سر تسلیم فرود آورید.

- لا تجعل مع الله الها آخر؛[3]

با خداوند، خدای دیگری قرار مده.

- لو کان فیها الهه الا الله لفسدتا؛[4]

اگر در آسمان و زمین غیر از خداوند، خدای دیگری بود به فساد و ویرانی کشیده می‌شد.

- دلائل توحید و یگانگی خداوند:

1 خداوندی که کمال مطلق است و هیچ حد و مرز و اندازه ای در او راه ندارد، آفریدگاری که ازلی و ابدی است، پروردگاری که زمان و مکان مخلوق اوست جز یکی نمی‌تواند باشد اگر به معنای نامحدود و نامتناهی بودن خداوند توجه کنیم می‌فهمیم که نامحدود جز یکی نمی‌تواند باشد زیرا تعدد موجب محدودیت و متناهی بودن است.

2- در جهان نظم واحدی وجود دارد و نظم واحد، دلیل بر ناظم واحد است همان نظامات و قوانینی که دانشمندان ستاره شناس در کرات و کهکشانها می‌بینند همانا را دانشمندان اتم شناس در دل اتم مشاهده می‌کنند و همین نظم در سراسر کشور تن و جسم انسان وجود دارد قهرا اگر جز یک منظم وجود داشت نظام عالم به هم می‌خورد و این است معنای لو کان فیهما الهه الا الله لفسدتا.[5]

3- اخبار همه انبیاء بر یگانگی خداوند دلیل قاطعی بر وحدانیت اوست، تمام پیامبرانی که از جانب خداوند مامور تبلیغ و ارشاد شده اند او را یگانه خوانده اند. علی علیه اسلام در وصیت به فرزندش امام حسن علیه السلام می‌فرماید: بدان ای پسرم اگر پروردگارت شریک و همتایی داشت رسولان او به سوی تو می‌آمدند و آثار ملک و قدرتش را می‌دیدی و افعال و صفاتش را می‌شناختی اما او خداوندی یکتاست همانگونه که خویش را توصیف کرده است[6].

«و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون»؛[7]

ما پیش از تو هیچ پیغمبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست پس فقط مرا پرستش کنید.

مساله توحید زیربنای شناخت تمام صفات خداوند است زیرا یگانگی او از نامحدود بودن وجود او سرچشمه می‌گیرد و این وجود است که جامع جمیع کمالات و خالی از هر گونه عیب و نقص می‌باشد در نتیجه اگر ما خداوند را به توحید حقیقی بشناسیم همه صفاتش را شناخته ایم.

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس با اخلاص بگوید لا اله الا الله داخل بهشت می‌شود و اخلاصش اینست که لا اله الا الله او را از آنچه خدای عزوجل حرام کرده باز دارد[8].

امام صادق علیه السلام فرمود: هر کس صد مرتبه لا اله الا الله بگوید از جهت عمل در آنروز افضل مردم است مگر اینکه کسی بیشتر گفته باشد[9].

مراتب توحید

1. توحید در ذات (توحید ذاتی):

یعنی بی نظیر از هر جهت و مطلق از جمیع جهات؛

لیس کمثله شیء و هو السمیع البصیر؛[10]

همانند او چیزی نیست و او شنوا و بینا است،

و لم یکن له کفوا احدا؛[11]

هرگز برای خداوند شبیه و مانندی نیست.

2. توحید در صفات (توحید صفاتی):

یعنی همه صفات او به یک چیز بر می‌گردد و عین ذات خداوند است یعنی اوست که عالم و قادر و حی و است.

شخصی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و پرسید اساس علم چیست؟ حضرت فرمودند: معرفه الله حق معرفته شناخت خدا آنچنان که شایسته اوست. پرسید حق معرفت خدا چیست؟ حضرت فرمودند: اینکه بدانی او نه مثلی دارد و نه شبیهی، و او را معبود واحد و خالق و قادر و اول و آخر و ظاهر و باطن بشناسی که مثل و مانندی ندارد این است حق معرفت خداوند[12].

3. توحید در افعال (توحید افعالی):

منظور از توحید افعال اینست که همه کارها در دو جهان فعل خداوند است و هر موجودی هر خاصیتی که دارد از ذات پاک خداوند است، زیبایی گل، درخشندگی آفتاب و درمان دردها، همه و همه از اوست یعنی هیچ موجودی در عالم از خود استقلال ندارد و موثر مستقل در عالم فقط خداوند است به تعبیر دیگر همانگونه که موجودات در اصل وجود خود وابسته به ذات او هستند در تاثیر و فعل خود نیز چنین هست.

البته این معنی هرگز نفی قانون علیت و عالم اسباب را نمی کند و طبق فرمایش امام صادق علیه السلام: ابی الله ان یجری الاشیاء الا باسباب خداوند خواسته است که همه کارها از طریق اسباب آن جاری گردد[13] و نیز اعتقاد به توحید افعالی هرگز موجب اعتقاد به جبر و سلب آزادی از انسان نمی‌گردد) ان شاء الله بعدا به آن اشاره می‌کنیم که انسان در انجام افعال خود مختار و آزاد است ولی تمام قدرت و نیرو و حتی آزادی اراده او از سوی خداست)

قل الله خالق کل شیء و هو واحد القهار؛[14]

بگو خداوند خالق همه چیز است و او یکتای پیروز است (سوره رعد، آیه 16). ذلکم الله ربکم لا اله الا هو خالق کل شیء فاعبدوه و هو علی کل شیء وکیل خداوند پروردگار شماست هیچ معبودی جز او نیست آفریدگار همه چیز است پس او را بپرستید و او حافظ و مدیر همه موجودات است.

4. توحید در عبادت (توحید عبادی):

حساس ترین بخش توحید، توحید در عبادت است؛ یعنی که جز خداوند را نپرستیم و در برابر غیر او سر تسلیم فرود نیاوریم. توحید در عبادت لازمه توحید ذات و صفات است زیرا وقتی مسلم شد که واجب الوجود تنها خداست و هر چه غیر اوست ممکن و محتاج و نیازمند است پس عبادت مخصوص اوست و او کمال مطلق است. و غیر از او کمال مطلقی وجود ندارد و عبادت هم برای رسیدن به کمال است بنابراین عبادت مخصوص خداوند است. و لذا سر لوحه دعوت پیامبران مساله توحید در عبادت بوده و قرآن آیات فراوانی در مورد توحید در عبادت دارد.

توحید ذاتی

تعریف توحید ذاتی یا توحید در ذات؛ یعنی: در خارج از ذهن نمی توان برای او فرد دیگری را تصّور کرد.

توحید درآیات و روایات چنین اشاره شده است:

«شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلاَئِكَةُ وَأُولُوا الْعِلْمِ قَائِماً بِالْقِسْطِ لاَ إِله إِلَّا هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ»؛[15]

« بسم الله الرحمن الرحيم قل هو الله احد)1( الله الصمد)2( لم يلد و لم يولد)3( و لم يكن له كفوا احد)»[16]

ِعلی علیه السلامَ : او یکی است و برایش در میان موجودات مانندی نیست.

دلیل عقلی برتوحید ذاتی

موجود محدود با عدم آمیخته است پس چنین موجودی خدا نیست.

موجود نامحدود تعدّد نمی پذیرد.

بی نهایت در بی نهایت ّمعنی ندارد .

ذات خدا بسیط است، جزء ندارد.

ذات خداوند، اجزاء بالفعل ندارد، در غیر این صورت ترکیب بوجود می آید، و ترکیب نشانه ی نیاز است، نیاز در خداوند راه ندارد .

تثلیث و حقیقت آن

چرا تثلیث باطل است؟

زیرا در معنای تثلیث؛ یا هر یک از سه خدا دارای وجود و شخصیّت مجزّا و جداگانه ای هستند، که دراین صورت با یکتایی خداوند مخالف است.

یا اینکه سه خدا دارای یک شخصیّت بوده، و هر یک جزئی از آن تشکیل می دهند، که دراین صورت مستلزم ترکیب بوده و با بساطت خدا یعنی مرکب نبودن خداوند، مخالف است.

نظر قرآن در باره تثلیث

قرآن در این باره می فرماید:

« لَقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللّهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ وَقَالَ الْمَسِيحُ يَابَنِي إِسْرَائِيلَ اعْبُدُوا اللّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ إِنَّهُ مَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَوَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مَنْ أَنْصَارٍ»؛[17]

آنها كه گفتند: خداوند همان مسيح فرزند مريم است، بيقين كافر شدند، ) با اينكه خود ( مسيحگفت : > اي بني اسرايل! خداوند يگانه را، كه پروردگار من و شماست، پرستش كنيد،زيرا هر كس شريكي براي خدا قرار دهد، خداوند بهشت را بر او حرام كرده است،و جايگاه او دوزخ است، و ستمكاران، يار و ياوري ندارند. مائده 5

«يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لاَ تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَلاَ تَقُولُوا عَلَى‏ اللّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى‏ ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى‏ مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللّهِ وَرُسُلِهِ وَلاَ تَقُولُوا ثَلاَثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللّهُ إِلهٌ وَاحِدٌ سُبْحَانَهُ أَن يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ مَا فِي له ما فی السَّماوَاتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَكَفَى‏ بِاللّهِ وَكِيلاً »؛[18]

اي اهل كتاب! در دين خود، غلو و زياده روي نكنيد، و درباره خدا، غير از حق نگوييد. مسيح عيسي بن مريم فقط فرستاده خدا، و كلمه و مخلوق اوست، كه او را به مريم القا نمود، و روحي شايسته از طرف او بود. بنابراين، به خدا و پيامبران او، ايمان بياوريد، و نگوييد: خداوند سه گانه است. از اين سخن خودداري كنيد كه براي شما بهتر است. خدا، تنها معبود يگانه است، او منزه است كه فرزندي داشته باشد، بلكه از آن اوست آنچه در آسمانها و در زمين است، و براي تدبير و سرپرستي آنها، خداوند كافي است.

2 : توحید صفاتی

توحید صفاتی یعنی؛ صفات خدا عین ذات او هستند، و عقل و وحی بر وجود این کمالات در وجود خدا دلالت می کنند.

چون مغایرت صفات خداوند در ذات، ملازم با کثرت در ذات خدا است. پس نتیجه می شود صفات او در عین اختلاف مفهومی در مقام عینیّت وحدت دارند، مثال:

هر یک از ما معلوم خدا و در عین حال مخلوق اوییم. درست است که مفهوم « معلوم» غیر از مفهوم « مخلوق » است، ولی در مقام تطبیق سراسر وجود ما معلوم، همچنین مخلوق خدا است. نه این که بخشی از ذات ما، معلوم خدا و بخش دیگر مخلوق اوست. بنابراین در مقام مصداق، هر یک عین دیگری و در مجموع عین ذات ما است.

سئوال: چرا عقیده ی کسانی که صفات خدا را ازلی و قدیم، ولی زاید بر ذات او می دانند، درست نیست؟

زیرا این نظریه در حقیقت از تشبیه صفات خداوند به انسان سرچشمه گرفته است و چون صفات انسان، زاید بر ذات او می باشد، تصور شده است که در خدا نیز چنین است، در حالی که خداوند شبیه چیزی نیست.

3 : توحید در خالقیت

توحید در خالقیت یعنی اینکه؛ خداوند خالق همه چیز است و او همواره یکتا و پیروز است:

« قُلْ مَن رَّبُّ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ قُلْ أَفَاتَّخَذْتُم مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ لاَ يَمْلِكُونَ لأَنْفُسِهِم نَفْعاً ولاَ ضَرّاً قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الْأَعْمَى‏ وَالْبَصِيرُ أَمْ هَلْ تَسْتَوِي الظُّلُمَاتُ وَالنُّورُ أَمْ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَكَاءَ خَلَقُوا كَخَلْقِهِ فَتَشَابَهَ الْخَلْقُ عَلَيْهِم قُلِ اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَهُوَ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ »[19]

بگو: چه كسي پروردگار آسمانها و زمين است؟ بگو: الله! ) سپس ( بگو: آيا اوليا ) و خداياني (غير از او براي خود برگزيده ايد كه حتي ( مالك سود و زيان خود نيستند ) تا چه رسد به شما ؟! (بگو: آيا نابينا و بينا يكسانند؟! يا ظلمتها و نور برابرند؟! آيا آنها همتاياني براي خدا قرار دادندبخاطر اينكه آنان همانند خدا آفرينشي داشتند، و اين آفرينشها بر آنها مشتبه شده است؟! بگو: خدا خالق همه چيز است، و اوست يكتا و پيروز.[20]

سئوال : آیا توحید در خالقیت به معنای نفی اصل علیّت است؟

خیر ، برای این که علیت اشیاء از مظاهر اراده ی خداوند است، چنان که آیه ی 48 سوره روم می فرماید:

« اللَّهُ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّيَاحَ فَتُثِيرُ سَحَاباً فَيَبْسُطُهُ فِي السَّماءِ كَيْفَ يَشَاءُ وَيَجْعَلُهُ كِسَفاً فَتَرَى الْوَدْقَ يَخْرُجُ مِنْ خِلاَلِهِ فَإِذَا أَصَابَ بِهِ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ إِذَا هُمْ يَسْتَبْشِرُونَ »

خداوند همان كسي است كه بادها را مي فرستد تا ابرهايي را به حركت درآورند ، سپس آنها را در پهنه آسمان آن گونه كه بخواهد مي گستراند و متراكم مي سازد، در اين هنگام دانه هاي باران را مي بيني كه از لبه ي آن خارج ميشود،هنگامي كه اين باران حياتبخش را به هر كس از بندگانش كه بخواهد برساند، ناگهان خوشحال مي شوند.[21]

4 : توحید در ربوبیّت

با توجه به تاریخ انبیاء ، مناقشات بین انبیاء و مشرکان ، حول چه نوع شرکی بوده است ؟

«وَاتَّخَذُوا مِن دُونِ اللَّهِ آلِهَةً لَّعَلَّهُمْ يُنصَرُونَ [74] لاَ يَسْتَطِيعُونَ نَصْرَهُمْ وَهُمْ لَهُمْ جُندٌ مُّحْضَرُونَ »[22]

تَاللَّهِ إِن كُنَّا لَفِي ضَلاَلٍ مُّبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُم بِرَبِّ الْعَالَمِينَ 98و97 س شعراء به خدا سوگند كه ما در گمراهي آشكاري بوديم، چون شما را با پروردگار عالميان برابر مي شمرديم!

قرآن و توحید در ربوبیت

« اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّماوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى‏ عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لاَِجَلٍ مُسَمّىً يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُم بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ » سوره ی 13 . آیه ی 2

« لَوْ كَانَ فِيهِمَا آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا فَسُبْحَانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ » سوره ی 21 . آیه ی 22

5 : توحید در تشریع و تقنین؛

از نظر قرآن تنها واضع قانون، خداست.

6 : توحید در اطاعت؛

خداوند در سوره ی تغابن (64) آیه ی 16 می فرماید:

« فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ وَاسْمَعُوا وَأَطِيعُوا وَأَنفِقُوا خَيراً لِأَنفُسِكُمْ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »

تا مي توانيد تقواي الهي پيشه كنيد و گوش دهيد و اطاعت نماييد و انفاق كنيد كه براي شما بهتر است، و كساني كه از بخل و حرص خويشتن مصون بمانند رستگارانند.

« مَن يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللّهَ وَ مَن تَوَلَّى‏ فَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ حَفِيظاً » ( النساء (4) آیه ی 80)

یعنی: كسي كه از پيامبر اطاعت كند، خدا را اطاعت كرده، و كسي كه سر باز زند،تو را نگهبان و مراقب او نفرستاديم و در برابر او، مسوول نيستي.

وَمَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ المائده 44 آنهاكه به احكامي كه خدا نازل كرده حكم نمي كنند، كافرند.

وظایف پیامبر (ص)، ابلاغ پیام خداست، به چند صورت انجام می گیرد؟

توحید در حاکمیّت:

حکومت از نظر اسلام مربوط به خداست و حکومت دیگران به اذن او جایز است.

قرآن می فرماید: حکومت از آن خداست و این به این معنا نیست که هیچ انسانی حق حکومت ندارد، پس کسانی می توانند حکومت کنند که به اذن خدا باشد.

توحید در عبادت:

توحید در عبادت یعنی اینکه؛ اساس دعوت پیامبران در طول تاریخ بر مبنای یکتا پرستی و توحید بوده است.

تعریف عبادت:

عبادت یعنی: خضوع در مقابل صاحب جهان، با این اعتقاد که او ربّ و مالک انسان و جهان است.

لذا سجده ی همه موجودات به معنای استقلال آن ها از خداوند نیست، ثانیاً این امر به فرمان خداوند صورت می گیرد.

دلالت آیه زیر این نکته را تایید می نماید.

« وَلِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنَى‏ فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ »[23]

و براي خدا، نامهاي نيك است، خدا را به آن ) نامها ( بخوانيد. و كساني را كه در اسما، خدا تحريف مي كنند ) و بر غير او مي نهند، و شريك برايش قال مي شوند(، رها سازيد. آنها بزودي جزاي اعمالي را كه انجام مي دادند، مي بينند.

« وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَسُولٍ إِلَّا لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً »[24]

ما هيچ پيامبري را نفرستاديم مگر براي اينكه به فرمان خدا، از وي اطاعت شود.و اگر اين مخالفان، هنگامي كه به خود ستم مي كردند) و فرمانهاي خدا را زير پا مي گذاردند(، به نزد تو مي آمدند، و از خدا طلب آمرزش مي كردند، و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد، و خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.

« قَالُوا يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ؛[25]

گفتند: پدر! از خدا آمرزش گناهان ما را بخواه، كه ما خطاكار بوديم. گفت: بزودي براي شما از پروردگارم آمرزش مي طلبم، كه او آمرزنده و مهربان است.

- توسل به اولیای الهی:

ادای واجبات و مستحبات (نماز و روزه ...) همگی وسایل معنوی تقرب به خدایند ؛ اما وسائل معنوی محدود به اینها نیستند .

برخی دیگر از آنها عبارتند از: توسل به نام ها و اسماء وحسنای خدا،توسل به دعای صالحان ، ...

شبهه : بعضی ها اشکال می کنند توسل در زمان حیات عیب ندارد ، ولی پس از مرگ درست نیست !!

این شبهه درست نیست، چون ما معتقدیم انبیاء و اولیای الهی در حیات برزخی اند و خداوند به صراحت می فرماید:

« شهدای راه حق، زنده اند و انبیاء در زمره ی شهداء اند و مقامی برتر دارند. »

و همچنین سلام آخر نماز بیانگر زنده بودن پیامبر اسلام در حیات برزخی است.

وَلِلّهِ الْأَسْماءُ الْحُسْنَى‏ فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُوا الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمائِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ؛[26]

و براي خدا، نامهاي نيك است، خدا را به آن ) نامها ( بخوانيد. و كساني را كه در اسما، خدا تحريف ميكنند ) و بر غير اومي نهند، و شريك برايش قال ميشوند(، رها سازيد. آنها بزودي جزاي اعمالي را كه انجام ميدادند، مي بينند.

وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوكَ فَاسْتَغْفَرَوا اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوَّاباً رَحِيماً ؛[27]

اگر اين مخالفان، هنگامي كه به خود ستم ميكردند) و فرمانهاي خدا را زير پا ميگذاردند(، به نزد تو مي آمدند، و از خدا طلب آمرزش ميكردند، و پيامبر هم براي آنها استغفار مي كرد، خدا را توبه پذير و مهربان مي يافتند.

شرک نبودن بزرگداشت اولیای الهی

آیا بزرگداشت انبیاء و اولیای خدا شرک است؟ با استناد به آیات قرآن، خیر؛

« ذلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لاَ أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى‏ وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ »[28]

اين همان چيزي است كه خداوند بندگانش را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند به آن نويد مي دهد. بگو: من هيچ پاداشي از شما بر رسالتم درخواست نميكنم جز دوست داشتن نزديكانم [= اهل بيتم ]، و هر كس كار نيكي انجام دهد، بر نيكي اش مي افزاييم، چرا كه خداوند آمرزنده و سپاسگزار است.

بزرگداشت انبیاء و اولیاء الهی

« ... فَالَّذِينَ آمَنُوا بِهِ وَعَزَّرُوهُ وَنَصَرُوهُ وَاتَّبَعُوا النُّورَ الَّذِي أُنْزِلَ مَعَهُ أُوْلئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ »[29]

در آیه ی دوم خداوند برای رستگاران چهار ویژگی می شمارد:

1 : ایمان به پیامبر. 2 : تکریم او. 3 : یاری کردن او. 4 : پیروی از آنچه بر او نازل شده است.

و منظور از « عَزَّرُوهُ » همان تکریم و تعظیم پیامبر است و تکریم او مربوط به حیات مادی او نیست.

س: آیا تبرّک جستن به آثار اولیای الهی شرک است؟ تبرّک جستن به آثار اولیای الهی نیز شرک نیست.

زیرا خود خداوند از زبان یوسف(ع) فرمود: «اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذا فَأَلْقُوهُ عَلَى‏ وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيراً وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ»[30]؛

اين پيراهن مرا ببريد، و بر صورت پدرم بيندازيد تا بينا شود، و همه نزديكان خود را نزد من بياور.

تمرین و تفکر

1- دلائل توحید و یگانگی خداوند را بیان کنید.

2- چرا تثلیث باطل است ؟

3- وظایف پیامبر (ص)، ابلاغ پیام خداست، به چند صورت انجام می گیرد؟

4- مراتب توحید را بیان کنید.

5- منظور از توحید افعال چیست؟

6- آیا توحید در خالقیت به معنای نفی اصل علیّت است؟

7- عبادت را تعریف کنید.

8- توحید در عبادت را توضیح دهید.

9- آیا بزرگداشت انبیاء و اولیای خدا شرک است؟


[1] . همان منبع، حدیث 15.

[2] . سوره حج، آیه 36.

[3] . سوره اسراء، آیه 23.

[4] . سوره انبیاء، آیه 22.

[5] . سوره انبیاء، آیه 22.

[6] . نهج البلاغه، نامه 31، وصیت به امام حسن علیه السلام: (قال علی علیه السلام: و اعلم یا بنی انه لو کان لربک شریک لا تتک رسله و لرایت آثار ملکه و سلطانه و لعرفت افعاله و صفاته و لکنه الله واحد کما وصف نفسه).

[7] . سوره انبیاء، آیه 15.

[8] . توحید صدوق، باب ثواب الموحدین، حدیث 26.( عن ابی عبدالله علیه السلام قال: من قال لا اله الا الله مخلصا دخل الجنه و اخلاصه ان تحجزه لا اله الا الله عما حرم الله عزوجل).

[9] . همان منبع، حدیث 33. (قال ابوعبدالله علیه السلام: من قال لا اله الا الله ماه مره کان افضل الناس ذلک الیوم عملا الا من زاد).

[10] . سوره شوری، آیه 11.

[11] . سوره توحید.

[12] . بحارالانوار، جلد 3، صفحه 14.(ان تعرفه بلا مثال و لا شبه و تعرفه الها واحدا خالقا قادرا اولا و آخرا و ظاهرا و باطنا لا کفوله و لا مثل له فذاک معرفه الله حق معرفته).

[13] . اصول کافی، باب معرفه الامام، حدیث 7.

[14] . سوره انعام، آیه 102.

[15] . آل عمران/ آیه 18.

[16] . سوره توحید/ آیات 1 تا 4.

[17] . سوره المائده/5.

[18] . سوره النساء (4)171.

[19] . آیه ی 16 رعد/13.

[20] ترجمه آیه 16 س13 (رعد).

[21] ترجمه آیه 48 س30 روم.

[22] . سوره یس/ 74 75.

[23] . سوره ی 7 آیه ی 180.

[24] . سوره ی 4 آیه ی 64.

[25] . سوره یوسف، آیه 97 و 98.

[26] . سوره اعراف، آیه 180.

[27] . سوره نساء آیه 64.

[28] . سوره ی 42 آیه ی 23.

[29] . ق از سوره ی 7 آیه ی 157.

[30] . سوره یوسف/12آیه93.

اندیشه اسلامی1- درس یازدهم / توسل، شفاعت و عبادت

درس 11

توسل، شفاعت و عبادت

- توسل به اولیای الهی و آثار آنان؛

- اسرار نماز؛

- مساله شفاعت؛

مقدمه

مساله شفاعت يکي از مسائل مهم اعتقادي و ديني است و در قرآن مجيد و روايات معصومين عليهم السلام از آن ياد بسيار شده است براي روشن شدن بحث به مطالبي بايد توجه کنيم:

1 ـ معني شفاعت چيست؟ در لسان العرب واژه شفع چنين آمده است: الشافع الطالب لغيره يتشفع به الي المطلوب (شافع کسي است که چيزي براي غير خود طلب مي کند...) و در مفردات راغب واژه شفع چنين آمده است: الشفاعه الانضمام الي آخر ناصر اله و سائلا عنه (شفاعت منضم شدن کسي به ديگري است به منظور اينکه او را ياري داده و از طرف او خواسته هايش را بخواهد)، و حضرت علي عليه السلام در اين مورد چنين مي فرمايند: الشفيع جناح الطالب (شفاعت کننده براي طالب آن به منزله بالي است که با کمک آن به مقصد مي رسد)[1].

2 ـ آنچه مورد بحث ما است شفاعتي است که يک طرف آن خداوند باشد يعني شفاعت کنند هبين خلق و خالق واسطه شود و در ايجا شفاعت بين دو مخلوق مورد بحث نيست و به تعبير ديگر شفاعت، قرار گرفتن موجودي قويتر و بهتر در کنار موجود ضعيفتر و کمک کردن به او براي پيموندن مراتب کمال است. و شفاعت اولياء خداوند براي مردم بر اساس ضابطه ها است و به حساب رابطه ها نخواهد بود و اين خود تفاوت بين شفاعت و پارتي بازي مي باشد.

اثبات شفاعت

3 ـ اصل شفاعت از ضروريات مذهب شيعه است و آيات و اخبار بسيار بر آن دلالت مي کند، از جمله:

و لا تنفع الشفاعه عنده الا لمن اذن له (شفاعت سودي ندارد مگر برا کسيکه خداوند اذن داده باشد)، سوره سبا، آيه 23. يومئذ لا تنفع الشفاعه الا من اذن له الرحمن و رضي له قولا (روز قيامت شفاعت نفعي ندارد مگر براي کسي که خداوند رحمان برايش اذن داده و از سخنش راضي باشد) ، سوره طه، آيه 109. ما من شفيع الا من بعد اذنه (هيچ شفاعت کننده اي جز به اذن خداوند نيست). سوره يونس، آيه 3. من ذالذي يشفع عنده الا باذنه (چه کسي جز به اذن او شفاعت مي کند؟)، سوره بقره، آيه 255. ولا يشفعون الا لمن ارتضي (و آنها شفاعت نمي کنند مگر براي کسي که خدا از او خشنود است). سوره انبياء، آيه 28.

در آيات مذکور که شفاعت را مشروط به اذن و رضايت خداوند مي کند در حقيقت شفاعت مي کند و واضح است که شفاعت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و ديگر معصومين عليهم السلام با اذن خداوند است.

سوال ـ چرا در بعضي از آيت قرآن، شفاعت نفي شده است؟ مانند آيه 48 از سوره مدثر: فما تنفعهم شفاعه الشافعين (شفاعت شافعين براي آنها سودي ندارد) و اتقوا يوما لا تجزي نفس عن نفس شيئا و لا يقبل منا شفاعا و لايوخذ منها عدل ولاهم ينصرون (از روزي بترسيد که کسي به جاي ديگري مجازات نمي شود و شفاعتي پذيرفته نمي شود و غرامت و بدلي گرفته نمي شود و نه آنها ياري مي شوند). سوره بقره، ايه 48.

جواب ـ آيه اول مربوط به آنهاست که نماز و اطعام را ترک کرده و قيامت را تکذيب مي کردند، آيه مي فرمايد براي آنها شفاعت سودي ندارد که به طور ضمني شفاعت اثبات شده است يعني مي فهميم که در قيامت شفيع و شفاعت هست اما براي بعضي مجرمين نيست و آيه دوم به قرينه آيه سابقش مخصوص قوم يهود است که راه کفر و دشمني با حق را پيش گرفته و حتي انبياء را به قتل رساندند پس هيچ شفاعتي براي آنها پذيرفته نمي شود بنابراين آيات فوق به طور کلي شفاعت را نفي نمي کند علاوه بر اينکه آيات قبل و روايات متواتره و اجماع امت شفاعت را اثبات مي کند.

سوال ـ چرا در بعضي آيات شفاعت مخصوص خداوند شمرده شده است؟ مانند: مالکم من دونه من ولي ولا شفيع (هيچ ولي و شفاعت کننده جز خداوند براي شما نيست)، سوره سجده، آيه 4 ؛ قل لله الشفاعه جميعا (بگو تمام شفاعت براي خداوند است). سوره زمر، آيه 44.

جواب ـ بديهي است که ذاتا و استقلالا شفاعت منحصر به خداوند است و اين منافات با شفاعت ديگران به اذن خداوند ندارد به دليل آياتي که قبلا شفاعت را با اذن و رضايت خداوند بيان مي کرد، در نتيجه قرآن شفاعت را با شرايطي براي گروهي اثبات مي کند.

فلسفه شفاعت

شفاعت يک مساله مهم تربيتي است که از جهات مختلف آثار مثبت و سازنده دارد از جمله:

1 ـ ايجاد رابطه معنوي با اولياء الله و شفيعان: واضح و روشن است کسي که به مسائل روز قيامت و اضطراب و ترس آنجا توجه دارد، اميد به شفاعت پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و ديگر معصومين عليهم السلام دارد و سعي مي کند که رابطه با آنها برقرار سازد و آنچه موجب رضاي آنها است انجام داده و آنچه موجب ناراحتي آنها است ترک کند زيرا از مفهوم شفاعت مي فهميم که بايد رابطه اي معنوي بين شفاعت شوندگان و شفيعان وجود داشته باشد.

2 ـ تحصيل شرايط شفاعت: در آياتي که قبلا به آن اشاره کرديم و در احاديث بسيار شرايط مختلفي براي شفاعت ذکر شده است، مسلما کسي که اميد و انتظار شفاعت دارد کوشش مي کند که اين شرايط را در خود ايجاد کند از همه مهمتر اذن و رضايت پروردگار است يعني بايد کاري انجام دهيم که محبوب و مطلوب خداوند است و آنچه موجب محروميت از شفاعت است ترک کنيم.

- بعضي از شرايط شفاعت:

الف ـ ايمان از شرايط اصلي است و افرادي که ايمان و عقيده ندارند شفاعت شامل حال آنها نمي شود.

ب ـ تارک الصلاه نباشد و حتي طبق روايت امام صادق عليه السلام نماز را سبک نشمرده باشد.

ج ـ تارک زکات نباشد.

د ـ تارک حج نباشد.

ه ـ ظالم نباشد و ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع؛ يعني براي ظالمين هيچ مهربان و هيچ شفيع مطاعي نمی باشد.

و در سوره مدثر مي فرمايد: چند چيز موجب محروم شدن از شفاعت است: 1 ـ بي اعتنايي به نماز 2 ـ بي توجهي به طبقه محروم جامعه 3 ـ سرگرم باطل شدن 4 ـ نپذيرفتن معاد.

مجموعه اين جهات سبب مي شود که اميدواران شفاعت، در اعمال خويش تجديد نظر کنند و نسبت به آينده تصميم هاي بهتري بگيرند پس شفاعت آثار مثبت و سازنده اي داشته و يک عامل مهم تربيتي است[2].

انسان و عبادت

- اشارات قرآنی:

و لقد بعثنا فی کل امه رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت؛[3]

ما در هر امتی رسولی فرستادیم که خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید.

و ما ارسلنا من قبلک من رسول الا نوحی الیه انه لا اله الا انا فاعبدون؛[4]

ما پیش از تو هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر اینکه به او وحی کردیم که معبودی جز من نیست فقط مرا عبادت کنید.

و ان الله ربی و ربکم فاعبدوه هذا صراط مستقیم؛[5]

خداوند پروردگار من و شماست او را پرستش کنید این است راه راست.

توجه به این نکته لازم است که احترام و تواضع و خشوع مراتب و درجاتی دارد و آخرین درجه و بالاترین مرحله آن همان پرستش و عبودیت است و این مرحله مخصوص خداوند است که مصداق روشن آن همان سجده می‌باشد و به همین دلیل سجده برای غیر خداوند جایز نیست بدیهی است که اگر انسان به این مرحله از عبودیت برسد و در مقابل خداوند به خاک افتاده سجده نماید بزرگترین گام را در مسیر اطاعت خدا و تکامل خویش برداشته است.

چنین عبادت خالصانه ای آمیخته با محبت محبوب است و جاذبه این محبت عامل مهم حرکت به سوی خداوند است و حرکت به سوی آن کمال مطلق عامل جدایی از گناه و سایر آلودگی ها است.

عبادت کننده حقیقی تلاش می‌کند خود را به معبود و محبوبش شبیه سازد و از این طریق پرتوئی از صفات جمال و جلال را در خود منعکس می‌کند این امور در تربیت و تکامل انسان نقش مهمی دارد.

* انسان کامل و نيايش

نيايش يعني داشتن يک ارتباط قدر شناسانه و نيازمندانه به سوي معبود.

اين روحيه ، از گرايشهاي فطري انسان است که او را از حيوانات جدا مي سازد.

عبادت و راز و نياز با معبود انسان را به او نزديک مي سازد، و اگر جذبة الهي نيز به مدد بيايد، آنگاه انسان را به اوجي مي رساند که دست هيچ فرشته اي به آن نخواهد رسيد.

* اسرار نماز

1- وضو= مرتبه پايين آن طهارت برخي از اعضاي بدن و تعالي آن پاکي قلب و جان نمازگذار مي باشد. نماز گذار با شستن صورت خود با آب پاک قلب خود را که صورت باطن اوست از آلودگي مي شويد. و با شستن دست هاي خويش، ضمير خود را از پيرايه هاي دنيا زدگي مي شويد.

2- اذان= ظاهر آن اعلام وقت نماز است. اما باطن آن فراخواني همه هستي به نيايش خداوند مي باشد

3- اقامه = ظاهر آن برپا داشتن نماز و دعوت به مناجات است. اما باطن آن اقدام به اتصال به محضر خداوند است.

4- قيام = ظاهر آن برپاداشتن بدن در مقابل پروردگار است. اما باطن آن برپاداشتن قلب خويش از مقام عبوديت و قرار گرفتن در صراط مستقيم است.

در مقابل خداوند ايستادن : - مؤدب مستقيم متعادل با خضوع و تواضع

5- نيت= روح عمل (نماز) و تعيين کننده :

- هدف عبادت (چرا)؟ = برای درداني از نعمت و رفع نيازمندي خویش

- جهت عبادت (به سوي چه کسي) = خداوند متعال

- اخلاص در عبادت (تنها براي او) = تنها او سزاوار پرستش است.

نيت در نماز در مراتب ايمان مفهومي متفاوت دارد

در نزد عامه : عزم به برپا داشتن نماز است به جهت ترس از عذاب يا طمع بر ثواب.

اما در نزد اهل معرفت : عزم به اطاعت خداوند همراه با تعظيم و بزرگ داشت مقام ربوبي

و در نزد اهل جذبه و محبت: تصميم بر اطاعت خداوند از سر اشتياق و عشق به معبود

از مهمترين آداب نيت اخلاص است = پاک نمودن عمل از هر گونه شائبه غير خدايي

6- قرائت = بيان تسبيح خداوند بر اساس باورها و احساسات نمازگزار

تسبيح هاي الهي : حمد (3 آيه در غياب و 3 آيه در حضور) و سوره (کلام و تعليمي از خداوند)

تسبيح هاي انساني: ذکر هاي رکوع و سجده ها

رکوع و سجده= مظهر کامل تکريم و تعظيم ما انسانها، به خداوند.

تشهد = بازگشت نماز گذار از منزل تقرب به محبوب، به سوی عالم کثرت (من الله الي الخلق بالحق)

بنابراین؛ با توجه به آیات قرآن و اهمیت عبادت می توان نتیجه گرفت که:

يکي از اهداف مهم خلقت انسان در قرآن، عبادت خداوند قلمداد شده است. (ذاريات:56)

قرآن مردم را دعوت مي کند که در همه احوال خدا را بخوانند (غافر:65)

قرآن انسانهاي داري بصيرت و خرد را ذاکران دائمي خداوند مي خواند (ال عمران :191)

برخي از آيات قرآن عبادت نيکو را خالصانه، پنهاني (در خلوت باطن)، نيازمندانه مي داند. لذا بالاترين الگوي عبادت، نمازهاي روزانه، نمازهاي مستحب، دعاهاي وارده از اهل بيت(علیهم السلام) می باشد.

نماز زيباترين جلوه نيايش، ستون دين، معراج مؤمن، نزديک کننده انسان به خدا، جلوگيري کننده از فساد و تباهی انسان هاست.

و بدین ترتیب ظاهر نماز؛ مجموعه اي از اذکار و اعمال (حرکات عبادي) و باطن نماز؛ اسرار نهفته اعمال و اذکار و واقعيت اتصال به حقيقت حضور الهي است.

تمرین و تفکر و پژوهش

1- تعریف شفاعت در لغت و اصطلاح چیست؟

2 ـ شافع کيست و حقیقت شفاعت چيست؟

3 ـ آثار مثبت و سازنده شفاعت را بيان کنيد.

4 ـ شرايط شفاعت چیست؟

منابع و مآخد این فصل:

در بحث توحید از این کتابها استفاده و اقتباس شده است:

- اصول کافی؛

- نهج البلاغه؛ پیام قرآن؛

- اصول عقاید آقایان: مکارم شیرازی، جعفر سبحانی، رضا استادی، محمدی ری شهری، شهید هاشمی نژاد.


[1] . نهج البلاغه، حکمت 63.

[2] . در بحث معاد از اين کتابها استفاده و اقتباس شده است: نهج البلاغه ـ بحار الانوار- تسليه الفواد مرحوم شبر ـ کلم الطيب (مرحوم طيب) ـ محجه البيضاء (مرحوم فيض) معاد آقاي فلسفي ـ معاد آقاي مکارم ـ معاد آقاي قرائتي ـ معاد آقاي سلطاني ـ تفسير نمونه و بيشترين استفاده و اقتباس از تفسير پيام قرآن 56.

[3] . سوره النحل، آیه 36.

[4] . سوره انبیاء، آیه 25.

[5] . سوره مریم، آیه 36.

اندیشه اسلامی1 درس دوازدهم/ معاد، بازگشت به جهان آخرت

بخش دوم: معاد

درس 12

بازگشت به جهان آخرت

اهمیت توجه به معاد

مقدمه

معاد موضوعی بسیار مهم در زندگی و سرنوشت انسان است. آدمی حداقل به دو دلیل به موضوع معاد و آخرت و عاقبت خود و جهان آخرت علاقه مند است. یکی اینکه انسان حقیقت جو و کنجکاو است. او می خواهد بداند؛ آیا زندگی اش با مرگ پایان می پذیرد؟ و یا اینکه پس از مرگ زندگانی دیگری خواهد داشت؟ چگونه از این زندگی دنیا به آنجا منتقل می شود؟ زندگی آخرت چگونه است و چه مراحلی دارد؟ لوازم مورد نیاز زندگی آنجا چیست؟ آیا همه لوازم زندگی در آنجا موجوداست یا اینکه آنها را باید از اینجا یعنی در دنیا تهیه کرد و به آنجا فرستاد و یا با خود همراه برد. زمینه ساز خوشی ها و ناخوشی های جهان آخرت چیست؟ پاسخ به این پرسش هاست که عطش حقیقت جوی انسان حقیقت طلب را سیراب می نماید.

دوم اینکه هدف نهایی از زندگی برای انسان بسیار اهمیت دارد. چرا که در شکل گیری فعالیتهای آدمی و اعمال زندگی نقش بسیار مهمی ایفا می تماید. یعنی انسانی که مرگ را پایان زندگانی خود می داند رفتار خود را به گونه ای می گذراند که که نهایت لذت و پوچی و بیهودگی را در دنیای فریبنده سر کند. در حالی که آنکه به زندگانی جاودانه وابدی معتقد است برنامه زندگی خود را طوری مرتب و منظم می کند که هر چه بیشتر برای زندگی اخروی و حیات جاودانه اش سود مند باشد و از طرف دیگر سختی های و بلاها و ناکامی ها و مصبیت ها ی دنیا او را ناامید و دلسرد نمی سازد و همواره می کوشد در راه کسب رضای الهی و سعادت جاودانی و کمال ابدی خود زندگی کند.

پیش فرض های اعتقاد مسئله معاد عبارتنداز:

الف) توحید و خداشناسی؛

ب ) شناخت انسان؛ به مسئله بعد غیر مادی وجود انسان (روح )

ج) بهترین و مطمئن ترین راه ورود به این آگاهی از جهان آخرت، وحی ( قرآن و روایت دینی ) است.

نظریات در خصوص جاودانگی:

1. منظور از جاودانگی و معاد انسان، ماندن او در خاطرات است؛

2. منظور از جاودانگی و معاد انسان، مسئله ای است که به ارتقاءِ زندگی کنونی می انجامد؛

3. منظور از جاودانگی و معادِ انسان، پیوستن او به حقیقت الهی است؛

4. منظور از جاودانگی و معاد، ورود انسان با حفظ تَشَخُّص به جایگاه حقیقی خود نزد هستی مطلق است.

بررسی نظرات فوق:

الف: درخصوص نظریه اول می توان گفت این نظریه هیچ اشاره ای به سرنوشت انسان در جهان آخرت ننموده است و از طرف دیگر نتیجه مثبتی در ارتقاء سطح زندگی کنونی بشر ندارد بنابراین از نظر ادیان الهی قابل قبول نیست.

ب: در خصوص نظریه دوم همان طور که مشاهد می شود در این دیدگاه به مسئله ارتقاء زندگی به عنوان یکی از نتایج جاودانگی اشاره شده است ولی مانند نظریه قبل در اینجا نیز معلوم نگردیده که زندگی اخروی انسان چگونه است. اصلا آخرتی دارد یا ندارد و در هر دو نظریه اشاره ای به سرنوشت نیکوکاران و بد کاران نشده است پس این دیدگاه قابل قبول نیست.

ج: در خصوص نظریه سوم هر چند این دیدگاه از دو دیدگاه قبلی بهتر به مسئله جاودانگی پرداخته ولی با توجه به اینکه در پیوستن افراد به حقیقت مطلق خوبان و بدان از هم تمایز نمی یابند، نمی تواند قابل قبول باشد. زیرا این مسئله خلاف عدالت الهی است که قطرات شیرین و شور (انسان های نیکوکار و ظالمین) به دریای بی کران الهی بپیوندند و بدکاران مجازات زشتی های خود را نبینند.

د: بدین ترتیب دیدگاه چهارم قابل قبول تر می باشد ولی در خصوص این دیدگاه چندین فرض لازم است مورد توجه قرار گیرد: باید مدیریت هر دو جهان یکی باشد (که چنین است و خداوند صاحب هر دو جهان است )، انسان باید از یک خصوصیتی برخوردار باشد که در هر دو جهان موجب شناخت و انسانیت او باشد و از ان جایی که جهان آخرت غیر مادی است این بعد وجود انسان نیز باید غیر مادی بوده و خود اگاه باشد.

هرکس باید سرنوشت فردی خود را داشته باشد، هرچند تمام انسان ها به خالق خود می­پیوندند ولی حضور هر انسانی به گونه ای است که با دیدن او گفته می­شود که این همان فلانی است (حفظ این همانی فرد).

- دلائل قرآن براي اثبات معاد:

يادآوري آفرينش نخستين: هو الذي يبدا الخلق ثم يعيده و هواهون عليه (خداونديکه ايجاد نمود آفرينش را سپس آنها را بر مي گرداند و بازگرداندن براي خدا آسان است). سوره روم، آيه 27.

کما بداکم تعودون (همانگونه که اول شما را آفريد بار ديگر (قيامت) باز مي گرداند) . سوره اعراف، آيه 29.

و يقول الانسان اذا مات لسوف اخرج حيا او لا يذکر الانسان انا خلقناه من قبل و لم يک شيئا (انسان مي گويد آيا وقتي مردم دو مرتبه زنده مي شوم آيا فکر نمي کند که او هيچ بود و ما او را آفريديم). سوره مريم، آيه 66 ـ 67.

فسيقولون من يعيدنا قل الذي فطرکم اول مره (مي پرسند چه کسي ما را دوباره بر مي گرداند بگو همان خدائيکه بار اول شما را آفريد). سوره اسراء، آيه 53.

عربي بياباني قطعه استخوان پوسيده اي از انساني را پيدا کرد و با عجله به سوي شهر آمده و سراغ پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آمد و فرياد زد چه کسي اين استخوانهاي پوسيده را زنده مي کند؟ قل يحييها الذي انشاها اول مره و هو بکل خلق عليم (بگو زنده مي کند آنها را همان خدائيکه اول بار او را آفريد و او بر هر خلقي داناست). سوره يس، آيه 80.

«و قد علمتم النشاه الاولي فلو لاتذکرون» (اي منکران معاد شما که آفرينش نخستين را مي دانيد چرا متنبه مي دانيد چرا متنبه نمي شويد). سوره واقعه، آيه 61.

کما بدانا اول خلق نعيده وعدا علينا انا کنا فاعلين (همانگونه که ايجاد کرديم آفرينش را اعده مي کنيم آنرا وعده اي است بر ما که حتما انجام دهيم). سوره انبياء، آيه 104.

از مجموع آيات مذکور و آيات مشابه استفاده مي کنيم که با توجه به آفرينش نخستين و خلقت انسانها بازگردان دوباره آنها براي خداوند متعال آسان است يعني براي خداوندي که قدرت بي نهايت دارد همه چيز آسان است (آفريدن در مرتبه اول و بازگرداندن آنها در قيامت يکي است).

چون قدرت او منزه از نقصان است آوردن خلق و بردنش آسان است

نسبت به من و تو هر چه دشوار بود در قدرت پر کمال او آسان است[1]

معاد و قدرت مطلقه خداوند

قدرت خداوند:

يکي از صفات خداوند متعال قدرت بي پايان اوست که در بحث توحيد بيان شد وسعت آسمانها و کهکشانها و منظومه ها، کثرت و عظمت کرات، تنوع گوناگون موجودات و ... همه نشانه اي قدرت بي پايان خداوند است، با قبول چنين اصلي جاي سوال نمي ماند که چگونه انسانها دو مرتبه زنده مي شوند.

او لم يروا ان الله الذي خلق السموات و الارض و لم يعي بخلقهن بقادر علي ان يحي الموتي بلي انه علي کل شيئي قدير (آيا ندانستند خداونديکه آسمانها و زمين را آفريد و از آفرينش آنها ناتوان نشد قادر است مردگان را زنده کند آري او بر همه چيز توانا است). سوره احقاف، آيه 33.

او ليس الذي خلق السموات و الارض بقادر علي ان يخلق مثلهم بلي و هو الخلاق العليم (آيا کسيکه آسمانها و زمين را آفريد قدرت ندارد همانند آنها را بيافريند؟! آري او آفريدگار داناست). سوره يس، آيه 81.

ايحسب الانسان ان لن نجمع عظامه بلي قدرين علي ان نسوي بنانه (آيا گمان مي کند انسان که ما استخوانهايش را جمع نمي کنيم آري قادريم حتي سر انگشتانش را درست کنيم). سوره قيامه، آيه 3 و 4.

ايحسب الانسان ان يترک سدي الم يک نطفه من مني يمني ثم کان علقه فخلق فسوي فجعل منه الزوجين الذکر و الانثي اليس ذلک بقادر علي ان يحي الموتي (آيا انسان گمان مي کند که مهمل و بي حساب رها مي شود آيا او نطفه اي از مني نبود که خون بسته شد پس آفريد و درست نمود پس او را مذکر و مونت قرار داد آيا آن خداوند قادر نيست که زنده کند مردگان را؟!). سوره قيامه، آيه 37.

قل سيروا في الارض فانظروا کيف بدأ الخلق ثم الله ينشيء النشأه الاخره ان الله علي کل شيي قدير ( بگو در زمين سير کنيد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز کرده سپس خداوند (همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مي کند همانان خداوند بر هر چيز قادر است). سوره عنکبوت، آيه 20. به قول مولانا:

همچو خفتن گشت این مردن مرا از اعتمادِ بحث کردن ای خدا

برهان عدالت و مساله قيامت

- معاد و عدالت خداوند:

مردم در برابر دستورات خداوند دو دسته اند: گروهي مطيع و فرمانبردار و گروهي عاصي و گنه کار. و همين طور مردم نسبت به يکديگر گروهي ظالم و ستمگر و گروهي مظلوم و تحت آزارها و شکنجه ها هستند و از نظر زندگي هم عده اي از هر راه شده عمري را در رفاه و آسايش بسر مي برند وعده اي در مقابل، يک عمر در فقر و سختي و محروميت مي باشند، عدالت پروردگار اقتضا مي کند که پس از اين جهان قيامتي باشد و حساب و جزائي بوده باشد که به همه اين برنامه ها رسيدگي شود.

ام حسب الذين اجترحوا اليئات ان نجعلهم کاذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحکمون و خلق الله السموات و الارض بالحق و لتجزي کل نفس بما کسبت و هم لا يظلمون (آيا کساني که مرتکب گناه شدند گمان مي کنند که ما آنها را همچون کساني که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند قرار مي دهيم که حيات و مرگشان يکسان باشد؟! چه بد داوري مي کنند و خداوند آسمانها و زمين را بحق آفريده است تا هر کس در برابر اعمالي که انجام داده است جزاء داده شود و به آنها ستمي نخواهد شد) . سوره ائيه، آيه 22 ـ 21.

افمن کان مومنا کمن کان فاسقا لا يستوون (آيا کسي که مومن است با فاسق يکسان است مسلما مساوي نيستند). سوره سجده، آيه 18.

افنعجل المسلمين کالمجرمين مالکم کيف تحکمون (آيا مومنان را همچون مجرمان قرار مي دهيم شما را چه مي شود چگونه حکم مي کنيد). (سوره قلم، آيه 35 ـ 36).

ام نجعل الذين آمنوا و عملوا الصالحات کالمفسدين في الارض ام نجعل المتقين کالفجار (آيا کساني را که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند همچون مفسدان در زمين قرار دهيم يا پرهيزکاران را همچون فاجران؟!). (سوره ص، آيه 28).

اليه مرجعکم جميعا وعد الله حقا انه يبدا الخلق ثم يعيده ليجزي الذين آمنوا و عملوا الصالحات بالقسط و الذين کفروا لهم شراب من حميم و عذاب اليم بما کانوا يکفرون (بازگشت همه به سوي خداوند خواهد بود اين وعده حق خداست که خلقي آفريده و سپس به سوي خود بر مي گرداند تا آنها که ايمان آورده و عمل صالح انجام دادند به پاداش خويش به عدالت برساند و آنها که کيفر کفرشان، شرابي از حميم دوزخ و عذابي دردناک معذب گرداند). (سوره يونس، آيه 4).

معاد فلسفه آفرينش

در قرآن حدود صد مرتبه خداوند به کلمه حکيم توصيف شده است و ما نشانه هاي حکمت خداوند را در همه جهان هستي مشاهده مي کنيم، حال اگر چنين فرض کنيم که مرگ براي انسان پايان همه چيز است و اگر بعد ازاين جهان قيامتي نباشد آفرينش پوچ و عبث و بيهوده خواهد بود و هرگز خداوند حکيم کار عبث نمي کند آيا صحيح است که کسي فکر کند آن همه حکمتي که در خلقت جهان هستي بکار رفته عبث بوده و نهايت هستي، نيستي و فنا باشد؟ آيا باور کردني است که خداوند سفره اي به اندازه جهان هستي بگستراند و همه وسائل را براي انسان فراهم کند و سپس با مردن همه چيز تمام شده و سفره برچيده شود؟! ربنا ما خلقت هذا باطلا (خداوندا اين جهان هستي را پوچ و باطل نيافريدي). (آل عمران، آيه 191).

در نتيجه ايمان به خداوند عليم و حکيم مساوي با ايمان به زندگي پس از مرگ است يعني هر کس معتقد به توحيد بود حتما معتقد به قيامت نيز خواهد بود قرآن در اين رابطه آياتي دارد که به بعضي از آنها اشاره مي کنيم.

افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الينا لا ترجعون (آيا گمان کرديد که شما را بيهوده آفريديم و به سوي ما بازگشت نخواهيد کرد). سوره مومنون، آيه 115.

و ما خلقنا السماء و الارض و ما بينهما باطلا ذلک ظن الذين کفروا فويل للذين کفروا من النار (و ما آسمان و زمين و آنچه بين آنهاست بيهوده نيافريديم اين گمان آنهاست که کافر شدند پس واي بر آنان از آتش). سوره ص، آيه 27.

و ما خلقنا السموات و الارض و ما بينهما الا بالحق و ان الساعه لاتيه فا صفح الصفح الجميل (و ما آسمانها و زمين و آنچه بين آنهاست جز به حق نيافريديم و قيامت حتما فرا خواهد رسيد پس در گذر درگذشتي خوب). سوره حجر، آيه 85.

ايحسب الانسان ان يترک سدي الم يک نطفه من مني يمني ثم کان علقه فخلق فسوي فجعل منه الزوجين الذکر و الانثي اليس ذلک بقادر علي ان يحيي الموتي (آيا انسان گمان مي کند بيهوده رها مي شود آيا از مني ريخته شده نبود که خون بسته شده پس آفريد و جفت گردانيد آيا چنين کسي (خداوند) قادر نيست که مردگان را زنده کند؟!). سوره قيامه، آيه 36 ـ 40.

- نمونه هاي عيني معاد در قرآن:

داستان عزير يا ارمياي پيغمبر: او کالذي مر علي قريه و هي خاويه علي عروشها قال اني يحيي هذه الله بعد موتها فاماته الله ماه عام قال کم لبثت يوما او بعض يوم قال بل لبثت ماه عام فانظر الي طعامک و شرابک لم يتسنه و انظر الي حمارک و لنجعلک آيه للناس فانظر الي العظام کيف ننشزها ثم نکسوها لحما فلما تبين له قال اعلم ان الله علي کي شيي قدير (ارميايا عزير از کنار قريه اي گذشت که خراب و ويران شده بود با تعجب گفت خداوند چگونه اين مردگان را زنده مي گرداند پس خداوند او را صد سال مي ميراند سپس او را زنده کرد و پرسيد چقدر درنگ کرده اي گفت يک روز يا قسمتي از روز را، خدا فرمود بلکه صد سال است که تو در اينجايي نگاه به غذا و نوشيدني خود کن که از بين نرفته و نگاهي به الاغ خود کن که چگونه از هم متلاشي شده تا قرار دهيم تو را نشانه اي براي مردم (درباره معاد) اکنون به استخوانها نگاه کن که چگونه آنها را برداشته و به آن گوشت مي پوشانيم چون اين مطلب براي او روشن شد گفت مي دانم که خداوند بر همه چيز توانا و قادر است). سوره بقره، آيه 259.

آن شهر ويران شده طبق بسياري از روايات (بيت المقدس) بوده و اين ويراني به وسيله بخت النصر واقع شده است حضرت عزير يا ارميا عليه السلام در حاليکه بر الاغ خود سوار بود خوردني و نوشيدني به همراه داشت و از کنار آن شهر مي گذشت ديد خانه ها ويران شده و اهالي آن از بين رفته و استخوانهاي پوسيده آنها در زمين پراکنده شده است آن منظره غمناک اين پيغمبر خدا را به فکر فرو برد و با خود زمزمه کرد که چگونه و چه زماني خداوند اينها را زنده خواهد کرد؟ خداوند به او پاسخ عملي داده او و مرکبش را مي ميراند و بعد از صد سال اول خود آن پيغمبر را زنده کرد تا قدرت خداوند را در تغيير نکردن غذاها (با اينکه غذا زود فاسد مي شود) و زنده شدن مردگان با چشم خود ببيند بنابراين آيه مذکور و قضيه اين پيغمبر الهي بهترين دليل برا اثبات معاد جسماني مي باشد همانطور که حضرت عزير زنده شدن مرکب خود را ديد گفت مي دانم که خداوند بر هر چيزي قدرت و توانايي دارد.

داستان حضرت ابراهيم عليه السلام: و اذ قال ابراهيم رب ارني کيف تحيي الموتي قال او لم تومن؟ قال بلي و لکن ليطمئن قلبي قال فخذ اربعه من الطير فصرهن اليک ثم اجعل علي کل جبل منهن جزا ثم ادعهن ياتينک سعيا و اعلم ان الله عزيز حکيم (ابراهيم گفت خدايا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده مي کني؟ خداوند فرمود مگر ايمان نياورده اي عرض کرد چرا ولکن مي خواهم قلبم آرام شود فرمود چهار نوع مرغان (خروس، طاوس، کبوتر، کلاغ) را انتخاب کرده و پس از ذبح آنهارا به سوي خود بخوان که به سرعت به سويت مي آيند و بدان که خداوند تواناي دانا است). سوره بقره، آيه 260.

در ذيل آيه شريفه مفسرين نوشته اند که حضرت ابراهيم عليه السلام از کنار دريايي مي گذشت مرداري را ديد که در ساحل دريا افتاده است و لاشخوران اطراف آن جمع شده و از آن مردار مي خورند وقتي حضرت ابراهيم عليه السلام اين منظره را ديد به فکر چگونگي زنده شدن مردگان افتاد که به چه کيفيتي زنده مي شوند (زيرا اجزاء آن مردار پراکنده، و حتي جزء بدن ديگران شده بود) حضرت ابراهيم عليه السلام با اينکه به علم اليقين مي دانست که خداوند مرگان را زنده مي کند لکن مي خواست آنچه مي داند با چشم کيفيت آنرا ببيند. اين آيه و شان نزول آن هم از بهترين دلائل معاد جسماني است.

داستان مقتول بني اسرائيل: و اذ قتلتم نفسا فاداراتم فيها و الله مخرج ما کنتم تکتمون فقلنا اضربوه ببعضها کذالک يحيي الله الموتي و يريکم آياته لعلکم تعقلون (و هنگامي که يک نفر را کشتيد سپس درباره او به نزاع پرداختيد، خداوند آنچه را کتمان کرديد آشکار مي کند پس گفتيم قسمتي از آن را بر بدن مقتول بزنيد خداوند مردگان را اينگونه زنده مي کند و آيات خود را به شما نشان مي دهد شايد درک کنيد). سوره بقره، آيه 71.

يک نفر از افراد سرشناس بني اسرائيل به طرز مرموزي کشته شد براي پيدا کردن قاتل بين بني اسرائيل اختلاف شد و هر قبيله اي به ديگري نسبت مي داد نزديک بود فتنه بزرگي برپا شود آنها از حضرت موسي عليه السلام کمک خواستند او هم با استمداد از الطاف خداوند دستور داد گاوي را سربريدند و قسمتي از آنرا بر بدن مقتول زندند او براي لحظه اي زنده شد و قاتل را معرفي کرد و در ضمن دليلي براي معاد و زنده شدن مردگان شد.

- داستان زنده شدن هفتاد نفر از قوم حضرت موسي عليه السلام:

و اذ قلتم يا موسي لن نومن لک حتي نري الله جهره فاخذتکم الصاعقه و انتم تنظرون ثم بعثناکم من بعد موتکم تشکرون. (و هنگاميکه که گفتيد اي موسي به تو ايمان نمي آوريم مگر وقتي که خدا را آشکارا ببينيم پس صاعقه (مرگ) شما را فراگرفت و شما نگاه مي کرديد پس زنده کرديم شما را بعد از مرگتان شايد که شما شکر کنيد). (سوره بقره، آيه 55).

نمايندگان بني اسرائيل همراه حضرت موسي عليه السلام به کوه طور رفتند و تقاضاي ديدن خدا را با چشم ظاهر کردند که صاعقه اي مرگبار به کوه زده شد، کوه متلاشي شد، حضرت موسي عليه السلام بي هوش گرديد و نمايندگان بني اسرائيل مردند سپس خداوند آنها را زنده کرد شايد شکر نعمت او را بجاي آورند، اين هم نمونه اي ديگر از زنده شدن مردگان پس از مرگ دليلي براي اثبات معاد از نظر قرآن مي باشد.

برهان بر بقاء روح

بقاء و استقلال روح: و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (هرگز گمان نبريد که آنهائيکه در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي داده مي شوند). سوره آل عمران، آيه 169.

و لاتقولوا یقتلون في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لاتشعرون (و به آنهائيکه در راه خدا کشته مي شوند مرده نگوييد بلکه آنها زنده هستند ولي شما نمي فهميد). سوره بقره، آيه 154.

قل يتوفاکم ملک الموت الذي و کل بکم ثم الي ربکم ترجعون (بگو فرشته مرگ که بر شما مامور شده جان شما را مي گيرد سپس به سوي پروردگارتان باز مي گرديد). سوره سجده، آيه 11.

اين تعبيرات در آيات مذکور بخوبي دليل بقاء روح مي باشد و اگر زندگي انسان با مرگ پايان مي يافت اين تعبيرات حتي درباره شهيدان هيچ مفهومي نداشت، دو آيه اول مربوط به شهداء راه خدا و بقاء روح آنهاست و آيه سوم عمومي است و بازگشت همه انسانها بسوي پروردگار که دليل بقاء همه انسانها مي باشد و به قول راغب در کتاب مفردات (وافي) در اصل به معناي چيزي است که به حد کمال برسد بنابراين (توفي) گرفتن کامل است اين تعبير به وضوح مي فهماند که مرگ به معناي فنا و نابودي نيست بلکه نوع کاملي از قبض و دريافت است (توفي = دريافت کامل).

و يسئلونک عن الروح قل الروح من امر ربي و ما اوتيتم من العلم الا قليلا (اي پيغمبر از تو از روح مي پرسند بگو روح از امر پروردگار من است و به شما داده نشده از علم مگر اندکي). سوره اسراء، آيه 88.

انسان حالت خواب و مرگ را مي بيند و متوجه مي شود بدون اينکه جسم تغييري پيدا کند دگرگوني عجيبي در هنگام خواب يا مرگ در وجود انسان پيدا مي شود و از همين جا ظاهر مي شود که گوهر ديگري غير از جسم در اختيار انسان است.

هيچ کس منکر وجود روح نشده و حتي ماديها وجود روح را پذيرفته اند و بر همين اساس روانشناسي و روانکاوي از علومي هستند که در دانشگاههاي بزرگ دنيا مورد تحقيق و بررسي هستند، تنها بحثي که بين الهيون (خدا پرستان) و ماديها هست استقلال و عدم استقلال روح است که دانشمندان اسلامي با الهام از فرهنگ غني اسلام روح را باقي و مستقل مي دانند.

دلائل فراواني براي استقلال روح هست که ابتدا دلائل عقلي و سپس دلائل نقلي آنرا بيان مي کنيم گرچه معتقدين به قرآن بهترين دليل را کلام خداوند مي دانند و اين اصل مسلم را پذيرفته اند.

- دلائل عقلي استقلال روح:

1 ـ ما بالوجدان احساس مي کنيم که (من) متفکر و مريد و مدرک غير از فکر و ادراک است به دليل اينکه مي گوييم فکر من ـ درک من ـ اراده من ـ پس من غير از فکر و اراده و درک هستم و اينها از (من) است و بالوجدان درک مي کنيم که من غير از مغز و قلب و اعصاب هستم اين (من) همان روح است.

2 ـ هرگاه انسان خود را از تمام بدن غافل کند و همه اعضايش را از خود منقطع فرض کند باز هم مي يابد که هست با آنکه اجزاء بدن نيست و اين وجود روح است که مستقلا مي تواند باشد.

3 ـ وحدت شخصيت در طول عمر: اين (من) از اول تا آخر عمر يکي است اين (من) همان من ده سال قبل است و پنجاه سال بعد هم اگر چه علم و قدرت و زندگي من تکامل بايد ولي همان من هستم، با اينکه علم ثابت کرده است که در طول عمر بارها سلولهاي بدن حتي سلولهاي مغز تعويض مي گردد، در هر شبانه روز ميليونها سلول در بدن ما مي ميرند و ميليونها سلول ديگر جانشين آن مي شود (مانند استخر بزرگي که از يک طرف آب وارد مي شود و از طرف ديگر خارج مي شوند بديهي است که آبهاي استخر مرتب عوض مي شود اگرچه افراد ظاهربين توجه نداشته و آنرا هميشه به يک حال مي بينند).

بنابراین؛ اگر انسان فقط همان اجزاء بدن بود و تنها مغز و اعصاب بود (يعني روح نداشت) نمي بايست مسئول اعمال گذشته خود باشد يعني اگر مثلا کسي ده سال قبل مرتکب جرمي شده است الان نمي شود او را مواخذه و محاکمه کرد زيرا علم ثابت کرده است که تقريبا هفت سال يک مرتبه تمام سلولهاي بدن عوض مي شوند، پس اگر انسان هميهش مسئول است و حتي خود انسان به اين مساله اعتراف دارد به دليل اين است که اگر همه سلولهايش عوض شود خودش همان است که بوده و خواهد بود (اين همان روح است) اجزاء بدن براي انسان است و انسان فقط مغز و اعصاب و جسم نيست همه اينها تعويض مي شوند و خود انسان در طول عمر يکي است، گوهري غير از اجزاء بدن هميشه با اوست اين گوهر (روح) آدمي است.

- دلائل نقلي استقلال و بقاء روح:

در تاريخ اسلام موارد بسياري از ارتباط با ارواح بعد از مرگ آمده است، که به بعضي از آنها شاره مي کنيم.

بعد از جنگ بدر پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله دستور دادند کشتگان دشمن را در چاهي بريزند سپس حضرت سر درچاه کرده و فرمودند: هل وجدتم ما وعدکم ربکم حقا فاني قد وجدت ما وعدني ربي حقا (آيا شما به وعده خداوند رسيديد؟ ما که وعده خدا را به حق يافتيم) بعضي حاضران گفتند آيا با افراد بي جان که به صورت جيفه اي در آمده اند سخن مي گويي؟! پيامبر صلي الله عليه و آله فرمودند: آنها بهتر از شما سخن مرا مي شنوند و به عبارت ديگر فرمودند: شما سخنان مرا بهتر از آنها نمي شنويد[2].

سلمان فارسي از طرف امير المومنين عليه السلام فرماندار مدائن بود اصبغ بن نباته مي گويد: روزي به ديدن سلمان رفتم مريض بود روز به روز مرضش شدت پيدا کرد تا يقين به مرگ نمود روزي به من فرمود اي اصبع رسول خدا صلي الله عليه و آله به من فرموده اند موقعي که مرگت نزديک مي شود ميتي با تو سخن مي گويد مرا به قبرستان ببريد طبق دستورش او را به قبرستان بردند گفت مرا متوجه قبله نمائيد آنگاه با صداي بلند گفت: السلام عليکم يا اهل عرصه البلاء السلام عليکم يا محتجبين عن الدنيا (سلام بر شما اي اهل وادي بلاء سلام بر شما اي رو پوشيدگان از دنيا) آنگاه روح مرده اي جواب سلامش را داد و گفت هر چه مي خواهي بپرس، سلمان پرسيد آيا اهل بهشتي يا دوزخ؟ گفت خداوند مرا مشمول عفو قرار داده و اهل بهشتم سلمان از چگونگي مرگش و اوضاع و احوال بعد از مرگ پرسيد و او همه را جواب گفت و به دنبال آن سلمان از دنيا رفت[3].

وقتي حضرت امير المومنين عليه السلام از جنگ صفين بر مي گشتند در کنار قبرستاني که پشت شهر کوفه قرار داشت ايستاده و رو به قبرها نموده فرمودند: اي ساکنان قبرهاي وحشتناک و تاريک ... شما پيشرو اين قافله بوديد و ما به دنبال شما مي آئيم، زمام خانه هاي شما به دست ديگران افتاده و همسران شما ازدواج کردند و اموال شما تقسيم شد، اينها خبرهاي ما، نزد شما چه خبر؟ ثم التفت الي اصحابه فقال: اما لو اذن في الکلام لا خبروکم ان خير الزاد التقوي (سپس به سوي اصحابش نظر افکنده و فرمودند: بدانيد اگر ايشان اجازه سخن داشتند به شما خبر مي دادند که: بهترين توشه تقوي و پرهيزکاري است)[4].

به روز مرگ چـو تابوت من روان باشد گمـان مبر که مرا درد این جهـان باشد

برای من مگـری و مگـو دریغ دریغ به یوغ دیو درافــتی دریغ آن باشد

جنازه‌ام چو ببیـنی مگو فـراق فـراق مرا وصـال و ملاقــات آن زمان باشد

مرا به گـور سپــاری مگو وداع وداع که گــور پرده جمعـیت جنـان باشد

فـرو شدن چو بدیدی بر آمدن بنــگر غروب شمـس و قـمر را چرا زیان باشد

تو را غـروب نمــاید ولی شـروق بود لحد چو حبس نماید خلاص جان باشد

کـدام دانه فـرو رفت در زمین که نرست چــرا به دانه انسانت این گمـان باشد

کـدام دلو فـرو رفـت و پر برون نامد ز چاه یوسـف جان را چرا فغـان باشد

دهان چوبستی ازین سوی آن طرف بگشا که های هوی تو در جو لامکان باشد[5]

تمرين:

1 ـ چگونه آفرينش نخستين دليل معاد مي شود؟

2 ـ چگونه قدرت خداوند دليل معاد است آيه اي در اين مورد بيان کنيد؟

3 ـ برهان عدالت براي اثبات معاد چيست؟

4 ـ چگونه از راه فلسفه آفرينش اثبات معاد مي کنيد؟

5 ـ داستان عزير يا ارمياي پيغمبر عليه السلام را بيان کنيد.

6 ـ داستان حضرت ابراهيم عليه السلام را بيان کنيد؟

7 ـ داستان مقتول بني اسرائيل را بيان کنيد.

8 ـ قرآن درباره بقاء روح چه مي گويد آيه اي بيان کنيد؟

9 ـ دلائل عقلي استقلال روح را بيان کنيد؟

10 ـ يکي از دلائل نقلي بقاء روح را بيان فرمائيد؟


[1] . رک. كتاب: پيام قرآن‏، مكارم شيرازى، ناصر، تهيه و تنظيم: جمعى از فضلاء، دار الكتب الاسلاميه‏، تهران‏، ‏1386 شمسی‏، چاپ نهم، ج 5، ص 122.

[2] . سيره ابن هشام، جلد 1، صفحه 639.

[3] . بحار الانوار، جلد 1، معاد فلسفي، صفحه 315.

[4] . نهج البلاغه فيض السلام، کلمات قصار، حکمت 125.

[5] . مولوی » دیوان شمس » غزلیات/ غزل 911.

اندیشه اسلامی1 درس سیزدهم/ ادامه معاد

درس 13

معاد و حقیقت اعمال

معاد جسماني یا روحاني

- معاد هم جسماني و هم روحاني است.

آيا حيات بعد از مرگ روحاني است؟ يعني بدن مي پوسد و متلاشي مي شود و زندگي آخرت تنها مربوط به روح است و يا فقط جسماني است و روح هم از خواص و آثار جسم است؟ يا اينکه روحاني و نيمه جسماني است (جسم لطيفي که برتر از اين جسم دنيوي است)؟ و يا زندگي پس از مرگ هم با جسم مادي و هم روح است و بار ديگر با يکديگر متحد شده و حاضر مي شوند؟

هر چهار نظريه، طرفداراني دارد. اما شيعه عقيده دارد که آياتي از قرآن، و احاديث فراواني دلالت دارد که معاد جسماني و روحاني است: و در اين مورد جاي هيچ ترديدي نيست.

1 ـ در موارد متعددي قرآن به منکراني که مي پرسيدند چگونه ما وقتي خاک شديم و يا به صورت استخوانهاي پوسيده در آمديم زنده مي شويم؟ پاسخ مي گويد که در بخش استدلالهاي قرآن براي معاد بيان کرديم (مانند سوره يس آيه 80) که با صراحت معاد جسماني و روحاني را تبيين مي کند.

2 ـ نمونه ديگر آيه 3 و 4 از سوره قيامت که مي فرمايد: آيا انسان مي پندارد که ما استخوانهاي او را جمع نخواهيم کرد، آري قادريم که حتي خطوط سر انگشتانش را مرتب کنيم. که قدرت خداوند بر جمع استخوانها و تسويه سر انگشتان دليل ديگري بر معاد جسماني و روحاني مي باشد.

3 ـ نمونه سوم، آياتي که مي گويد انسانها از قبرها بر مي خيزند، روشن است که قبرها جايگاه جسم انسانهاست البته در نزد دانشمندان اسلام مسلم است که بازگشت جسم بدون روح ممکن نيست (جسم بي روح همان مرده است). در نتيجه آياتي از اين قبيل دليل روشني بر معاد جسماني و روحاني است: و ان الساعه آتيه لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور (شکي در قيامت نيست و حتما خداوند تمام کسانيکه در قبرها هستند زنده مي کند) سوره حج، آيه 7. و سوره يس آيه 51 ـ 52 و آيات ديگر.

4 ـ آياتي که از انواع نعمتهاي مادي بهشت (ميوه ها ـ نهرها ـ خوردنيها و نوشيدنيها ـ لباسهاي مختلف و انواع لذائذ جسماني ديگر) سخن مي گويد. البته لذتها و نعمتهاي بهشت منحصر به ماديات نيست و لذائذ معنوي و روحي فراواني دارد که در بحث بهشت ان شاء الله خواهد آمد، ولي آياتي از قبيل آنچه در سوره الرحمن آمده به وضوح مي فهماند که معاد هم جسماني و هم روحاني است و براي روح و جسم لذائذي هست. درست است که نعمتهاي بهشتي با آنچه در دنيا است فرق دارند و خيلي عالي تر است ليکن همه دليل معاد جسماني و روحاني است.

5 ـ آياتي که از انواع کيفرها و عذابهاي مختلف مجرمان سخن مي گويد که بسياري از آنها بر جسم است اين آيات در قرآن فراوان است که به چند آيه اشاره مي کنيم:

يوم يحمي عليها في نار جهنم فتکوي بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم (روزيکه آنها را در آتش جهنم گرم و سوزنده کرده و با آنها صورتها و پهلوها و پشتهايشان را داغ مي کنند). سوره توبه، آيه 35.

يوم يسحبون في النار علي وجوههم ذو قوامس سقر (در آن روز که در آتش دوزخ بر صورتهايشان کشيده مي شوند و به آنها مي گويند بچشيد آتش دوزخ را). سوره قمر، آيه 48.

تصلي نارا حاميه ـ تسقي من عين آنيه ـ ليس لهم طعام الا من ضريع لا يسمن و لا يغني من جوع (و در آتش سوزان وارد مي گردند ـ از چشمه اي فوق العاده داغ به آنها مي نوشانند ـ طعامي غير از ضريع (خار خشک تلخ و بدبو) ندارند ـ غذايي که نه آنها را فربه مي کند و نه رفع گرسنگي مي کند). سوره غاشيه، آيه 4 تا 7.

کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله کان عزيزا حکيما (هر چه پوست کفار پخته و سخته گردد بجاي آن پوست ديگرشان مي دهيم تا بچشند عذاب را بدرستيکه خداوند تواناي درستکار است). سوره نساء، آيه 56.

از اين قبيل آيات بسيار است که در بحث جهنم به آن اشاره مي شود و همه دلالت بر معاد جسماني و روحاني مي کند زيرا اگر معاد فقط جنبه روحاني داشت عذابهاي جسماني چه معنايي داشت؟

6 ـ آياتي که در قرآن از سخن گفتن اعضاي بدن انسان در روز قيامت سخن مي گويد که دليل روشني بر جسماني و روحاني بودن معاد مي باشد اين آيات هم فراوانند که به نمونه هايي اشاره مي کنيم:

اليوم نختم علي افواهم و تکلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما کانوا يکسبون (امروز بر دهان آنها مهر مي نهيم و دستهايشان با ما سخن مي گويند و پاهايشان به کارهايي که انجام دادند شهادت مي دهند). سوره يس، آيه 65.

حتي اذا جائوها شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا يعملون (وقتي به آن مي رسند گوشت و چشم و پوست تنشان به آنچه عمل کرده اند گواهي مي دهند).

و قالوا لجلودهم لم شهدتم علينا قالوا انطقنا الله الذي انطق کل شيي (آنها به پوست تنشان مي گويند چرا بر ضد ما گواهي دادي آنها در جواب مي گويند آن خدايي که همه را به نطق آورد ما را گويا کرد). سوره فصلت، آيه 20 و 21.

7 ـ آياتي که نمونه هايي از معاد را در همين دنيا به صورت جسماني و روحاني ثابت مي کند مانند داستان حضرت ابراهيم و مرغهاي چهارگانه که زنده شدند (سوره بقره آيه 260)، داستان مقتول بني اسرائيل که زنده شد (سوره بقره آيه71)، داستان عزير يا ارمياي پيغمبر عليه السلام (سوره بقره آيه 259)، داستان حزقيل پيغمبر و زنده شدن گروهي کثير بعد از مرگشان که در سوره بقره آيه 244 به آن اشاره شده، زنده شدن مردگان توسط حضرت عيسي عليه السلام (که در سوره مائده آيه 110 و آل عمران 48 آمده است) و زنده شدن هفتاد نفر بعد از مرگشان در زمان حضرت موسي عليه السلام (بقره آيه 55) همه اينها دلائل محکمي براي جسماني و روحاني بودن معاد است.

جهان برزخ

لحظه مرگ انسان در مرز دنيا و آخرت قرار مي گيرد و به فرمايش امير المومنين عليه السلام: لکل دار باب و باب دار الاخره الموت (براي هر خانه اي دري هست و درب خانه آخرت مرگ است)[1].

بطوري که بعضي از احاديث استفاده مي شود هنگام مرگ اموري براي ما روشن و آشکار مي گردد:

1 ـ ديدن ملک الموت و ملائکه ديگر.

2 ـ مشاهده پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم و امامان معصوم عليهم السلام.

3 ـ ديدن جايگاه خود در بهشت يا دوزخ.

4 ـ تجسم اعمال و توجه به پرونده عمر گذشته.

5 ـ تجسم اموالي که جمع کرده.

6 ـ تجسم اولاد و خويشان و دوستان.

7 ـ تجسم شيطان.

8 ـ و خلاصه اين حالتي است که حتي خوبان و نيکوکاران از آن دلهره دارند و پناه بر خدا مي برند. در اين هنگام انسان وقتي بعضي از اسرار پشت پرده دنيا (جهان برزخ) را مي بيند، نتيجه اعمالش آشکار گشته و دست خود را خالي از حسنات و پشت خود را سنگين از بار گناهان مي بيند، به شدت از گذشته خويش پشيمان شده و تقاضاي بازگشت براي جبران گذشته مي کند، حتياذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها (زماني که مرگ يکي از آنها مي رسد مي گويد پروردگار من مرا باز گردانيد شايد آنچه ترک کردم جبران کرده وعمل صالحي انجام دهم، به او مي گويند چنين نيست اين سخني است که او مي گويد)[2].

يعني اين سخن را به زبان مي گويد و اگر برگردد اعمالش چون گذشته است همانگونه که وقتي مجرمان گرفتار مجازت مي شوند چنين مي گويند ولي وقتي گرفتاري يا مجازات بر طرف شد غالبا اعمال قبل را تکرار مي کنند.

مرگ هر یک ای پسر همرنگ اوست پیش دشمن دشمن و بر دوست دوست

هر که یوسف دید جان کردش فدی هر که گرگش دید برگشت از هدی

پیش ترک آیینه را خوش رنگی است پیش زنگی آینه هم زنگی است

(مولوی جلال الدین رحمه الله)[3]

قال لقمان لابنه: يا بني ان الدنيا بحر عميق و قد هلک فيها عالم کثير، فاجعل سفينتک فيها الايمان بالله و اجعل زادک فيها تقوي الله و اجعل شراعها التوکل علي الله فان نجوت فبرحمه الله و ان هلکت فيه فبذنوبک و اشد ساعاته يوم يولد و يوم يموت و يوم يبعث.... (جناب لقمان به فرزندش فرمود: اي فرزند عزيزم همانا دنيا درياي عميقي است و افراد زيادي در آن غرق شدند پس قرار بده کشتي خودت را در دنيا ايمان به خدا و توشه خودت را پرهيزکاري و بادبان آنرا توکل بر خدا پس اگر نجات پيدا کردي به رحمت خداوند است و اگر هلاک شدي به گناهان توست و سخت ترين ساعات انسان روزي است که به دنيا مي آيد و روزي که مي ميرد و روزي که مبعوث مي شود)[4].

برزخ يا قيامت صغري

هر کس قدم به اين جهان ميگذارد ناچار چهار دوره را خواهد ديد:

1 ـ دوران تولد تا مرگ که عالم دنياست.

2 ـ دوره مرگ تا برپايي قيامت که به آن عالم برزخ گفته مي شود.

3 ـ قيامت کبري.

4 ـ بهشت يا دوزخ.

برزخ به معناي فاصله و حائل بين دو چيز است، در اينجا منظور از برزخ جهاني اتس که بين دنيا و آخرت است. هنگامي که رو از بدن جدا مي شود (قبل از آنکه بار ديگر در قيامت به بدن اصلي برگردد) در يک جسم لطيفي که به آن بدن مثالي مي گويند قرار مي گيرد و تا برپا شدن قيامت با او خواهد بود، براي اثبات عالم برزخ آيات قرآن و احاديث بسياري وارد شده است گرچه از طريق عقلي يا حسي (ارتباط با ارواح) هم به اثبات رسيده است.

آيات قرآن درباره برزخ: حتي اذا جاء احدهم الموت قال رب ارجعون لعلي اعمل صالحا فيما ترکت کلا انها کلمه هو قائلها و من ورائهم برزخ الي يوم يبعثون (زماني که مرگ يکي از آنها مي رسد مي گويد: پروردگار من! مرا بازگردان شايد عمل صالحي در آنچه ترک کردم انجام دهم، چنين نيست اين سخني است که او به زبان مي گويد و پشت سر آنها برزخ است تا روزي که مبعوث شوند) سوره مومنون، آيه 99 و 100. (اين آيه صريحا به برزخ اشاره نموده است).

و لاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون (هرگز گمان مکن آنها که در راه خدا کشته شدند مردگانند بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند). سوره آل عمران، آيه 169.

«و لا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء و لکن لا تشعرون» (به آنها که در راه خدا کشته مي شوند مرده نگوييد بلکه آنها زنده اند ولي شما نمي فهميد). سوره بقره، آيه 154.

اين دو آيه حيات برزخي را ثابت مي کند، و روزي خوردن شهدا را، و در مقابل عذاب کافران: النار يعرضون عليها غدوا و عشيا و يوم تقوم الساعه ادخوا آل فرعون اشد العذاب (صبح و شام آتش عذاب است که بر آنان عرضه مي شوند و روزي که قيامت برپا شد دستور مي دهد آل فرعون را در سخت ترين عذابها وارد کنيد) سوره مومن، آيه 46. (از امام صادق روايتي وارد شده است که در دنيا آل فرعون هر صبح و شام در برابر آتش قرار مي گيرند (برزخ) و اما در قيامت و يوم تقوم الساعه است[5]، آيه به وضوح عذاب آل فرعون را دو قسمت کرده: 1 ـ آتش صبح و شام در برزخ 2 ـ شديدترين عذاب در قيامت.

قبر اولين منزل جهان ديگر

سوال قبر: هنگامي که انسان را در قبر گذاشتند دو فرشته از فرشته هاي الهي که به آنها نکير و منکر يا ناکر و نکير مي گويند به سراغ او مي آيند و از توحيد و نبوت و ولايت و نماز و غيره سوال مي کنند.

عن ابي عبدالله عليه السلام: قال من انکر ثلاثه اشياء فليس من شيعتنا: المعراج و المساله في القبر و الشفاعه (از امام صادق عليه السلام نقل شده که فرمودند: هر کس سه چيز را منکر شود از شيعيان ما نيست معراج و سوال در قبر و شفاعت).

امام زين العابدين عليه السلام هر جمعه اي در مسجد پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله مردم را موعظه مي کرد به گونه اي که مردم آن را حفظ کرده و مي نوشتند مي فرمود:

« اي مردم تقواي الهي را پيشه کنيد و بدانيد که به سوي او باز مي گرديد پس هر کسي خوبيهاي که در اين دنيا کرده مي يابد و همچنين بديهايش را که آرزو مي کند اي کاش بين من و گناهان فاصله اي طولاني بود و خداوند شما را بر حذر مي دارد، واي بر تو اي انسان غافل که از تو غفلت نشده، اي فرزند آدم مرگ تو سريعترين چيز به تو است رو به تو دارد و نزديک است که تو را بگيرد و گويا اجل رسيده و فرشته روحت را گرفته و تو به منزل تنهايي وارد شده اي و روح به تو برگشته و نکير و منکر براي سوال و امتحان شديد تو حاضرند، آگاه باش: اول چيزي که از تو مي پرسند از خدايي است که عبادت مي کردي و از پيامبري که به سوي تو فرستاده شده بود و از ديني که به آن معتقد بودي و از قرآني که مي خواندي و از امامي کهولايتش را پذيرا بودي سپس از عمرت که در چه فنا کردي؟ و مالت را که از کجا بدست آوردي؟ و در چه تلف کردي؟ پس احتياط را مراعات کن و درباره خود بينديش و قبل از آزمايش و سوال و امتحان خود را آماده کن...»[6].

نفخه صور ـ نامه اعمال

پايان دنيا و آغاز جهان ديگر با صيحه اي عظيم

در آيات فراواني از قرآن مجيد اشاره به نفخ صور شده است و از مجموع اين آيات استفاده مي شود که: دو مرتبه در صور دميده مي شود:

1 ـ در پايان جهان که همه خلايق مي ميرند و اين نفخه مرگ است.

2 ـ در آستانه برپايي قيامت که همه زنده مي شوند و اين نفخه حيات است، درباره اين دو حادثه مهم قرآن تعبيرات مختلفي دارد: نفخ صور ـ صيحه ـ نقر در ناقور ـ صاخه ـ قارعه ـ زجره.

و نفح في الصور فصعق من في السموات و من في الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخري فاذاهم قيام ينظرون (و در صور دميده مي شود و تمام کساني که در آسمانها و زمين هستند مي ميرند مگر کساني که خدا بخواهد سپس بار ديگر در صور دميده مي شود که ناگهان همه به پا مي خيزند و در انتظار حساب و جزا هستند) و آيه هاي 87 از سوره نمل، 51 از سوره يس، 13 از سوره حاقه، 101 از سوره مومنون، 99 از کهف، 102 طه، 18 نبا، 73 انعام، و آيه 53 از سوره يس از اين واقعه به عنوان صيحه ياد کرده است:

ان کانت الا صيحه و احده فاذا هم جميع لدينا محضرون (صيحه واحدي بيش نيست که با اين صيحه و فرياد همگي نزد ما حاضر مي شوند) و نيز 49 يس، 15 ص، 42 ق.

و آيه 8 از سوره مدثر نقر در ناقور: فاذا نقر في الناقور ـ فذلک يومئذ يوم عسير (هنگامي که در ناقور کوبيده مي شود آن روز، روز سختي است).

و آيه 33 سوره عبس صاخه: فاذا جائت الصاخه (هنگامي که آن صداي مهيب بيايد).

و آيه 3 ـ 1 سوره قارعه از اين واقعه مهم به عنوان قارعه ياد کرده است: القارعه ما القارعه و ما ادراک ماالقارعه (آن حادثه کوبند و چه حادثه کوبنده اي و تو چه مي داني که حادثه کوبند چيست؟)

و آيه 19 صافات به عنوان زجره بيان کرده است: فانما زجره واحده فاذا هم ينظرون (تنها يک فرياد عظيم واقع مي شود که ناگهان همه برخاسته و نگاه مي کنند).

از مجموع آيات مذکور استفاده مي شود که پايان اين دنيا و آغاز جهان ديگر به صورت ناگهاني و با يک صيحه عظيم رخ مي دهد و عناوين مذکور همه کتابي مي باشد (نفخ به معناي دميدن و صور به معناي شيپور است)، البته روشن است اين حاديث عظيم بوده و دميدن در يک شيپور عادي نيست بلکه صيحه اي عجيب مي باشد که خداوند بزرگ با يک فرمان به سادگي دميدن در يک شيپو اهل آمسان و زمين را مي ميراند و با فرماني ديگر همه را براي برپا شدن قيامت نزده مي کند، فاصله اين دو فرمان براي ما معلوم نيست.

صحيفه يا نامه اعمال

در آيات قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام بحث گسترد هاي درباره نامه اعمال آمده است نامه هايي که تمام اعمال انسان در آن ثبت مي شود و روز قيامت کشف و ظاهر مي شود.

1 ـ ثبت و ضبط اعمال: و نکتب ما قدموا و آثارهم و کل شيي احصيناه في امام مبين. (و مي نويسيم آنچه پيش فرستاد هاند و همه چيز را در کتابي ضبط کرده ايم).[7]

و کل شيي فعلوه في الزبر و کل صغير و کبير مستطر (و هر چه انجام داده اند در تابي نامه هاي اعمال ثبت است و هر عمل کوچک يا بزرگي نوشته مي شود).[8]

ان رسلنا يکتبون ما تمکرون (حتما فرشتگان ما آنچه مکر مي کنيد مي نويسند).[9]

ام يحسبون انا لا نسمع سرهم و نجويهم بلي و رسلنا لديهم يکتبون (آيا فکر مي کنند که ما نمي شنويم سر و رازشان را، آري فرشتگان ما نزد آنها هستند و کارهايشان را مي نويسند).[10]

فمن يعمل من الصالحات و هو مومن فلا کفر ان لسعيه و انا له کاتبون (هر کس کار شايسته اي انجام دهد و او مومن باشد کوشش او کفران و ضايع نمي شود و حتما برايش مي نويسيم).[11]

2 ـ ظهور و کشف اعمال: و اذا الصحف نشرت ... علمت نفس ما احضرت (روزيکه پرونده ها باز مي شود... هر انساني مي فهمد چه آورده است)[12]، بل بدالهم ما کانوا يخفون من قبل (بلکه ظاهر مي شود بر آنها آنچه را که قبلا پنهان مي کردند).[13]

ينبا الانسان يومئد بما قدم و اخر (روز قيامت انسان به آنچه قبلا فرستاده و به دنبال داشته آگاه مي شود).[14]

و کل انسان الزمناه طائره في عنقه و نخرج له يوم القيامه کتابا يلقيه منشورا (و نامه عمل هر انساني را بر گردنش آويزان مي کنيم و روز قيامت آن نامه را مقابلش باز کنيم).[15]

و وضع الکتاب فتري المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يا ويلتنا مال هذا الکتاب لا يغادر صغيره و لا کبيره الا احصيها و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربک احدا؛

(نامه عمل گشوده مي شود پس مي بيني که گنه کاران از آنچه در آن است مي ترسند و مي گويند واي بر ما اين چه نامه اي است که هر کوچک و بزرگي را ضبط کرده و آنچه عمل کرده بودند حاضر مي بينند و پروردگارت به احدي ظلم نمي کند).[16]

- نامه اعمال در احاديث معصومين عليهم السلام:

امام باقر عليه السلام در تفسير آيه 14 از سوره اسراء (نامه عمل هر انساني را بر گردنش قرار مي دهيم) مي فرمايد: خيره و شره معه حيث کان لا يستطيع فراقه حتي يعطي کتابه يوم القيمه بما عمل(خير و شر انسان به گونه اي همراه اوست که نمي تواند از آن جدا شود تا اينکه کتابش را که حاوي آنچه عمل کرده به او مي دهند)[17].

عن ابي عبد الله عليه السلام: اذا کان يوم القيامه دفع الي الانسان کتابه ثم قيل له اقرء فقال الراوي فيعرف ما فيه؟ فقال ان الله يذکره فما من لحظه و لاکلمه و لا نقل قدم و لا شيي فعله الا ذکره کانه فعله تلک الساعه فلذلک قالوا يا ويلتنا ما لهذا الکتاب لا يغادر صغيره و لا کبيره الا احصيها؛

(امام صادق عليه السلام فرمودند: هنگامي که قيامت برپا مي شود نامه عمل انسان را به دست او مي دهند سپس به او گفته مي شود بخوان، راوي مي گويد آيا آنچه در آن هست مي شناسد؟ حضرت فرمودند: خداوند به او يادآوري مي کند بطوري که هيچ لحظه و سخن گفتن و قدم برداشتن و چيز ديگري که عمل کرده نيست مگر اينکه خداوند همه را به ياد او مي آورد يه گونه اي که گويا در همان ساعت انجام داده است و لذا مي گويند اي واي بر ما! اين چه کتابي است که هيچ کار کوچک و بزرگي نيست مگر اينکه آن را شمارش کرده و ثبت نموده است)[18].

- نامه عمل چيست؟

آنچه حتمي و مسلم است اينکه تمام اعمال و رفتار انسانها ثبت و ضبط مي شود، آيا مانند ورقها و کاغذها و کتاب است يا بصورتي ديگر؟ تفسيرهاي مختلفي در اين باب آمده است، مرحوم فيض کاشاني در تفسير صافي مي گويد: نامه اعمال کنايه از روح آدمي است که آثار اعمالش در آن نقش مي بندد و مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان مي فرمايد: نامه اعمال حقايق اعمال انسان را در بر دارد و مانند خطوط و نقوش معمولي در کتابهاي دنيا نيست بلکه آن نفس اعمال انساني است که خداوند آدمي را آشکارا بر آن آگاه مي کند و هيچ دليلي بهتر از مشاهده نيست، ايشان از آيه 30 سوره آل عمران استفاده کرده که مي فرمايد: (روزي که هر انساني اعمال نيک و بد خود را حاضر مي بيند)[19].

و بعضي نامه اعمال را تشبيه به فيلمهاي ويدئويي و نوارهاي ضبط صوت نموده اند، در هر صورت چونکه نامه اعمال در قرآن و روايات بسياري آمده است ما بايد به آن اعتقاد داشته باشيم هر چند کيفيت آنرا تفصيلا ندانيم.

تمرين:

1 ـ درباره چگونگي حيات بعد از مرگ چه نظرياتي وجود دارد؟

2 ـ شيعه حيات بعد از مرگ را چگونه مي داند؟ يک دليل قرآن بياوريد.

3 ـ نمونه هايي از معاد جسماني و روحاني که در همين دنيا اتفاق افتاده بيان کنيد.

4 ـ انسان در لحظه مرگ چه مي بيند؟

5 ـ هر انسان از تولد به بعد چند دوره را مي گذراند؟

6 ـ برزخ يعني چه و چه دوره اي است؟

7 ـ قرآن درباره برزخ چه مي گويد؟ آيه اي بنويسيد.

8 ـ منظور از نفخ صور چيست و چه زماني واقع مي شود؟

9 ـ امام باقر عليه السلام درباره نامه عمل چه مي فرمايند؟

10 ـ نامه عمل چيست توضيح دهيد؟


[1] . شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد.

[2] . سوره مومنون، آيه 99 و 100.

[3] . جلال الدین محمد مولوی « مثنوی معنوی» دفتر سوم.

[4] . بحار الانوار، جلد 6، صفحه 250.

[5] . بحار الانوار، جلد 6، صفحه 285.

[6] . بحار، جلد 6، صفحه 223.

[7] . سوره يس، آيه 12.

[8] . سوره قمر، آيه 3 ـ 52.

[9] . سوره يونس، آيه 21.

[10] . سوره زخرف، آيه 80.

[11] . سوره انبياء آيه 94.

[12] . سوره تکوير، آيه 10 و 14.

[13] . سوره انعام، آيه 28.

[14] . سوره قيامت، آيه 14.

[15] . سوره اسراء، آيه 14.

[16] . سوره کهف، آيه 49.

[17] . نور الثقلين، جلد سوم، صفحه 144.

[18] . پيام قرآن، جلد 6، صفحه 101.

[19] . الميزان، جلد 13، صفه 58.

اندیشه اسلامی1 درس چهاردهم / ادامه معاد


درس 14
ميزان اعمال و شاهدان قیامت
ميزان اعمال در قيامت
در قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام از ميزان قيامت سخن بسيار گفته شده است، ميزان وسيله سنجش است، ميزان هر چيز مناسب با همان چيز است، ميزان بقال ترازوي اوست و ميزان آب و برق کنتور مخصوص هر کدام، و ميزان گرمي و سردي هوا دماسنج است و بالاخره ميزان قيامت وسيله سنجش اعمال مردم مي باشد.
قبل از اينکه به تفسير و معناي مزاي قيامت بپردازيم به آيات قرآن در اين امور دقت کنيم:
و نضع الموازين القسط ليوم القيمه فلا تظلم نفس شيئا و ان کان مثقال حبه من خردل و کفي بنا حاسبين؛[1]
(و قرار مي دهيم ميزانهاي عدالت براي روز قيامت پس به احدي ظلم نمي شود و اگر عمل ذره اي کوچک باشد آن را مي آوريم و کافي است ما را که حسابگر هستيم).
و الوزن يومئذ الحق فمن ثقلت موازينه فاولئک هم المفلحون و من خفت موازينه فاولئک الذين خسروا انفسهم بما کانوا بآياتنا يظلمون؛ [2]
(وزن و سنجش در قيامت حق است پس هر کس ميزانش سنگين باشد از رستگاران است و هر که ميزانش سبک باشد از کساني است که زيان کرده اند چون به آيات ما ستم کردند).
فاما من ثقلت موازينه فهو في عيشه راضيه و اما من خفت مواينه فامه هاويه؛ [3]
(پس هر کس ميزانش سنگين باشد او در يک زندگي پسنديده اي است و هر کس ميزانش سبک باشد پس جايگاهش در دوزخ است).
ميزان قيامت چيست؟ مرحوم طبرسي مي گويند: وزن عبارت از عدل در آخرت است و اينکه به احدي ظلم نمي شود يا مراد از وزن ظهور مقدار عظمت و ارزش مومن، و ذلت و بي ارزشي کافر است همانطور که در سوره کهف آيه 105 درباره مشرکين آمده است:
فلا نقيم لهم يومئذ وزنا
(براي آنان وزن و ارزشي قرار نمي دهيم) و منظور از آيه: ثقلت موازينه يعني برتري داشته باشد خوبيهايش و زياد باشد خيراتش، و منظور از خفت موازينه يعني سبک باشد خوبيها و کم باشد طاعاتش[4] (آنچه از مرحوم طبرسي نقل شد در ضمن روايتي که هشام بن حکم از امام صادق عليه السلام نقل مي کند آمده است)[5].
موازين قيامت چه کساني هستند؟ در ذيل صفحه 242 از جلد هفتم بحار الانوار، خلاصه اي از تفسير صافي در بيان معناي ميزان آورده شده و در نهايت چنين آمده: ميزان مردم در روز قيامت آن چيزي است که قدر و قيمت هر انساني با آن چيز به حسب عقيده و خلق و عملش سنجيده مي شود تا اينکه جزاي هر انساني داده شود. اين وسيله سنجش، انبياء و اوصياء هستند، زيرا قيمت و ارزش هر انساني به مقدار متابعتش از آنها و نزديکي او به سيره آنهاست و بي وزني هر کسي به ميزان دوري او از انبياء و اوصياء است، در کافي و معاني الاخبار از امام صادق عليه السلام نقل شده که در تفسير آيه:
و نضع الموازين القسط ليوم القيامه
(ما ميزان هاي عدالت را در روز قيامت قرار مي دهيم) فرمودند: هم الانبياء و الاصياء يعني آنها ميزان ها انبياء و اوصياء هستند، در روايت ديگري فرمودند: نحن موازين القسط (ما ميزانهاي عدالت هستيم)[6].
مرحوم علامه مجلسي از شيخ مفيد نقل مي کند که در روايت آمده: ان امير المومنين و الائمه من ذريته هم الموازين (همانا امير المومنين و امامان و ذريه او (عليهم السلام) ميزان هاي عدل در قيامت هستند)[7].
در زيارت مطلقه اول از زيارات حضرت علي عليه السلام آمده است:
السلام عليک يا ميزان الاعمال
(سلام بر تو اي ميزان اعمال)[8].
بنابر آنچه بيان شد ميزان همان عدل الهي است و پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام نمونه و مظهر عدل او هستند و به قول بعضي محققين، پيشوايان معصوم به منزله يک کفه ترازو هستند و انسانها با اعمال و عقايد و نياتشان به منزله کفه ديگر هستند و با يکديگر موازنه و مقايسه مي شوند و هر اندازه اعمال و عقايد ما به عقايد و اعمال آنها شباهت و نزديکي داشته باشد ميزان عمل ما سنگين است، چنانچه مرحوم طبرسي در مجمع البيان ذيل آيه 105 سوره کهف مي گويد: در روايت صحيح داريم که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: انه لياتي الرجل العظيم السمين يوم القيمه لا يزن جناح بعوضه
(در روز قيامت مرداني فربه و عظيم الجثه را مي آورند که به اندازه بال مگسي وزن ندارند)، يعني بي وزن و بي ارزش هستند چرا که اعمال و افکار و شخصيت آنها بر خلاف قيافه ظاهرشان کوچک و سبک بوده است.
سوالات قیامت
- در قيامت از چه چيزهائي سوال مي شود؟
روز قيامت ابتدا از مواردي سوال مي شود که توجه به آنها اهميت داشته و سازنده است.
عن الرضا عن آبائه عن علي عليه السلام قال:
قال النبي صلي الله عليه و آله اول مايسال عنه العبد حبنا اهل البيت؛
(امام رضا از پدرانش از علي عليه السلام نقل کرده که پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله فرمودند: اول چيزي که از انسان سوال مي شود محبت ما اهلبيت است)[9].
عن ابي بصير قال: سمعت اباجعفر عليه السلام يقول:
اول ما يحاسب العبد الصلاه فان قبلت قبل ماسواها
(ابو بصير مي گويد از امام باقر عليه السلام شنيدم مي فرمود: اول چيزي که مورد محاسبه قرار مي گيرد نماز است که اگر قبول شد ديگر عبادات هم قبول است)[10].
حديث قبل اولين سوال در عقيده است و حديث دوم اولين سوال در عمل مي باشد.
عن ابي عبد الله عليه السلام: في قول الله: ان السمع و البصر و الفواد کل اولئک کان عنه مسولا قال يسال السمع عما يسمع و البصر عما يطرف و الواد عقد عليه (امام صادق عليه السلام در تفسير قول خداوند؛
(همانا نسبت به گوش و چشم و قلب مسئوليت است) فرمودند: سوال مي شود از آنچه گوش شنيده و از آنچه چشم ديده و از آنچه که قلب دلبستگي پيدا کرده است)[11].
عن ابي عبدالله عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله انا اول قادم علي الله ثم يقدم علي کتاب الله ثم يقدم علي اهل بيتي ثم يقدم علي امتي فيقفون فيسالهم ما فعلتم في کتابي و اهل بيت نبيکم؟
(از امام صادق عليه السلام نقل شده که رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: من اولين کسي هستم که به پيشگاه خداوند حاضر مي شوم سپس کتاب خدا (قرآن) بر من وارد مي شود و آنگاه اهل بيتم و سپس امتم بر من وارد مي شوند آنها مي ايستند و خداوند از آنها مي پرسد با کتاب من و اهلبيت پيغمبرتان چه کرديد؟)[12].
عن الکاظم عن آبائه عليه السلام قال: قال رسول الله صلي الله عليه و آله قال: لا تزول قدم عبد يوم القيامه حتي يسال عن اربع عن عمره فيما افناه و شابه فيما ابلاه و عن ماله من اين کسبه و فيما انفقه و عن حبنا اهل البيت؛
(امام کاظم عليه السلام از پدرانشان نقل کرده که رسول خدا فرمودند: در قيامت هيچ بنده اي قدم از قدم بر نمي دارد تا از چهار چيز بازپرسي شود از عمرش که در چه راهي صرف کرده و از جواني اش که در چه راهي آنرا از دست داده؟ و از مالش که از کجا آورده و در چه راهي مصرف کرده؟ و از محبت ما اهلبيت)[13].
محاسبه حق الناس در روز قيامت
از مواردي که محاسبه اش بسيار سخت و دقيق است حقوقي است که مردم بر يکديگر دارند اين حقوق را تا صاحب حق نبخشد خداوند نمي بخشد احاديث بسياري در اين مورد آمده است که به بعضي از آنها اشاره مي کنيم:
قال علي عليه السلام: .... اما الذنب الذي لا يغفر فمظالم العباد بعضهم لبعض ان الله تبارک و تعالي اذا برز لخلقه اقسم قسما علي نفسه فقال و عزتي و جلالي لا يجوزني ظلم و ظالم ولو کف بکف ... فيقتص للعباد بعضهم من بعض حتي لا يبقي لاحد علي احد مظلمه؛
(علي عليه السلام فرمودند: ... گناهي که بخشيده نمي شود ظلم و ستم بندگان نسبت به يکديگر است همانا خداوند روز قيامت به عزت و جلال خود سوگند ياد مي کند که از ظلم هيچ ظالمي نمي گذرد اگر چه به مقدار زدن دستي به دست ديگر باشد پس خداوند به طور کامل حقوق ضايع شده را باز مي گيرد تا از کسي نزد ديگري مظلمه اي نماند)[14].
علي عليه السلام فرمود: روزي رسول اکرم صلي الله عليه و آله با اصحاب خود نماز گزارده سپس فرمود در اينجا کسي از قبيله بني نجار نيست؟ دوست آنها جلوي درب بهشت زنداني گشته است (به او اجازه ورود نداده اند) به خاطر سه درهم که به فلان شخص يهودي بدهي داشته با آنکه مديون از شهداء است[15].
قال ابوجعفر عليه السلام: کل ذنب يکفره القتل في سبيل الله الا الدين فانه لاکفاره له الا ادائه او يقضي صاحبه او يعفو الذي له الحق
(امام باقر عليه السلام فرمودند: کشته شدن در راه خداوند کفاره هر گناهي است مگر بدهي زيرا بدهي هيچ کفاره اي ندارد مگر پرداخت آن يا دوستش بپردازد يا طلبکار ببخشد)[16].
روزي رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله خطاب به مردم فرمودند: مي دانيد فقير و مفلس کيست؟ عرض کردند: ما به کسي که مال و منال ندارد مفلس مي گوييم، حضرت فرمودند: مفلس امت من کسي است که با داشتن نماز و روزه و زکات وارد محشر مي شود اما کساني را دشنام يا نسبت ناروا داده و به مال بعضي تجاوز کره و به بعضي کتک زده ... براي جبران گناهانش از حسناتش به اين و آن مي دهند اگر حسناتش تمام شود از گناهان صاحبان حق به حساب او مي گذارند سپس او را در آتش مي اندازند[17].
قال ابوعبدالله عليه السلام: اما انه ما ظفر احد بخير من ظفر بالظلم اما ان المظلوم ياخذ من دين الظالم اکثر مما ياخد الظالم من مال المظلوم
(امام صادق عليه السلام فرمودند: آگاه باشيد که کسي از راه ظلم به خبري نمي رسد بدانيد که مظلوم مي گيرد از دين ظالم بيشتر از آنچه از مال مظلوم گرفته است)[18].
شاهدان قيامت
خداوند متعال بر کليه اعمال خوب و بد مردم آگاهي کامل دارد چه کارهايي که آشکارا انجام داده اند و چه آنها که در نهان بوده است ولي مشيت حکيمانه خداوند بر اين تعلق گرفته که در قيامت حسابهاي مردم بر معيار پرونده اعمال و شهادت گواهان رسيدگي شود، اين شاهدان عبارتند از:
1 ـ خداوند:
كه نخستين گواه است:
ان الله علي کل شيي شهيد؛ [19]
(همانا خداوند بر همه چيز گوا است)،
ان الله کان عليکم رقيبا؛[20]
(همانا خداوند مراقب شماست)،
فالينا مرجعه ثم الله شهيد علي ما يفعلون؛ [21]
(بازگشت همه به سوي ماست پس خداوند گواه است بر آنچه انجام مي دهند).
2 ـ انبياء و امامان عليهم السلام:
و يکون الرسول عليکم شهيدا؛ [22]
(پيغمبر بر شما گواه مي باشد)،
و جئنابک علي هولاء شهيدا؛ [23]
(و مي آوريم تو را در حاليکه بر آنها گواه و شاهد هستي)،
و يوم نبعث في کل امه شهيدا من انفسهم؛ [24]
(و روزي که در هر امتي گواه و شاهدي از خودشان مي آوريم).
ابوبصير از امام صادق عليه السلام در تقسير قول خداوند متعال:
و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علي الناس و يکون الرسول عليکم شهيدا؛
چنين فرمودند:
نحن الشهداء علي الناس بما عندهم من الحلال و الحرام و بما ضيعوا منه؛
(ما شاهدان بر مردم هستيم به آنچه نزد آنها ار حلال و حرام هست و آنچه را ضايع کردند)[25]، در حديث ديگر فرمودند: (ما امت وسط و شاهدان خداوند بر خلقش و حجت هاي خداوند در زمين هستيم)[26].
3 ـ فرشتگان:
و جائت کل نفس معها سائق و شهيد
(و مي آيد هر انساني در حاليکه فرشته اي او را مي برد و فرشته اي شاهد کارهاي اوست)،
ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد؛ [27]
(هيچ کلمه اي بيان نمي شود مگر اينکه برايش مراقبي حاضر است).
امير المومنين در دعاي کميل مي فرمايد:
و کل سيئه امرت باثباتها الکرام الکاتبين الذين وکلتهم بحفظ ما يکون مني و جعلتهم شهودا علي مع جوارحي؛
(... خداوند! ببخش هر گناهي که به فرشتگان شايسته امر فرمودي ثبت و حفظ کنند و آنها را همراه اعضايم شاهدان من قرار دادي).
4 ـ زمين:
يومئذ تحدث اخبارها
(زمين در قيامت اخبارش را بازگو مي کند)، پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله وقتي آيه مذکور را خواندند فرمودند:
اتدرون ما اخبارها؟ جائتي جبرئيل قال خبرها اذا کان يوم القيمه اخبرت بکل عمل علي ظهرها؛
(آيا مي دانيد اخبار زمين چيست؟ جبرئيل به من گفت روز قيامت زمين خبر مي دهد به آنچه بر آن انجام گرفته است)[28].
قال علي عليه السلام: صلوا المساجد في بقاع مختلفه فان کل بقعه تشهد للمصلي عليها يوم القيمه؛
(حضرت علي عليه السلام فرمود: در قسمتهاي مختلف مساجد نماز بخوانيد زيرا هر قسمتي روز قيامت براي نمازگزار شهادت مي دهد)
و همچنين امير المومنين عليه السلام وقتي موجودي بيت المال را بين صاحبان حق تقسيم مي کرد و خزينه خالي مي شد دو رکعت نماز مي خواند و خطاب به زمين بيت المال مي فرمود: در قيامت شهادت بده که من به حق اموال را در تو جمع کرده و به حق توزيع کردم[29].
5 ـ زمان (شب و روز):
قال ابوعبد الله عليه السلام: ما من يوم ياتي علي ابن آدم الا قال ذلک اليوم: يابن آدم انا يوم جديد و انا عليک شهيد فقل في خيرا اشهد لک يوم القيامه فانک لن تراني بعدها ابدا (امام صادق عليه السلام فرمودند: هيچ روزي براي انسان نمي آيد مگر اينکه آن روز مي گويد: اي فرزند آدم! من روز جديدي هستم و بر تو شاهدم پس در اين روز خير بگو تا روز قيامت بر تو شهادت دهم پس تو هرگز بعد از اين مرا نخواهي ديد).
و عنه عن ابيه عليه السلام: قال الليل اذا اقبل ناد يمناد بصوت يسمعه اخلايق الا الثقلين: يابن آدم اني علي ما في شهيد فخذ مني فاني لو طلعت الشمس لم تزد في حسنه و لم تستعتب في من سيئه و کذلک يقول النهار اذا ادبر الليل؛
(امام صادق عليه السلام از پدرشان امام باقر عليه السلام نقل کرده که فرمودند: زماني که شب مي شود منادي فرياد مي زند که غير از جن و انس همه مي شنوند: مي گويد: اي فرزند آدم همانا من بر آنچه که در من واقع مي شود شاهد هستم پس توشه ات را از من بگير زيرا اگر خورشيد طلوع کرد ديگر نمي تواني کار خوبي در من زياد کني و نمي تواني از گناهي در من باز گردي و همين فرياد را روز دارد وقتي که شب گذشت)[30].
6 ـ اعضاء و جوارح انسان:
يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما کانو يعلمون؛ [31]
(روزي که زبانها و دستها و پاهايشان بر آنان گواهي مي دهند)،
اليوم نختم علي افواههم و تکلمنا ايديهم و تشهد ارجلهم بما کانوا يکسبون؛[32]
(روزي که بر لبهایشان مهر مي زنيم و دستها و پاهايشان به آنچه عمل کردند گواهي مي دهد)،
شهد عليهم سمعهم و ابصارهم و جلودهم بما کانوا يعملون؛ [33]
(روز قيامت گوش و چشم و پوستهايشان به آنچه عمل کرده اند شهادت مي دهند).
7 ـ حضور خود عمل (تجسم عمل که فوق شهادت است):
يومئذ يصدر الناس اشتاتا ليروا اعمالهم فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره؛ [34]
(در آنروز مردم به صورت گروههاي مختلف از قبرها خارج مي شوند تا اعمالشان به آنها نشان داده شود، پس هر کس ذره اي کار خوب کرده آنرا مي بيند و هر کس ذره اي کار بد کرده آنرا مي بيند)،
و وجدوا ما عملوا حاضرا و لا يظلم ربک احدا؛[35]
(و همه اعمال خود را حاضر مي بينند و پروردگارت به احدي ظلم نمي کند)،
يوم تجد کل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت من سوء تودلو ان بينها و بينه امدا بعيدا؛ [36]
(روزي که هر کس آنچه کار نيک انجام داده حاضر مي بيند و دوست دارد ميان او و بدي هايش که حاضر شده، فاصله زياد بود).
مساله حضور و تجسم عمل در احاديث بسياري وارد شده است، به گونه اي که مرحوم شيخ بهائي مي گويد:
تجسم الاعمال في النشاه الاخرويه قد ورد في احاديث متکثره من طرق المخالف و الموافق؛
(تجسم اعمال در جهان ديگر در احاديث بسياري از شيعه و سني نقل شده است)[37].
براي نمونه به يک حديث از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله اشاره مي کنيم: ... و اذا اخرجوا من قبورهم خرج مع کل انسان عمله الذي کان عمله في الدنيا لان عمل کل انسان يصحبه في قبره؛
( زماني که انسانها از قبرهايشان خارج مي شوند همراه هر انسان عملي که در دنيا انجام داده هم مي آيد زيرا عمل هر انساني در قبر همراه اوست)[38].
- صراط دنيا و آخرت چيست؟
صراط در لغت به معناي طريق و راه است و در اصطلاح آيات قرآن و احاديث اهلبيت عليه السلام صراط بر دو معنا استعمال شده است يکي صراط دنيوي و ديگر صراط اخروي.
صراط دنيا؛ عبارت است: از راه سعادت و نجات و رستگاري، چنانچه در قرآن آمده:
ان هذا صراطي مستقيما فاتبعوه و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبيله؛ [39]
(همانا اين راه من است که مستقيم مي باشد پس آنرا متابعت کنيد و راههاي ديگر را پيروي نکنيد که شما را از حق جدا مي کند).
و هذا صراط ربک مستقيما؛ [40]
(اين راه پروردگار توست که مستقيم است)، اين صراط دنيا در احاديث به تعبيرات مختلفه آمده، از قبيل: راه معرفت خداوند، اسلام، دين، قرآن، پيغمبر صلي الله عليه و آله، امير المومنين عليه السلام، ائمه طاهرين عليهم السلام و همه به يک معني اشاره دارد که همان طريق سعادت و رستگاري است و مراد از عبور از اين صراط تحصيل عقايد حقه (از معرفت خداوند و صفات او و معرفت انبياء و ائمه عليهم السلام و ساير اعتقادات) و عمل به وظايف ديني و تحصيل اخلاق حميده است، معلوم است که اين صراط از مو باريکتر و از شمشير برنده تر مي باشد و هر کس با دقت و توجه سير کرد از صراط آخرت مي گذرد.
صراط آخرت؛ عبارت است از جسر و پلي که روي جهنم کشيده شده است و آخر اين پل بهشت برين مي باش و هر کس آنرا به سلام طي کند به سعادت ابدي رسيده و در بهشت جاودان مستقر مي گردد و هر کس نتواند بگذرد در آتش دوزخ سقوط کرده و معذب خواهد بود.
و ان منکم الا واردها کان علي ربک حتما مقضيا ثم ننجي الذين اتقوا و نذر الظالمين فيها جثيا؛[41]
(و هيچ يک از شما نيست مگر اينکه وارد دوزخ مي شود اين امر از طرف پروردگار تو حتمي است سپس پرهيزکاران را نجات مي دهيم و ستمکاران رابه حال ذلت و زبوني در آن رها مي کنيم). ذيل آيه مذکور حديثي از پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله نقل شده که فرمودند: بعضي مانند برق از صراط عبور مي کنند و بعضي چون باد و گروهي مانند اسب و گروهي مانند کسي که در حال دويدن است و بعضي مانند راه رفتن انسان و اين بستگي به اعمال هر کدام دارد و جابر بن عبدالله انصاري مي گويد: از رسول خدا صلي الله عليه و آله شنيدم که فرمودند: هيچ نيکوکار و يا فاجري نيست مگر اينکه داخل دوزخ مي شود اما براي مومنين سرد و سالم است همينطور که آتش براي ابراهيم عليه السلام بود سپس متقين نجات پيدا مي کنند و ستمکاران در آتش مي افتند[42].
هر کس بر صراط دنيا ثابت باشد بر صراط آخرت نمي لغزد
عن مفضل بن عمر قال سالت اباعبدالله عليه السلام عن الصراط فقال: هو الطريق الي معرفه الله عزوجل و هما صراطان صراط في الدنيا و صراط في الاخره فاما الصراط الذي في الدنيا فهو الامام المفروض الطاعه و من عرفه الدنيا و اقتدي بهداه مر علي الصراط الذي هو جسر جهنم في الاخره و من لم يعرفه في الدنيا زلت قدمه عن الصراط في الاخره فتردي في نار جهنم
(مفضل مي گويد از امام صادق عليه السلام درباره صراط سوال کردم فرمودند: صراط همان طريق به سوي معرفت خداوند متعال است و دو صراط هست يکي در دنيا و ديگري در آخرت، اما صراط دنيا همان امام واجب الاطاعه است هر کس او را بشناسد و از هدايتش پيروي کند از صراط آخرت که پلي روي جهنم است مي گذرد و هر کس او را نشناسد قدمش بر صراط آخرت مي لغزد و در آتش جهنم سقوط مي کند)[43].
ذيل آيه اهدنا الصراط المستقيم از سوره حمد احاديث بسياري در تفاسير روايي وارده شده که به بعضي از آنها از تفسير نور الثقلين اشاره مي کنيم. قال رسول الله صلي الله عليه و آله ... اهدنا الصراط المستقيم صراط الانبياء و هم الذين انعم الله عليهم.
(رسول خدا صلي الله عليه و اله فرمود: صراط مستقيم، راه انبياء است و آنها هستند که خداوند برايشان نعمت داده است).
امام صادق عليه السلام فرمود صراط مستقيم راه و معرفت امام است.
و در حديث ديگر فرمود: و الله نحن الصراط المستقيم.
و در حديث ديگر در تفسير صراط الذين انعمت عليهم فرمود: يعني محمدا و ذريته صلوات الله عليهم.
امام باقر عليه السلام در تفسير آيه فرمود: ما طريق واضح و صراط مستقيم به سوي خداي عزوجل هستيم و ما از نعمتهاي خدا بر خلقش هستيم[44].
و در حديث ديگر امام صادق عليه السلام فرمودند: الصراط المستقيم امير المومنين عليه السلام.
قال النبي صلي الله عليه و آله: اذا کان يوم القيامه و نصب الصراط علي جهنم لم يجز عليه الا من کان معه جواز فيه ولايه علي بن ابيطالب عليه السلام و ذلک قوله: وقفوهم انهم مسئولون يعني عن ولايه علي بن ابيطالب عليه السلام؛
(پيغمبر اکرم صلي الله عليه و اله فرمودند: وقتي قيامت برپا شود و صراط را بر جهنم قرار دهند هيچ کس از آن عبور نمي کند مگر کسي که با او جوازي باشد که در آن ولايت علي بن ابيطالب عليه السلام باشد و اين است قول خداوند: نگه داريد آنها را که مسئولند يعني از ولايت علي بن ابيطالب سوال مي شوند).
و در حديث ديگر پيغمبر صلي الله عليه و آله فرمودند: ثابت قدم ترين شما بر صراط کسي است که محبتش به اهلبيت من بيشتر باشد[45].
بهشت و بهشتيان، دوزخ و دوزخيان
سرنوشت نهايي انسان سرانجام بهشت و يا دوزخ است، اين پايان قيامت و ابتداي زندگي نوين است بهشت يعني کانون انواع نعمتهاي معنوي و مادي و دوزخ يعني کانون انواع رنجها و شکنجه ها و سختيها، آيات و احاديث بسياري درباره صفات بهشت و بهشتيان و نعمتهاي مختلف آن آمده است اين نعمتها روحاني و جسماني است و قبلا بيان شد که معاد جسماني و روحاني است و بايد جسم و روح بهره مند گردند.
فقط فهرستي از اين نعمتها را بيان مي کنيم.
نعمتهاي جسماني:
1 ـ باغهاي بهشتي:
که در بيش از يکصد آيه قرآن مجيد تعبير جنت و جنات و ... آمده است، باغهايي که قابل مقايسه با باغهاي دنيا نيست و اصلا براي ما قابل تصور و درک نيست.
2 ـ قصرهای بهشت:
تعبيرهايي مانند و مساکن طيبه مي فهماند که محل سکونت بهشتيان تمام مزايا را دارد.
3 ـ فرشها و تختهاي گوناگون:
از نعمتهاي جالب بهشت فرش هاي زيبا و دل انگيز است که با تعبيرهاي مختلف نقل شده است.
4 ـ غذاهاي بهشتي:
از مجموع آيات قرآن استفاده مي شود که غذاهاي بهشت کاملا متنوع است و جمله مما يشتهون (از هر نوع بخواهند) معناي وسيعي دارد و قسمت عمده آن ميوه هاي مختلف است.
5 ـ شراب هاي طهور:
نوشيدنيهاي بهشت کاملا متنوع و نشاط آفرين است و به قول قرآن لذه للشاربين (مايه لذ نوشندگان است) و هميشه تازه و هيچ وقت طعم آن تغيير نمي کند، زلال و خوشبو است.
6 ـ لباسها و زينتها:
لباس زينت مهمي براي انسان است به تعبيرهاي مختلفي از لباسهاي اهل بهشت (در آيات و احاديث) توصيف شده است که همه حکايت از زيبايي و جذابيت آن مي کند.
7 ـ همسران بهشتي:
همسر شايسته وسيله آرامش انسان است بلکه اساس لذت روحاني هم هست در قرآن و احاديث معصومين عليهم السلام به تعبيرهاي مختلف از اين نعمت بهشت سخن به ميان آمده است و از آن توصيف بسيار شده است يعني همسران بهشتي داراي تمام امتيازات ظاهري و باطني هستند.
8 ـ هر چه بخواهند:
فيها ما تشتهيه الانفس و تلذ الاعين ؛
(در بهشت آنچه دل مي خواهد و چشم از آن لذت مي برد موجود است)،
و اين بالاترين تعبيري است که درباره نعمتهاي بهشت آمده است يعني همه لذتهاي جسمي و روحي هست.
لذات روحاني
نعمتهاي روحاني بهشت به مراتب از لذتهاي مادي و جسماني والاتر و پرشکوه تر است ولي از آنجا که نعمتهاي معنوي معمولا در وصف نمي گنجد (يعني گفتني و شنيدني نيست بلکه رسيدني، يافتني و چشيدني است) لذا در قرآن و احاديث غالبا سر بسته به آن اشاره شده است بطور فشرده و خلاصه:
1 ـ احترام مخصوص: از هنگام ورود به بهشت استقبال فرشتگان و احترامات ويژه آغاز مي شود و از هر دري فرشته ها وارد شده و مي گويند سلام بر شما به جهت صبر و استقامتتان چه عاقبت خوبي پيدا کرديد.
2 ـ محيط آرامش:
بهشت دار السلام است، خانه امن و امان است:
ادخلوا الجنه لا خوف عليکم و لا انتم تحزنون؛ [46]
(داخل بهشت شويد که ديگر هيچ ترس و هيچ غصه اي بر شما نخواهد بود).
3 ـ دوستان و همراهان باوفا: يکي از بهترين لذات روحاني بهره مند شدن از دوستان باصفا و با کمال است آنچه قرآن تعبيرش چنين است ... و حسن اولئک رفيقا ... (چه رفيقان خوبي اين فضل و مرحمت خداوند است).
4 ـ برخوردهاي آميخته از محبت: در بهشت صفا و صميميت و محبت فشا را پر نشاط مي کند هيچ سخن بيهود اي نيست فقط سلام است، في شغل فاکهون (سرگرميهاي خوشحال کننده دارند).
5 ـ نشاط و خوشحالي فوق العاده:
تعريف في وجوههم نضره النعيم؛ [47]
(در چهره هاي آنان طراوت و نشاط نعمت را مي بيني)،
وجود يومئذ مسفره ضاحکه مستبشره؛ [48]
(صورتهايي که در آن روز نوراني، گشاده، خندان و مسرور است).
6 ـ احساس خشنودي خداوند:
لذت درک رضاي محبوب از بزرگترين لذتهاي معنوي است در آيه 15 سوره آل عمران بعد از ذکر باغهاي سرسبز بهشتي و همسران پاکيزه مي فرمايد:
و رضوان من الله (خشنودي خداوند) رضي الله عنهم و رضوا عنه ذلک الفوز العظيم؛ [49]
(هم خداوند از آنها خشنود است و هم آنها از خداوند، اين است رستگاري بزرگ).
7 ـ ابديت و جاودانگي نعمتهاي بهشتي: هميشه ترس و نگراني از زوال و نيستي است اما بهشت و نعمتهايش جاودانه است هرگز ترس زوال نيست و اين ارزش فوق العاده اي است. اکلها دائم و ظلها؛ سوره رعد، آيه 35. (ميوه ها و خوردنيها و سايه اش هميشگي است).
8 ـ آنچه در تصور نمي گنجد:
فلا تعلم نفس ما اخفي لهم من قره اعين؛
(هيچکس نمي داند چه پاداشهايي که موجب روشني چشمها است براي آنها نهفته شده است) و به قول پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم آنچه هيچ چشمي نديده و هيچ گوشي نشنيده و به هيچ قلبي خطور نکرده است در بهشت موجود مي باشد[50].
دوزخ و دوزخيان
جهنم کانون قهر و غضب الهي است، عذابهاي جهنم جسماني و روحاني است و اگر کسي فقط به مجازاتهاي روحي و معنوي تفسير کند بخشي عظيمي از آيات قرآن را ناديده گرفته است در بحث معاد جسماني و روحاني بيان شد که معاد جسماني و روحاني است پس بهشت و جهنم هم چنين است.
عذابهاي جسماني دوزخيان
1 ـ شدت عذاب: عذاب جهنم به اندازه اي شديد است که شخصي گنهکار دوست مي دارد فرزندان، همسر، برادر، دوست، قبيله و حتي همه روي زمين را فدا کند تا سبب نجاتش شود.
يود المجرم لو يفتدي من عذاب يومئذ ببنيه و صاحبته و اخيه و فصيلته التي توويه و من في الارض جميعا ثم ينجيه؛ [51]
(گنهکار دوست مي دارد فرزندان خود را در برابر عذاب آن روز فدا کند و همسر و برادرش و قبيله اش را که هميشه از او حمايت مي کردند و تمام مردم روي زمين را، تا مايه نجاتش شود).
2 ـ غذاها و نوشيدنيهاي دوزخيان:
ان شجره الزقوم طعام الاثيم کالمهل يغلي في البطون کغلي الحميم؛ [52]
(همانا درخت زقوم غذاي گنهکاران است همانند فلز گداخته در شکمها مي جوشد، جوششي چون آب سوزان).
3 ـ لباس جهنميان:
و تري المجرمين يومئذ في الاصفاد سرابيلهم من قطران و تغشي وجوههم النار؛ [53]
(در آن روز گنهکاران را همراه هم در غل و زنجير مي بيني لباسشان از قطران (ماده چسبنده بدبوي قابل اشتعال) است و صورتهايشان را آتش مي پوشاند). فالذين کفروا قطعت لهم ثياب من نار يصب من فوق روسهم الحميم يصهر به ما في بطونهم و الجلود؛ سوره حج، آيه هاي 21 ـ 19. (پس کسانيکه کافر شدند لباسهايي از آتش بر آنها بريده مي شود و مايعي سوزان و جوشان بر سر آنها مي ريزند چنانچه ظاهر و باطنشان را ذوب مي کند).
4 ـ عذابهاي گوناگون:
همه چيز جهنم رنگ عذاب دارد زيرا جهنم کانون قهر و غضب است.
« ان الذين کفروا باياتنا سوف نصليهم نارا کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غيرها ليذوقوا العذاب ان الله کان عزيزا حکيما؛ »[54]
(همانا کساني که به آيات ما کافر شدند بزودي آنها را در آتشي وارد مي کنيم که هر چه پوستهاي آنها سوخت پوستهاي ديگري به جاي آن قرار مي دهيم تا عذاب را بچشد، خداوند توانا و حکيم است).
از مجموع آياتي که درباره عذاب جهنميان آمده، به دست مي آيد که کيفر اهل جهنم به وصف نمي گنجد و بسيار شديد و دردناک است.
عذابهاي روحي
1 ـ غم و اندوه و حسرت بي پايان:
«کلما ارادوا ان يخرجوا منها من غم اعيدوا فيها و ذوقوا عذاب الحريق؛» [55]
(هر زمان بخواهند از غم و غصه هاي جهنم خارج شوند آنها را بر مي گردانند و گفته مي شود بچشيد عذاب سوزان را).
2 ـ خواري و ذلت فراوان:
والذين کفروا و کذبوا بآياتنا فاولئک لهم عذاب مهين؛ [56]
( و کساني که کافر شدند و آيات ما را تکذيب کردند براي آنها عذاب خوار کننده اي است).
در موارد متعددي از قرآن ذلت و خواري اهل جهنم را بيان مي کند همانگونه که آنها در دني مومنين را خوار مي پنداشتند.
3 ـ تحقير و سرزنش بسيار:
وقتي دوزخيان مي گويند پروردگارا ما را از دوزخ خارج کن اگر به اعمال گذشته برگرديم قطعا ستمگريم، به آنها گفته مي شود: اخسئوا فيها و لاتکلمون؛ [57]
(دور شويد در دوزخ و با من سخن نگوييد).
اين تعبير إخسئوا جمله اي است که هنگام دور ساختن سگ به کار مي رود و اين جمله براي تحقير ستمگران و گنهکاران است.
4 ـ جاودانگي عذاب و کيفر:
و من يعص الله و رسوله فان له نار جهنم خالدين فيها ابدا؛ [58]
(کسي که نافرماني خدا و رسولش کند براي او آتش جهنم است که هميشه در آن خواهد ماند).
خلود و هميشگي که براي گروهي از اهل جهنم هست بسيار دردناک و سخت خواهد بود زيرا هر کس در مشکلي بسر مي برد فقط شاديش اميد نجات است اما شدت بيچارگي در موردي است که هيچ اميد نجات نباشد. علاوه به اينها دوري از رحمت خداوند از شديدترين آلام روحي است: .... فکيف اصبر علي فراقک.
سوال: چگونه مي شود انساني که حداکثر صد سال گناه کرده است هزاران ميليون سال بلکه هميشه عذاب شود البته اين سوال درباره جاودانگي بهشت هم هست ولي آنجا لطف بي پايان خداوند است، اما عذاب هميشگي چگونه با عدل سازگار است؟
جواب: بعضي گناهان مانند کفر اثر طبيعي اش عذاب هميشگي است. مثلا؛ اگر راننده اي با تخلف از قوانين رانندگي موجب تصادف و مثلا قطع پاها گردد، تخلف او يک لحظه بوده ولي تا آخر عمر از نعمت پاها محروم است يک کبريت کوچک مي تواند شهري را به آتش بکشد اعمال انسان نيز چنين است قرآن مي فرمايد:
و لا تجزون الا ما کنتم تعملون؛ [59]
(هرگز جزا داده نمي شويد مگر به آنچه عمل کرده ايد). یعنی، خلود اثر خود عمل است.
فردا که زوال شش جهت خواهد بود قدر تو به قدر معرفت خواهد بود
در حسن صفت کوش که در روز جزا حشر تو به صورت صفت خواهد بود
(ابوسعید ابوالخیر، رباعی ۲۷۲)
تمرين و تفکر
1 ـ شاهدان قيامت چه کساني هستند؟ بطور فشرده بيان کنيد.
2 ـ ميزان يعني چه و ميزان قيامت چيست؟
3 ـ موازين قيامت چه کساني هستند؟
4 ـ در قيامت از چه چيزهايي سوال مي شود؟
5 ـ از نظر پيغمبر اکرم صلي الله عليه و آله فقير و مفلس کيست؟
6 ـ صراط دنيا و آخرت چيست؟
7 ـ امام صادق عليه السلام درباره صراط (به مفضل) چه فرمودند؟
8 ـ پنج مورد از نعمتهاي جسماني بهشت را بيان کنيد.
9 ـ پنج مورد از نعمتهاي روحاني بهشت را بيان کنيد.
10 ـ سه مورد از عذابهاي جسماني اهل دوزخ و سه مورد از عذابهاي روحي جهنميان را بيان کنيد.

. در بحث معاد از اين کتابها استفاده و اقتباس شده است: نهج البلاغه ـ بحار الانوار- تسليه الفواد مرحوم شبر ـ کلم الطيب (مرحوم طيب) ـ محجه البيضاء (مرحوم فيض) معاد آقاي فلسفي ـ معاد آقاي مکارم ـ معاد آقاي قرائتي ـ معاد آقاي سلطاني ـ تفسير نمونه و بيشترين استفاده و اقتباس از تفسير پيام قرآن 56.
....(( و الحمد لله رب العالمين بعدد ما احاط به علمه ))....

کتابنامه

منابع و مآخذ:
1. انديشه اسلامي، جعفر سبحاني و محمد محمدرضايي، دفتر نشر معارف.
2. معارف اسلامي 1، محمد سعيدي مهر - محسن جوادي، دفتر نشر معارف.
3. معارف اسلامي 1 و 2، جمعي از نويسندگان، انتشارات سمت.
4. معارف در آثار شهيد مطهري، دفتر نشر معارف.

منابع تكميلي جهت مطالعه بیشتر:
1. درآمدي بر خداشناسي فلسفي، محسن جوادي، قم، معارف.
2. طبيعت و حكمت، احمد ديلمي، قم، معارف.
3. فلسفه دين (خدا، اختيار و شر)، الوين پلانتينجا، ترجمه و توضيح محمد سعيدي مهر، قم، طه.
4. نقد برهان ناپذيري وجود خدا، عسكري سليماني اميري، قم، بوستان كتاب.
5. معارف قرآن، (خداشناسي - كيهان شناسي - انسان شناسي)، محمدتقي مصباح يزدي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره).
6. آيا خدايي هست، ريچارد سويين برن، ترجمه محمد جاودان ، قم، دانشگاه مفيد.
7. فلسفه دين در قرن بيستم، چارلز تاليا فرو، ترجمه انشاءالله رحمتي، تهران، دفتر پژوهش ونشر سهروردي.
8. درآمدي بر الهيات تطبيقي اسلام و مسيحيت، عبدالرحيم سليماني اردستاني، قم، طه.
9. حيات جاودانه (معادشناسي)، امير ديواني، قم، معارف.
10. مرگ و جاودانگي، ترجمه سيدمحسن رضازاده، تهران، دفتر پژوهش و نشر سهروردي.
11. تبيين براهين اثبات خدا، عبدالله جوادي آملي، قم، اسراء.
12. معارف اسلامي 1، (مبتني بر روش فعال)، رضا فيروزي، قم، انجمن معارف اسلامي ايران.
13. دين پژوهي (جلد دوم) ، ويراسته ميرچاالياده، ترجمه بهاءالدين خرمشاهي، تهران، پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.
14.تصويري از بهشت و جهنم، احمد حبيبيان، تهران، شركت چاپ و نشر بين الملل.

کتا ب های مرتبط با اندیشه اسلامی
- در باره انسان‌شناسی:
1. از عقل قدسي تا عقل ابزاري، پارسانيا، حميد، مجله علوم سياسي، شماره 19، 1381.
2. اگزیستانس و اگزیستانسیالیسم تطبیقی، محمود نوالی، 1373، دانشگاه تبریز
3. انسان از آغاز تا انجام، علامه طباطبایی
4. انسان در اسلام و مکاتب غربی، علی اصغر حلبی
5. انسان در اسلام، احمد واعظی
6. انسان در قرآن، انسان و سرنوشت، فطرت، (مجموعه آثار ج 3)، شهید مطهری
7. انسان شناسی (اسلام- اگزیسانسیالیسم- اومانیسم). ابراهیمان، حسین. تهران: صدف، 1381.
8. انسان شناسی فرهنگی، بیتس دانیل، ترجمه محسن ثلاثی
9. انسان شناسی فلسفی، علی اصغر حلبی
10. انسان شناسی فلسفی، هانس، ترجمه محمد رضا بهشتی، نشر هرمس
11. انسان شناسی، محمود رجبی
12. انسان شناسي قرآني، مجله معرفت ش 32.
13. انسان کامل، شهید مطهری
14. تفسیر انسان به انسان، جوادی آملی
15. حیات معقول، محمد تقی جعفری
16. حيات حقيقي انسان در قرآن، تفسير موضوعي ج 15، جوادي آملي.
17. خدا و انسان در فلسفه یاسپرس، عبدالله نصری، 1375، نشر آذرخش
18. خلافت انسان، محمد باقر صدر
19. صورت و سيرت انسان در قرآن، تفسير موضوعي ج 14، جوادي آملي.
20. فطرت در قرآن، تفسير موضوعي ج 12، جوادي آملي.
21. فلسفه وجودی، مک کواردی، حنایی کاشانی
22. مقام عقل، حیدری، کاظم؛ اسفندیاری، محمد. قم: دلیل ما، 1383.
23. نسبت ميان عقلانيت و کرامت انسان در فلسفه ملاصدرا و کانت، محمدپور دهکردي، سيما، اکبريان، رضا، اعواني، شهين، مجله معرفت فلسفي، سال ششم، شماره چهارم، تابستان 1388.
24. هستی و هبوط، حمید پارسانیا
25. هفت نظریه در طبیعت انسانی، لس لی، بهرام پور

- درباره تکامل:
1. انسان از دیدگاه اسلام، احمد واعظی
2. آفرینش انسان، محمد تقی جعفری
3. آیا انسان براستی زاده میمون است، دکتر بهزاد
4. تفسیر المیزان ج 16
5. تکامل زیستی و آیات آفرینش، ابراهیم کلانتری
6. توحید و تکامل، شهید مطهری
7. خلقت انسان از نظر قرآن، مصباح یزدی
8. داروینیسم یا تکامل انواع، جعفر سبحانی
9. علل گرایش به مادیگری، شهید مطهری
10. علم و دین، ایان باربور
11. فیلسوف نماها، مکارم شیرازی
12. کلام جدید، عبدالحسین خسرو پناه
13. مبانی انسان شناسی در قرآن، عبدالله نصری
14. منشأ انواع، چالز داروين، نورالدين فرهيخته، انتشارات زرين، چاپ اول، 1380.
15. موضوع علم و دین در خلقت انسان، احد فرامرز قراملکی

- در باره روح:
1. انسان روح است نه جسد، رؤوف عبید، ترجمه کاظم خلخالی، انتشارات افراسیاب
2. حقیقت روح (دانشی اندک از علم ارواح)، احمد زمردیان
3. روح – ماده – کائنات، محسن فرشاد
4. روح و دانش جدید، آیزنک، هانس یورگن و دیگران، ترجمه محمد رضا غفاری
5. معرفت نفس، حسن زاده آملی

- در باره خداشناسي:
1. اثبات وجود خدا به روش اصل موضوعی، عبدالرسول عبودیت
2. اثبات وجود خدا جان کلوور مونسما ترجمه: احمد آرام و ... سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی 1362
3. اسماء الحسنی شرح دعای جوشن کبیر ، مهدی افتخار
4. اسماء حسنی، آیت الله محمد شجاعی، انتشارات سروش
5. اصول فلسفه و روش رئاليسم (ج5)، علامه طباطبائي.
6. ایمان دینی در اسلام و مسیحیت، محمد تقی فعالی
7. آموزش در کلام اسلامي، محمد سعيدي مهر، طه. (ج 1، خداشناسي).
8. آموزش فلسفه (ج2 )، محمد تقي مصباح
9. آموزش کلام اسلامی محمد سعیدی مهر – طه ج 1
10. باور به خدا، رضا صادقی
11. بررسی تطبیقی اسماء الهی اسلام، مسیحیت، یهودی، بودایی، زرتشتی، هندو، تائویی، مرضیه شنکایی، انتشارات سروش
12. پرسش­ها و پاسخ­ها، ج 5 دانشجویی، نشر معارف
13. تبيين براهين اثبات خدا (تعالي شأنه)، جوادي آملي، چاپ سوم، قم، نشر اسراء، 1378.
14. توحید در ادب فارسی، مهدی فارسی، مهدی دشتی، وزارت فرهنگ و ارشاد 1384
15. توحید در قرآن، جوادی آملی، (ج 2 تفسیر موضوعی قرآن)
16. توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسی وزارت فرهنگ و ارشاد تحقیق: باقر بیدهندی
17. توحید ناب (ادله اثبات خدا)، آیت الله سید حسین شمس، دفتر تبلیغات
18. توحید و مراتب آن، جعفر سبحانی، (منشور جاوید ج 2)
19. توحید، شهید مطهری، (مجموعه آثار، ج 4)
20. جهان بيني توحيدي (مجموعه آثارج 2)، شهيد مطهري
21. خدا از نگاه امام علی، دکتر محمد محمد رضایی
22. خدا و انسان در قرآن، توشی هیکو ایزوتسو، ترجمه احمد آرام دفتر نشر فرهنگ اسلامی 1373 چاپ سوم
23. خداشناسی از ابراهیم تاکنون (یهود، مسیحیت، اسلام)، کرن آرمسترانک، ترجمه محسن سپهر 1382 نشر مرکز
24. خداشناسی فطری، عزیز الله مهریزی، کانون اندیشه جوان
25. خداشناسي در قرآن، محمد تقي مصباح.
26. خداگرایی و خداشناسی فطری، محمد اسماعیل سید هاشمی ، دانشگاه شهید بهشتی
27. درآمدی بر اسماء الهی از دیدگاه قرآن و عرفان، رضا رمضانی گیلانی
28. دو هزار دانشمند در جستجوی خدا، رایموند روایه، ترجمه فرامرز برزگر
29. راه خداشناسی و شناخت صفات او، جعفر سبحانی
30. سرشت انسان پژوهشی در خداشناسی فطری، علی شیروانی، نشر معارف
31. شکوه نجوا، شرح مناجات شعبانیه و مناجات المریدین، مصباح یزدی
32. شهود و شناخت، شرح ادعیه صحیفه سجادیه، حسن ممدوحی
33. علم کلام،(اثبات خدا)، علی محمدی خراسانی، پارسیان
34. علم و آفریدگار، علی ربانی گلپایگانی، مجله نور علم، شماره 42 (مقاله)
35. الله شناسی، محمد حسین حسینی طهرانی
36. مبانی خداشناسی در فلسفه یونان و ادیان الهی، رضا برنجکار
37. مرزهای توحید و شرک در قرآن، جعفر سبحانی، ترجمه مهدی عزیزیان
38. معرفت فطری خدا ، رضا برنجکار
39. مفهوم ایمان در کلام اسلامی، ایزوتسو ،ترجمه زهرا پورسینا ، انتشارات سروش
40. نظریه ایمان در عرصه کلام و قرآن، محسن جوادی، نشر معارف
41. نقد برهان ناپذیری وجود خدا، عسکری سلیمانی امیری

- در باره کلام اسلامی- اصول عقاید:
1. اصول عقائد و دستورات ديني، مجموعه آثار علامه طباطبائي 2، اصغر ارادتي، دفتر نشر آثار علامه.
2. اندیشه­های کلامی شیعه با جستارهایی درباره معتزله، اشاعره و شعوبیه دکتر سید حسین رئیس السادات
3. آموزش عقائد، مصباح يزدي، چاپ و نشر بين الملل.
4. آموزش کلام اسلامي، محمد سعيدي مهر، مؤسسه فرهنگي طه.
5. تحقیقی در مسائل کلامی از نظر متکلمان اشعری و معتزلی، دکتر اسعد شیخ الاسلامی.
6. حاصل عمر، انديشه­هاي کلامي و اجتماعي شهيد مطهري، عبدالله نصري.
7. طرحي نو در تدريس عقايد اسلامي، امامي و آشتياني، سازمان تبليغات.
8. عقايد اسلامي در پرتو قرآن، حديث و عقل، جعفر سبحاني، دفتر تبليغات.
9. عقائد تطبیقی (تشیع و تسنن) حسین رجبی دفتر نمایندگی رهبری در امور اهل سنت
10. علم کلام، دکتر سيد احمد صفايي، انتشارات دانشگاه تهران.
11. قرآن و معارف عقلي، سبحاني، جعفر، قم، انتشارات نصر.
12. مباني اعتقادات اسلام، سيد مجتبي موسوي لاري، دفتر نشر فرهنگ اسلامي، چاپ اول، 1387.
13. مبدأ و معاد در مکتب اهل بيت، آيت الله حسنعلي مرواريد، ترجمه گلستاني.
14. مبدأ و معاد، آيت الله مرواريد، ترجمه حميد رضا آژير.
15. معارف اسلامي در آثار شهيد مطهري، علي شيرواني، نشر معارف.
16. معارفي از قرآن، محمد هادي معرفت، ترجمه تقدسي نيا.
17. منشور عقائد اماميه، (150 اصل)، جعفر سبحاني.
18. نگرشي نو بر انديشه اسلامي، سيد محمد تقي مدرسي، ترجمه آژير.
19. نهضت کلامی در عصر امام رضا علیه السلام، سید محمد مرتضوی استاد دانشگاه فردوسی.

- در باره جبر و اختيار:
1. اراده خدا از دیدگاه فیلسوفان، متکلمان و محدثان، علی اله بداشتی، پژوهشگاه فلسفه و کلام، بوستان کتاب قم
2. آزادي اراده انسان در کلام اسلامي، طاهره روحاني.
3. بحثي درباره جبر و اختيار، زين العابدين قرباني.
4. تحقيق در مسأله جبر و اختيار، محمد صادق روحاني، ترجمه: يوسفي.
5. جبر و اختيار، جعفر سبحاني، رباني گلپايگاني.
6. جبر و اختيار، عباس ايراندوست.
7. جبر و اختيار، علي رباني گلپايگاني.
8. جبر و اختيار، محمد باقر بهبودي.
9. جبر و اختيار، محمد تقي جعفري.
10. طلب و اراده، امام خمینی
11. قضاء و قدر از دیدگاه ملاصدرا حسن اسلامی
12. مسأله اختیار در تفکر اسلامی و پاسخ معتزله به آن شیخ بو عمران ترجمه اسماعیل سعادت نشر هرمس

- در باره فلسفه احکام:
1. احکام شناسی، موگهی، عبدالرحیم، تهران: طرح نو، 1382.
2. حکمت عبادات، جوادي آملي، نشر اسراء، 1378.
3. رازهاي نماز، جوادي آملي، اسرا.
4. صهباي حج، جوادي آملي، اسرا.
5. عبادات اسلامی، محمد باقر صدر
6. فلسفه احکام، احمد اهتمام، چاپخانه اسلام، اصفهان.
7. فلسفه احکام، محمد وحيدي، انتشارات عصمت، 1381.
8. فلسفه زيارت، جوادي آملي، اسرا.
9. نماز (ترجمه الصلوه)، ملامحسن فیض کاشانی محمد علی صفیر
10. نماز تسلیم انسانی عصیانگر، جلال رفیع

- در باره شرور:
1. اقوام هلاک شده، هارون یحیی
2. پلانتينگا، آلوين، فلسفه دين (خدا، اختيار و شرّ)، ترجمه محمد سعيدي‏مهر، قم، طه، 1376.
3. خدا و مسأله شر، محمدحسن قدردان قراملکی، دفتر تبلیغات
4. نظريه نيستي انگارانه شر، علی عابدي شاهرودي، کيهان انديشه، 1372، ش 49.

- در باره هدف آفرينش:
1. حیات و هدف داری، روویر ترجمه دکتر عباس شیبانی
2. راز آفرینش، کریسی موریسن، ترجمه سید غلامرضا سعیدی
3. راز آفرینش، پرسش و پاسخ دانشجویی، شاکرین
4. فلسفه آفرینش، عبدالله نصری، چاپ سوم، قم، دفتر نشر معارف، 1388.

- در باره معنای زندگی:
1. انسان در جست­وجوي معنا، فرانکل، ويکتوراميل، دکتراکبرمعارفي، چاپ هفتم، انتشارات دانشگاه تهران،1384.
2. انسان در جست­وجوي معناي نهايي، فرانکل، ويکتوراميل، احمدرضا محمدپور، نقد و نظر، 1385، ش44-43.
3. انسان و خدا يا معناي زندگي، فري، لوک، عرفان ثابتي، تهران، انتشارات ققنوس، 1383.
4. پرسش‌هاي زندگي، سوتر، فرناندو ، عباس مخبر، چاپ اول، طرح نو، 1384.
5. سیمای فلسفی زندگی، محسن فرشاد
6. سيماي فلسفي زندگي، فرشاد، محسن، چاپ دوم، انتشارات آناهيتا، 1369.
7. علم مدرن، کليت جهان و معناي زندگي، محموديان، محمد رفيع، نامه فلسفه، 1378، ش 7.
8. غزالي و تولستوي در جست­وجوي معنا، محمدي، مژگان، نقد و نظر، ش44-43.
9. فلسفه پوچي، کامو، آلبر، محمد تقي غياثي، تهران، 1351.
10. قصه سرگرداني، نقدي بر «در بي‌معنايي معنا هست»، سليماني اميري، عسکري، نقد و نظر، سال هشتم، شماره اول و دوم، بهار و تابستان 1383، ش34- 33.
11. معنای زندگی، نقد و نظر، سال هشتم، شماره اول و دوم، بهار و تابستان 1382، ش 29- 30.
12. معنای زندگی، نقد و نظر، سال هشتم، شماره سوم و چهارم، پاييز و زمستان 1382، ش32-31.
13. معناي زندگي، پويا، اعظم چاپ اول، تهران، نشر اديان، 1386.
14. معناي زندگي، موفق، عليرضا، چاپ اول، تهران، کانون انديشه جوان، 1387.
15. معناي معناي زندگي، عليزماني، امير عباس، نامه حکمت، سال پنجم، ش 1، 1386.
16. نقش مقصود(معناي زندگي‌درشعر و انديشه‌حافظ)، فريامنش، مسعود، نقد و نظر،ش44-43.

- در باره عدل الهي:
1. عدل الهي از ديدگاه امام خميني، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني.
2. عدل الهي، شهید مطهری، چاپ نهم، تهران، انتشارات اسلامي، 1398.
3. تئودیسه و عدل الهی مقایسه­ای بین آراء لایپ نیتس و استاد مطهری مهین رضایی (وزارت ارشاد) نشر سهروردی

- در باره معاد:
1. اسرار آیات بعث و عود ارواح و اجساد، غلامحسین آهنی
2. امدادهای غیبی، شهید مطهری
3. آثار فردی معاد از دیدگاه قرآن، اسدالله جمشیدی
4. آفرینش و رستاخیر، شینیا ماکینو، ترجمه دوستخواه، (ماکینو: استاد دانشگاه پژوهشهای خارجی توکیو)
5. آموزش درس معاد، محسن غرویان
6. بسوی جهان ابدی، زین العابدین قربانی لاهیجی
7. پرسش­ها و پاسخ­ها، ج 12، دانشجویی، نشر معارف
8. جاودانگي، اکبري، رضا، چاپ اول، قم، بوستان کتاب قم، 1382.
9. جهان غیب و غیب جهان سه مقاله در علم کلام بهاءالدین خرمشاهی انتشارات کیهان 1365
10. جهنم چرا، محمد حسن قدردان قراملکی، دفتر تبلیغات
11. حیات جاودانه، امیر دیوانی، نشر معارف، 1376.
12. سیاحت غرب، آقا نجفی قوچانی
13. سیری در جهان پس از مرگ، دکتر حبیب الله طاهری، جامعه مدرسین
14. عروج روح، محمد شجاعی، کانون اندیشه جوان
15. قیامت، محسن خرازی
16. معاد از دیدگاه مدرس زنوزی، دکتر ابراهیمی دینانی
17. معاد انسان و جهان، جعفر سبحانی
18. معاد در قرآن، تفسير موضوعي ج 4 و 5، جوادي آملي.
19. معاد در نگاه عقل و دین، محمد باقر شریعتی سبزواری بوستان کتاب قم
20. معاد در نگاه وحی و فلسفه، محمد باقر شریعتی سبزواری
21. معاد شناسی در پرتو کتاب، سنت و عقل، جعفر سبحانی ترجمه شیروانی نشر الزهراء
22. معاد شناسی، محمد حسین حسینی طهرانی، 5 جلد
23. معاد یا بازگشت به سوی خدا، محمد شجاعی
24. معاد: ابديت در قرآن و اديان، ابوالحسن مؤيدي.
25. مواقف حشر، محمد شجاعی ،کانون اندیشه جوان


والحمد لله رب العالمین بعدد ما احاط به العلم
آرزومند سلامتی و سعادت شما
محمد ادیب نیا

[1] . سوره انبياء، آيه 48.
[2] . سوره اعراف، آيه 7.
[3] . سوره قارعه، آيه 5.
[4] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 247 و 243.
[5] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 248.
[6] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 243.
[7] . همان منبع، صفحه 252.
[8] . مفاتيح الجنان.
[9] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 260.
[10] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 267.
[11] . همان منبع.
[12] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 265.
[13] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 258.
[14] . معاد فلسفي، جلد 3، صفحه 172، از کافي.
[15] . معاد فلسفي، جلد 3، صفحه 194، از احتجاج طبرسي.
[16] . همان منبع، صفحه 195، از وسائل الشيعه.
[17] . معاد فلسفي، جلد 3، از مسند احمد و صحيح مسلم.
[18] . همان منبع، از کافي.
[19] . سوره مومن، آيه 51.
[20] . سوره نساء آيه 1.
[21] . سوره يونس، آيه 46.
[22] . سوره بقره، آيه 137.
[23] . سوره نساء، آيه 43.
[24] . سوره نحل، آيه 86.
[25] . تفسير نور الثقلين، جلد 1، صفحه 134.
[26] . همان منبع.
[27] . سوره ق، آيه 21 و 18.
[28] . در المنثور، جلد دوم معاد فلسفي، صفحه 334.
[29] . لئالي الاخبار، صفحه 462.
[30] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 325.
[31] . سوره نور، آيه 24.
[32] . سوره يس، آيه 65.
[33] . سوره فصلت، آيه 20.
[34] . سوره زلزال، آيه 6 تا آخر.
[35] . سوره کهف، آيه 49
[36] . سوره آل عمران، آيه 30.
[37] . بحار الانوار، جلد 7، صفحه 228.
[38] . تفسير برهان، جلد 4، صفحه 87.
[39] . سوره انعام، آيه 151.
[40] . سوره انعام، آيه 126.
[41] . سوره مريم، آيه 72.
[42] . تفسير نور الثقلين، جلد 3، صفحه 353.
[43] . بحار الانوار، جلد 8، صفحه 66.
[44] . تفسير نور الثقلين، جلد 1، صفحه 20 تا 24.
[45] . بحار الانوار، جلد 8، صفحه 68 و 69.
[46] . سوره اعراف، آيه 49.
[47] . سوره مطففين، آيه 24.
[48] . سوره عبس، آيه 39.
[49] . سوره مائده، آيه 119.
[50] . الميزان و مجمع البيان و ...
[51] . سوره معارج، آيه هاي 14 ـ 11.
[52] . سوره دخان، آيه هاي 46 ـ 43.
[53] . سوره ابراهيم، آيه هاي 50 ـ 49.
[54] . سوره نساء، آيه 56.
[55] . سوره حج، آيه 22.
[56] . سوره حج، آيه 57.
[57] . سوره مومنون، آيه 108 ـ 107.
[58] . سوره جن، آيه 23.
[59] . سوره يس، آيه 54.